دیدم خیلی وقتها کلمات کم میارن،
خیلی وقتها زبون آدم بند میاد..
وقتی ناراحت شدم و دیدم حرف زدن
مشکلی رو حل نمیکنه،
فهمیدم فقط باید فاصله بگیرم.
وقتی یکی تموم وجودم رو
پر از خوشحالی کرد،
دیدم کلمات قاصرن واسه تشکر کردن ازش،
بغلش کردم.
وقتی نتونستم دوست داشتنم رو
توی کلمات جا بدم،
برق چشمهام همهچی رو داااد زد :)
بعله.. اینجوری بود که فهمیدم همیشه هم لازم نیست آدم حرف بزنه!
#خودنوشت
غالباً در هر تصادف میرود چیزی زِ دست...
لحظهی برخورد چشمت با نگاهم دل برفت!
#حسینفروتن
خلاصهی گفت و گوهای بین آدمها این روزهای آخر سال که گره خورده با ماه زیبای رمضون شده اینکه ؛
-قبلاً عید بو داشت
-قبلاً ماه رمضون بو داشت
-قبلاً روزهای تعطیل و دورهمی ها یه صفای دیگه داشت
و ....
من نمیخوام منفی بافی کنم،نه!
همون کاری که این روزها عادت شده واسه همه ..
ولی چرا.. واقعا چرا؟
چرا دیگه عید و ماه رمضون رنگ و بوی گذشته رو نداره؟
فکر کنم دلیلش همونه که احمد فیاض توی اپیزود ۶۱ میگه؛
برفکی زیادی قوی شده...
#خودنوشت
هدایت شده از حرف های ناگفته¡
من در رویایم نقاشی می کنم و سپس رویایم را نقاشی می کنم.
-ونسان ون گوگ