رنگها جادویی میشن وقتی از عمق احساسات
توی ذهن نقش میبندن...
کلمات جادویی میشن، وقتی نه از حنجره،
بلکه از چشمها بیان میشن،
چشمهایی که بیانگر عمق احساسات آدمی هستن..
چون احساسات جادویی هستن؛
پس هرچیزی هم که باهاشون
گره بخوره جادوییه...
واسه همینه که از اون روز
رنگها واسم جادویی هستن.!✨
حالا بنظر شما من چه رنگیام؟؟ :)
#خودنوشت
قبلنا فکر میکردم
تنها راهِ رسوندن منظورمون
به طور صحیح، حرف زدنه
اگه از دست کسی ناراحت میشیم
اگه بابت کار کسی خوشحال میشیم
اگه انتظاری داریم
اگه احساساتی نسبت به کسی داریم
و یا هر حرفی که فکر میکنیم لازمه طرف مقابل بدونه،
هرچی.. هرچی که باشه!
ولی خیلی زمان گذشت
خیلی چیزها رو تجربه کردم
که نظرم تغییر کرد...
#خودنوشت
دیدم خیلی وقتها کلمات کم میارن،
خیلی وقتها زبون آدم بند میاد..
وقتی ناراحت شدم و دیدم حرف زدن
مشکلی رو حل نمیکنه،
فهمیدم فقط باید فاصله بگیرم.
وقتی یکی تموم وجودم رو
پر از خوشحالی کرد،
دیدم کلمات قاصرن واسه تشکر کردن ازش،
بغلش کردم.
وقتی نتونستم دوست داشتنم رو
توی کلمات جا بدم،
برق چشمهام همهچی رو داااد زد :)
بعله.. اینجوری بود که فهمیدم همیشه هم لازم نیست آدم حرف بزنه!
#خودنوشت
غالباً در هر تصادف میرود چیزی زِ دست...
لحظهی برخورد چشمت با نگاهم دل برفت!
#حسینفروتن