eitaa logo
ثبتِ قصه ها ؛
7 دنبال‌کننده
292 عکس
66 ویدیو
5 فایل
هیچ چیز توی دنیا به اندازه ی ثبت کردن ارزش نداره. این تنها چیزیه که میمونه.
مشاهده در ایتا
دانلود
امروزِ جالب انگیز. ممنونم که قبول داری شهریور ماه منه و هر روزش تولدمه :") پ.ن: با دوغ ‌و تخم و مرغ و کیک مورد استقبال قرار گرفتم!
این عکسارو دیشب وقتی برق نبود گرفتم. *نورگوشی رو زیاد کن.
بابا بعد سه هفته حالش خوب شده و من فعلا هیچی از زندگی نمیخوام :)
امشب بعد از مدت ها دیدمت و وقتی بغلت کردم، صدای تپش هایِ تند قلبِ خودم و خودت رو می‌شنیدم. دلم خیلی برات تنگ شده بود، ممنونم که این لحظه هارو با وجودت خیلی قشنگ تر کردی...
یادمه پارسال با ذوق از خواب بیدار شدم و سریع گوشی رو چک کردم ببینم کیا تولدم رو یادشون بوده و بعد از اینکه هیچ پیامی از طرف بهترین دوستام ندیدم حالم حسابی گرفته شد. شبِ همون روز به طرز بامزه ای از طرف همه سوپرایز شدم! اما امسال اون حس برام متفاوته. نمیدونم چرا. شاید بخاطر تمام داستانایی که توی این همه مدت اتفاق افتاد. ذوق و شوقم فعلا برای هیچی کار نمیکنه، تنها نگرانیمم همینه. که توی همین حالت بمونه، کاش نمونه...
شبایی که خیلی عجیبن.
یه کوچولو دیگه که بگذره با این حجم از سفر یهویی و بدون برنامه ریزی باید تيمارستان بستری بشم. خسته شدم اینقدر که هیچ جا ثبات ندارم و فقط بین جاده ام.
ثبتِ قصه ها ؛
این خودِ خودِ منه که داره طلوع رو میبینه و حرکت یه ساعت دیگست و هنوز حتی لباساشو جمع نکرده :)))
هیچ کس بهم نگفته بود شمال چقدر میتونه سرد باشه. حالا منم و یه پتو و شب های روشنِ داستایفسکی، و یه کاپوچینوی دائمی که قراره این چند روز رو باهم بگذرونیم.