توی زبانی پرتغالی سودآد (Saudade) ؛
یعنی نوعی حالت روحی و حس نوستالژی، اندوه، دلتنگی و دلگرفتگی
از نبودن فرد یا متعلقی که احتمالاً دیگه
هیچوقت برنخواهند گشت ..:)
آنگاه که
عطر بهارنارنج
در مشامم پیچید ،
من تو را
از پشت ِچشمان بستهام،
دیدم .. :)
آقای طهماسب توی برنامه مهمونی میگفت؛
آدمایی که دوستشون داریم
سرمایههای ما هستن...
بهشون که فکر میکنیم قوی میشیم!
حالا چه پیشمون باشن،
چه نباشن..:))
و من توی این سه، چهار سال ِاخیر
سرمایههای ارزشمندی پیدا کردم،
سرمایههایی که تا الان هرچقدر حضورشون
باعث کلی حس خوب بود، از یک ماه دیگه به بعد، به همون اندازه یا حتی بیشتر
خاطراتشون باعث کلی حس خوب
با چاشنی دلتنگی ِ...
انگار همون حسهای خوب،
تموم اون لحظات قشنگ،
بعداز این قراره بشن قاتل بقیه لحظاتم،
حالا چه خوبش و چه بدش...
#خودنوشت
یکی نیست به جناب زمان بگه؛
چیه؟ کی دنبالت کرده انقدر داری تند میگذری؟
یه لحظه وایسا!!
این لحظاتی رو که تو انقدر تند ازش میگذری،
ما با تموم وجودمون زندگی کردیم!
چطوری مثل تو بگذریم ازشون؟
از اون همه خنده و گریه کنارهم یا برای هم،
از اون همه خاطره،
من نمیدونم از کدومشون بگم...
اصلا چطور باید بگم؟
مگه اون لحظات قابل وصف هستن؟
#خودنوشت