کاش یه راهی برای بیان بعضی احساسات بود....
آخه غیر از نوشتن که دیگه راهی برای ثبت این حسهای قشنگ نیست ولی،
وقتی کلمات انقدر تهی هستن باید چیکار کرد؟
شاید نشه این حسهای قشنگ رو برای انسانهای آینده ثبت کرد ولی بنظر من تموم این حسها رو دنیا برای همیشه درون خودش نگه میداره!
#خودنوشت
شاید سالها بعد وقتی که دیگه حتی کسی خاطرهای رو هم از ما به یاد نمیاره، هنوز هم
صدای قدمهامون رو، خیابون ها
صدای خنده هامون رو، درختها
صدای درگوشی حرفزدنهامون سر کلاس رو، نیمکتها
سایه بازیهامون رو، در و دیوارهای مدرسه،
صبوری کردنهامون رو، درختهای سرو،
دوست داشتن و دوست داشته شدنهامون رو، گلهای نرگس،
نجواهامون با حنان رو، ستارهها،
غمهامون رو، قطرات بارون،
امیدواری هامون رو، پرندهها
و هزاران خاطرهی زیبای دیگه رو، این دنیا به یاد داشته باشه....
وقتی که شاید حتی کسی نامی از مارو هم به خاطر نداره،
هنوز هم دنیا این خاطراتمون رو توی گوش زمان زمزمه میکنه ؛
روزیروزگاری... چنین انسانهایی در این سیاره زندگی کردند ، شاید خیلی کوتاه ولی در همین مدت کوتاه سعی کردند که پیامآور چیزهای ارزشمندی باشن،
چیزهایی مثل انسانیت، عشق و امید :))
#خودنوشت
هدایت شده از رَنگهآیِرَفتهٔدُنیآ
دلم میخواد به بعضی از آدمهای دوستداشتنی زندگیم بگم:
لعنتی اون زبون برای حرف زدنه، بذار به وظیفهش برسه. با من حرف بزن.