Metanoya.
در تابوت خود آرام گرفتهای، ای نورِ چشمِ مردم.
تهران در سکوتی سیاه فرو رفته، نفسها بوی بغض میدهند. تابوتی که آرام در دلِ ماشین میگذرد، انگار قلبِ یک ملت را با خود میبرد. آنکه همیشه تکیهگاهِ روزهای سخت بود، حالا بیصدا در خوابی عمیق آرام گرفته و ما ماندهایم با داغی که هر لحظه، سنگینتر از قبل بر سینه مینشیند.
یه بچهی ۱۴ ماهه، با اون دستهای کوچیک و دل بیخبرش، چه گناهی از دنیا داشت؟
زهرا کوچولو هنوز چیزی از نفرتها، دعواها و اختلافهای آدمبزرگها نمیفهمید.
سختتر از رفتن زهرا، اینه که بعضیا با شنیدن خبر شهادتش کف زدن و خوشحال شدن.
در جوار خانوم حضرت معصومه، به یاد چنلهای ؛
خلوتگاه، Snowy، آیه، منیب، یاسهاسبزخواهندشد، سید .، همیندوروبرمن، خاطراتیکبچهچلمن، حَورا، آمال، مطرود
و گروههای ؛
قدقدکنید، اعظمهایاعظم، نخبگانمملکت، رشاد
و چنلهایی که ناخواسته از قلم افتاد.
تموم شد …
پیکر آقا هم رفت زیر خاک … آدم هنوز باورش نمیشه، انگار همین دیروز بود که صداش آرامش میداد … الان فقط یه سکوت سنگین مونده و یه دلتنگی که ولکن نیست. یه تکیهگاه بود برامون. حالا همون تکیهگاه، آروم خوابیده زیر خاک :) ما موندیم و یه جای خالی که هیچچیزی پرش نمیکنه.
ما اشتباه فکر میکنیم. عشق یعنی هرروز حرف زدن، بیرون رفتن، هدیه خریدن و پر از لحظههای قشنگ بودن.
اما عشق فقط اینا نیست.
عشق یعنی توجه و شنیدن سکوتش، وقتی حال حرف زدن نداره. یعنی احترام، وقتی حتی ازش دلخوری. یعنی بخشش، وقتی میدونی اشتباه کرده ولی هنوز دلت نمیخواد از دستش بدی. یعنی اعتماد و خیالت راحت باشه حتی وقتی نیست.
عشق یعنی از خود گذشتن، یعنی ما رو انتخاب کردن به جای من. یعنی تعهد، حمایت، و رشد کنار هم. یعنی حرف زدن، فهمیدن و نرفتن.
عشق فقط داشتنِ یهنفر نیست، عشق یعنی ساختنِ دو تا آدم کنار هم.