نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید
و گر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آید
مرا تو جان شیرینی به تلخی رفته از اعضا
الا ای جان به تن بازآ و گر نه تن به جان آید
ملامتهاکهبرمنرفتوسختیهاکه پیشآمد
گر از هر نوبتی فصلی بگویم داستان آید
چه پروای سخن گفتن بود مشتاق خدمت را
حدیث آن گه کند بلبل که گل با بوستان آید
#حضرتحافظ
هدایت شده از -آرام-
گذشته به مانند گردابی میماند.
بدون آنکه خود بدانی، تو را به درون میکشد.
در حالی که تنها چیزی که تو نیاز داری، همین لحظه اکنون است.
در این لحظه زندگی کن، تنها همین مهم است...
"الیف شافاک ' ملت عشق"
که برگذشت، که بوی عبیر میآید
که میرود، که چنین دلپذیر میآید
نشان یوسف گم کرده میدهد یعقوب
مگر ز مصر به کنعان بشیر میآید
ز دست رفتم و بی دیدگان نمیدانند
که زخمهای نظر بر بصیر میآید
همیخرامد و عقلم به طبع میگوید
نظر بدوز که آن بینظیر میآید
#حضرتحافظ