eitaa logo
مشکات !
86 دنبال‌کننده
997 عکس
85 ویدیو
0 فایل
مولانا: پس زخم‌هامان چه؟ شمس: نور از میان همین زخم‌ها وارد می‌شود... . . اگر خسته جانی بگو ؛ https://abzarek.ir/service-p/msg/2135837
مشاهده در ایتا
دانلود
سعدیا گفتی که مهرش می‌رود از دل ولی مهر رفت و آبان نیز آرامم نکرد ...
یه پاییز قشنگ دیگه هم از عمرم در کنار کسایی که دوستشون دارم ، باهاشون خندیدم ، گریه کردم ، و کلی حس‌های قشنگ تجربه کردم داره می‌گذره... داره تموم میشه....
میشه تموم نشه؟ میشه این دوره از زندگیم بره رو دور تکرار و تکرار و تکرار... هربار برگردیم به روز اول مهر ، اون شوقِ عجیب ِ پر از استرس رو دوباره تجربه کنم ، دوباره با همون بهترینام ، بخندم ، گریه کنم ، دعوا کنم ، قهر کنم ، آشتی کنم ، براشون شعر بخونم ، زیر بارونا بدون چتر راه بریم و بیخیال خیس شدن و سرماخوردگی و غرغرهای از سر مهربونی‌ و دلسوزی مامان بشیم... که همه‌ی اینا می‌ارزه به اون همه حس خوب که تجربه می‌کنیم توی اون لحظه ، درکنار هم..!
بعدش دیگه هرکسی می‌ره توی مسیر آرزوهای خودش... و شاید انقدر درگیر بشه که فراموش کنه همه‌ی این خاطرات رو... پس من می‌نویسم ؛ از کسایی که روزی‌روزگاری عزیزترین ِ من بودن ، همراه و همدل و هم‌قدم ِ با من بودن ، با من بودن ، همیشه بودن... و هنوز هم هستن ، درست گوشه‌ای از قلبم هستن همیشه‌ی همیشه هستن:)))) می‌نویسم تا فراموش نکنم... ولی بعد با خودم فکر می‌کنم که اصلا مگه انسان می‌تونه تیکه‌ای از وجودش رو فراموش کنه؟
-
خلاصه بگم که ؛ رسیدن به آخرین کوچه‌ٔ پاییز غم ِ عجیبی داره .
هنوز غصه‌ی خود را به خنده پنهان کن! بخند ، گرچه تو با خنده هم غم‌انگیزی...
هدایت شده از ـ تفاح ـ
وارد بهترین ماه سال شدیم🌚 .
مدیونید فکر کنید فقط واسه اینه که تولدم تو این ماهه😔😂✨
دوباره‌به‌این‌جهان‌باز‌خواهیم‌گشت...
کاش یه راهی برای بیان بعضی احساسات بود.... آخه غیر از نوشتن که دیگه راهی برای ثبت این حس‌های قشنگ نیست ولی، وقتی کلمات انقدر تهی هستن باید چیکار کرد؟ شاید نشه این حس‌های قشنگ رو برای انسان‌های آینده ثبت کرد ولی بنظر من تموم این حس‌ها رو دنیا برای همیشه درون خودش نگه می‌داره!
شاید سال‌ها بعد وقتی که دیگه حتی کسی خاطره‌ای رو هم از ما به یاد نمیاره، هنوز هم صدای قدم‌هامون رو، خیابون ها صدای خنده هامون رو، درخت‌ها صدای درگوشی حرف‌زدن‌هامون سر کلاس رو، نیمکت‌ها سایه بازی‌هامون رو، در و دیوارهای مدرسه، صبوری کردن‌هامون رو، درخت‌های سرو، دوست‌ داشتن و دوست‌ داشته‌ شدن‌هامون رو، گل‌های نرگس، نجواهامون با حنان رو، ستاره‌ها، غم‌هامون رو، قطرات‌ بارون، امیدواری هامون رو، پرنده‌ها و هزاران خاطره‌ی زیبای دیگه رو، این دنیا به یاد داشته باشه.... وقتی که شاید حتی کسی نامی از مارو هم به خاطر نداره، هنوز هم دنیا این خاطرات‌مون رو توی گوش زمان زمزمه می‌کنه ؛ روزی‌روزگاری... چنین انسان‌هایی در این سیاره زندگی کردند ، شاید خیلی کوتاه ولی در همین مدت کوتاه سعی کردند که پیام‌آور چیزهای ارزشمندی باشن، چیزهایی مثل انسانیت، عشق و امید :))