نیشخند مکاری بر لبهای شون نشست.
بیست سال صبر برای کم کردن روی برادرش؟! به اندازهی کافی قانعکننده بود.
دو برادر با تمرکز خاک را کنار زده و دانهها را در حفرهی کوچک قرار دادند. حفرهای که به جز دانههای سفید، رازها و پیمانهایشان را هم در خود دفن کرد...
— — — — —
𝟡𝟚𝟘𝟘𝟟𝟡
‹‹ افرای خاموش ›› قسمت چهارم "ناگفتههای «فرزندان تاریکی»" ᴡʀɪᴛᴛᴇɴ ʙʏ: ɴᴏʙᴏᴅʏ ᴏɴᴇ ᴾʳᵉᵛⁱᵒᵘˢ ᴾᵃʳᵗ
این هم پارت جدید~🌚
(که به شدت طولانی شد؛ خودمم موقع نوشتنش له شدم.👽)
[ اینم اضافه کنم که اسامی، گیاهان، موجودات و همه چیز در این داستان فانتزی ئه و خلاصه که... توی گوگل سرچش نکنین؛ حاصل مغز بیمار نویسنده ست.😔👌🏻 ]
امیدوارم این بخش از داستان هم دوست داشته باشین~🌱
نظراتتان ما را در بهبود کیفیت هر داستان یاری مینماید~😔✨
اگه ناشناس حرفی داشتین...
اگه با پیوی راحت بودین:
@Nobody_one
𝟡𝟚𝟘𝟘𝟟𝟡
‹‹ افرای خاموش ›› قسمت چهارم "ناگفتههای «فرزندان تاریکی»" ᴡʀɪᴛᴛᴇɴ ʙʏ: ɴᴏʙᴏᴅʏ ᴏɴᴇ ᴾʳᵉᵛⁱᵒᵘˢ ᴾᵃʳᵗ
فک کنم بعد خوندن این قسمت، این عکسا رو بهتر درک کنین...😔👌🏻
— — — — —
𝟡𝟚𝟘𝟘𝟟𝟡
این هم پارت جدید~🌚 (که به شدت طولانی شد؛ خودمم موقع نوشتنش له شدم.👽) [ اینم اضافه کنم که اسامی، گیاه
|\ /|
( • - •)?
— — —
مثل همیشه عالی و جاذاب
— — —
خوشحالم دوست داشتین~🌱✨
— — — — —
#Your_Massage | #پیام_شما
𝟡𝟚𝟘𝟘𝟟𝟡
این هم پارت جدید~🌚 (که به شدت طولانی شد؛ خودمم موقع نوشتنش له شدم.👽) [ اینم اضافه کنم که اسامی، گیاه
|\ /|
( • - •)?
— — —
https://eitaa.com/Mis0Nyc/1982
"یا" جزو گزینه ها حساب نمیشد نه؟👽😂
— — —
اگه بود انتخابش کرده بودم!👽
فقط گذاشت واسه امتحانام بخونم، جنابِ....... محترمِ باشخصیتِ باشعور.😔
— — — — —
#Your_Massage | #پیام_شما
𝟡𝟚𝟘𝟘𝟟𝟡
این هم پارت جدید~🌚 (که به شدت طولانی شد؛ خودمم موقع نوشتنش له شدم.👽) [ اینم اضافه کنم که اسامی، گیاه
|\ /|
( • - •)?
— — —
تا حالا هیچی از داستانت نخوندم ، از کجا شروع کنم ؟
— — —
- یا میتونید از دوگانهی «بازگشت» و «آرامش» شروع کنین؛ که البته جزو داستان اصلی نیستن، ولی کمی زودتر با دوتا از کاراکترها آشنا میشین.
- یا از سری «ناگفتههای فرزندان تاریکی» شروع کنین که داستان اصلی هم هست و ادامه بدین. از اول هر بخش میتونید جابهجا بشین بین پارتهای قبل و بعد.🤝🏻
[ و یه نکته هم هست که... قراره توی داستان اصلی، سری داستانهای دیگهای هم از دید کاراکترهای دیگه داشته باشیم. اونا هم به پیشزمینهی «ناگفتههای فرزندان تاریکی» نیاز دارن... ترتیب دنبال کردن داستانها با #Story میتونه دقیقتر باشه.🤝🏻]
— — — — —
#Your_Massage | #پیام_شما
هدایت شده از "Letters to Mari"
آنجلا نفس عمیقی میکشه و از پنجره بیرون رو نگاه میکنه. چشمای آنجلوس گرد شدن و انگار الانه که از تعجب شاخ در بیاره..
-نمیخوای چیزی بگی؟
آنجلا نفس عمیق تری کشید.
+نه.
-پس..؟
+همین الانشم کردم.. نه؟
به میز کنترلی نگاه میکنه که آتیش گرفته و مثل یک حیوان وحشی دور خونه میدوه. آنجلوس دستش رو به پشت سرش میکشه.
-خب.. فکر کنم راست میگی.. اما من هنوز بهت مشکوکم! چطور اینقدر ساکت نشستی؟
#Angela
#Angelus
هدایت شده از 𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
عزیزم، اگر خود زندگی را از کسی بگیری، به تو میگویند قاتل؛ شاید گیر بیوفتی و شاید هم نه، ممکن است گیر نیوفتی و پشیمان باشی. ممکن هم هست وقت اعدام هیچ پشیمان نباشی.
عزیزم، تو کسی را نکشتهای؛ دست کم هنوز جسدی پیدا نشده، تو مرتکب جرمی نشدی فقط کار بدی کردی عزیزم.
اگر به یک مهمانی که با اصرار دعوت شدهای نروی، میزبان فکرهای مختلفی میکند اما اگر بروی و خیلی زود بیرون بیایی، او فقط یک فکر میکند؛ در هر دو حالت او ناراحت شده است اما در حالت دوم تو کار بدی کردهای عزیزم.
اگر در شرکت پولی به جیب زدهای و حساب سازی کردی، مراقب باش عزیزم چون اختلاس جرم سنگینی است اما اگر روز های خوب یک عشق را برداشتی و رفتی، هیچ پیگردی ندارد.
نگران نباش، تو فقط کار بدی کردی.
عزیزم، اگر به روی کسی که از پلیس میگریزد در را باز نکنی، هیچ کس تو را نکوهشت نمیکند اما اگر در را باز کردی، بهتر است دیگر در را برای پلیس باز نکنی عزیزم، اگر کردی هم نگران نباش چون تو مرتکب جرمی نشدی، تو فقط کار بدی کردی عزیزم.
هدایت شده از آتلانتیسِگمشده
لبخند میزدم؛ میخندیدم؛ واقعی بود...
اما چرا آن لبخند، آن خنده، انقدر زود محو میشد؟
این احساس ترس بود؟ از چه؟
از فاصلهای که شاید فقط من بودم که حس میکردم؟
نمیخواستم به جواب برسم.
شاید از جواب هم میترسیدم.
بگذار همینطور بماند...
وانمود میکنم که واقعا چیزی نبوده و نیست.
هنوز برای مقابله با آن [حتی غرق شدن در فکرش]، شجاع نیستم...