هدایت شده از کلاف سردرگم!
جهان را به شاعران بسپارید
مطمئن باشید
کلمات را بیدار می کنند
و در کرت ها٬ گل و گندم می کارند
جهان را به شاعران بسپارید
بیابان و باران
هردو خوشحال می شوند
و هردو جوانه می زنند
از سرانگشت کودکان دبستانی
جهان را به شاعران بسپارید
مطمئن باشید سربازان ترانه می خوانند و
عاشق می شوند
و تفنگ ها سر بر قبضه می گذارند و
بیدار نمی شوند
جهان را به شاعران بسپارید
دیوارها فرو می ریزند و
مرزها رنگ می بازند
درختان به خیابان می آیند
در صف اتوبوس به شکوفه می نشینند
و پرندگان سوار می شوند و
به همه ی همشهریان
تخمه ی آفتابگردان تعارف می کنند
مگر همین را نمی خواستید؟
پس چرا بیهوده معطل مانده اید؟
از تامل و تردید دست بردارید
و جهان را به شاعران بسپارید
این قافیه های سرگردان
اگر سر از صندوق ها در نیاورند
پیر می شوند و پرنده نمی شوند
و جهان بی پرنده
جهنمی است که فقط شلیک می کند…
-محمدرضا عبدالملکیان
کوه؛
با نخستین سنگ ها آغاز می شود
انسان؛
با نخستین درد…
من؛
با نخستین نگاه تو
آغاز شدم…
-شاملو-
ناامیدی کلمه نیست ...
یک درد وحشتناک است.
یک حالت روانی که اگر شدید بشود
روح را به تنگنا و نابودی میکشاند.
「رنجمقدس| نرجسشکوریانفرد」
گیرم همه جای جهان جهنم
گیرم دستهای زمین
بیبذر و بیخنده
گیرم چنته زمان
بیعشق و بی«هر چه تو میگویی»
اصلاً؛
کافی بود کمی، فقط کمی
پنجره را باز کنی...
زندگی؛
از پنجرههای بسته رد نمیشود!
-مهدیه لطیفی-