به قلبم معذرتخواهیِ بسیاری بدهکارم.
بخاطر تمام روزهایی که ؛
گرفت
شکست
تنگ شد
و کاری از دست من بر نمیآمد...
مشکات !
خدایاجونم شکرت ؛ واسه زمستون زیبا و سفیدپوش شدن زمین، واسه ساختن آدم برفی، واسه روزایی که معلم نمیاد
خداجونم شکرت ؛
واسه عطر بهارنارنج تو اردیبهشت،
واسه چایی بعد از کلی خستگی،
واسه شکفتن گلها تو باغچهی حیاط آقاجون،
واسه بارون بهاری و نسیم بعدش،
واسه صدای پرندهها،
واسه مزهی بستنی شکلاتی،
واسه کسایی که میتونم دلتنگشون بشم،
واسه وقتهایی که فکرمیکنم نمیشه،
ولی میشه :))
واسه پشتِسر گذاشتن ِ تمومِ
مراحل سخت زندگیم،
واسهتمومچیزاییکهدادیونمیبینیم..🌿💚
نمیدونم چطور کلمات رو ردیف کنیم،
از چی یا از کی گلایه کنم،
و شکایتم رو پیش کی ببرم!؟
همه در برابر تقدیری که گاهی بیرحمانه رقم میخوره تسلیم و بیتقصیریم..
از اندوهی حرف میزنم،
که از عزل تا ابد در دفتر تاریخ رقم خورده و ما به اون محکوم و مجبوریم،
که اگر نبود این تباهی، مثل طلوع سیاهی شب
در ابتدای هرصفحه از تاریخ این سرزمین
شاید طورِ دیگهای لحظه هامون رو زندگی میکردیم..
که شاید چیزی همتراز تفتان و پهنای گلستان،
هر روز روی قلبمون سنگینی نمیکرد...
#خودنوشت
و اما کسایی هم بودن
که نفسهاشون رو
فدای نفسهای دوبارهی وطن
و جونشون رو
مرهم ِزخمهاش کردن،
تا حس زندگی با قطرههای زاینده رود
توی رگهای وطن جریان پیدا کنه،
تا صدای زندگی با آواز پرندههای این وطن
در هر طلوع به گوش جهان برسه...
و واژهی «ایران»
تا به ابد نمایانگر «عشق» باشه...
#خودنوشت
#لطفیبوشناق یکی از برجستهترین
خوانندگان تنور، در «ترانهیوطن» میخواند ؛
من فقط یک رویا دارم!
اینکه وطنم را برایم بگذارید.
بدون جنگ، بدون ویرانی
بدون مصیبت، بدون رنج
همهی مناسب و کاسبیها را
بردارید و بروید.
ولی وطنم را برایم باقی بگذارید...