الان خونه مادربزرگم هست،
دوستای مادربزرگمم اومدن دارن صحبت میکنن...
حرفاشون و لبخندهاشون دلنشینه!
الان دارن از گذشتهها صحبت میکنن و خاطره میگن...از آدمایی میگن که رفتن و دیگه نیستن..!
حرفاشون منم به فکر فرو برد...
یه روزی، ماهم دیگه بین مردم نیستیم و اونا از خاطراتی که باهامون داشتن میگن... یه روزی ما هم خاطره میشیم!
#خودنوشت
مشکات !
بی خبر از هم دگر آسوده خوابیدن چه سود؟ بـر مزار مردگان خویـش نالیدن چه سود؟ زنده را باید به فریادش
خیلی یاد این شعر افتادم...
جای تو خالی و جهان غرق نور تــو
تو غایبی و عـالمی در حضـور تــو
عبادت خالص ما شوق و شور تــو
مؤید و مؤیدی یااباصالح!
قدم بـه چشـم ما زدی یااباصالح!
خوش آمدی! خوش آمدی! یااباصالح!