جز عشق کیست تا بزند دم برای عشق
جز عشق چیست تا که بیاید به جای عشق
از روز غلت خوردن دل در ره جنون
مانده به قلب خاکی ما جای پای عشق
هرکس مقرب است به خون مستحقتر است
بس نادر است بزم و سرور سرای عشق
غیلوله است ماحصل قهوهی هوس
بیدار میشود تن بیجان ز چای عشق
فانی و مردنیست بنای جهان، ولی
هرگز نمیرد آنکه دلش مانده پای عشق
قلب سیاه، گنج شود در جوار او
اینگونه است یک نظر از کیمیای عشق
هرچند میبُرند زبان را در این مسیر
در ولولست راه جنون از صدای عشق
در اوج اشتیاقِ وصال و لقای دوست
غیر از فراق نیست جواب و جزای عشق
درمانده شد طبیب ز درمان درد ما
غافل که غیر از عشق نباشد دوای عشق
آمد نوا که فاش مکن سرّ عشق را
در شهر نیست هرچه بگردی هوای عشق
هدایت شده از یاسهاسبزخواهندشد ؛
بچههاجون، برای کاروانِ صمود دعا کنیم همگی : )