ماوی
عشق کوچک..
دلبران، دل می برند. اما، تو جانم می بری
ناز را افزوده، با نازت توانم می بری
سوز دردِ عشق را با غمزه های ناز خود
تا ته قلب من و تا استخوانم می بری
می زنی چشمک نهانی، جان تو! جان خودم!
با تکان پلک خود تا بی کرانم می بری
تا که می خواهم بگویم راز خود را ناگهان
دستهای مهربان را بر لبانم می بری
می کنی ساکت مرا با بوسه های بی هوا
شعر را با بوسه از روی زبانم می بری
تو شبیه دلبران هستی ولی جور دگر
دلبران، دل می برند. اما، تو جانم می بری... :)
#حسین_قربانی
#نآرنج
☕' Mava | مأوی
صبح دیدم که گزیدی لب خود را از غم
گفتنی نیست ولی حق مرا میخوردی
- #سجاد_شهیدی
#شاخه_نبآت
☕' Mava | مأوی
نگاه می کنی
و من ز شوق می میرم
همیشه بهر من ای چشم
خوش خبر باشی
- #محمدعلی_بهمنی
#وِنوش
☕️' Mava | مأوی
ماوی
ماری عزیزم سلام! در گوشه سرد و تاریک نشستهام و به اطراف خیره میشوم و خویشتن را در آغوش میکشم اندو
ماری عزیزم
سلام!
امشب فهمیدم بخش عظیمی از وجود آدمای عاشق رو
دلتنگی فرا گرفته
دلتنگ لحظههایی که تجربه کردن،
دلتنگ لحظههایی که هر شب با یاد تجربه کردنش چشماشون رو میبندن و میخوابن...
حتی دلتنگ وقتایی که انقدر عاشق نبودن
آدمیزاد؟
یک حجم مشخص از دلتنگی
همونی که حاضره برای برگشتن به بعضی از ساعات و لحظاتی که تجربه کرده، جونش رو بده
البته که اینو شاید آدمای عادی متوجهش نشن
ولی ماری تو میفهمی، نه؟
کاش هیچوقت این لحظهها برای آدمای عاشق خاطره نشه
برای ما که خاطره شد، از اون خاطرههایی که باید با حس تپش قلب ناشی از فکر کردن بهش شبا سرمونو روی بالش بزاریم
کاش بازم فقط مال من بودی
کاش خودمو بهم برگردونی
تمام