از لحاظ روحی نیاز دارم ؛
با رفیقام همچنین جایی باشم ،
از سرما لپهامونو و نوک بینیهامون
سرخِ سرخ بشه ،
انقدر برفبازی کنیم که دستامون
بیحس بشه و دیگه سرما رو حس نکنه...
#خودنوشت
دارم فکر میکنم چقد قراره دلم واسه این روزایی که تو مدرسه میگذرونیم تنگ بشه...
آخه دیگه ما کجا با وجود ترسی که از مدیر و معاون داریم بازم شیطونی کنیم و وقتی که تونستیم دورشون بزنیم هزار بار واسه هم تعریف کنیم و بخندیم...:)؟
#خودنوشت
علاوه بر اون رفاقتهای واقعی که مثلش هیچجای دنیا پیدا نمیشه رو من وقتی دیدم که مدیر مچ یکی رو میگرفت و اون هیچجوره بقیه رو لو نمیداد... وگرنه بقیه دوستیها که همش واسه وقت گذرونیه...
یه جوری پشت همو داریم،
که سپاه کوروش نداشتن..😌😂
#خودنوشت