eitaa logo
𝟡𝟚𝟘𝟘𝟟𝟡
35 دنبال‌کننده
613 عکس
205 ویدیو
7 فایل
『𝙸𝚗 𝚝𝚑𝚎 𝚂𝚒𝚕𝚎𝚗𝚌𝚎 𝚘𝚏 𝙳𝚊𝚛𝚔𝚗𝚎𝚜𝚜, 𝚝𝚑𝚎 𝚂𝚘𝚞𝚕 𝚆𝚑𝚒𝚜𝚙𝚎𝚛𝚜 𝚒𝚝𝚜 𝚃𝚛𝚞𝚝𝚑𝚜.』 𝙵𝚢𝚘 | 𝙸𝙽𝚃𝙹-𝙰 | 𝟻𝚠𝟼 | 𝟻𝟷𝟺
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یه اطلاع‌رسانی بکنم... امروز (و احتمالا یه چند روز آینده) مشغول کاری می‌باشم. نمی‌تونم متاسفانه پی‌وی‌ها رو جواب بدم.👀 از درکتان متشکرم~ (داستان‌هاتون هم بعدش خواهم خوند).
We live as if we'll never die...
هدایت شده از ⁻ᴿᵘᵇʸ's HoUsE
میشه برای شفای یه بیمار دعا کنین؟ امیدوارم به خیر بگذره و اتفاقی نیوفته
هدایت شده از ‌یتیم خونه رهان-
سلام و درود✨ بنده به مناسب نصف شدن امتحاناتم تصمیم گرفتم بالاخره تقدیمی بدم به این صورت که شما اوسی خودتون رو به من میدید و من با هر ایده ای که به ذهنم رسید، اوسی زیبای شما رو انیمیت میکنم و به صورت گیف بهتون تقدیم میکنم لطفا برای شرکت توی تقدیمی اگه کانال دارید این پیام رو فوروارد کنید و لینک چنلتون رو توی ناشناس بذارید (اگه نداشتید هم که هیچ_) ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_iefng2k&btn=تقدیمی پیوی اگه ناشناس براتون باز نمیشه: @rahan_s با تشکر✨🤝
هدایت شده از ‌یتیم خونه رهان-
fiy.gif
حجم: 83.8K
برای جناب فیو
𝟡𝟚𝟘𝟘𝟟𝟡
برای جناب فیو
خیلی جذاب شد~🌚✨ دستت طلا، خیلی وایبشو میده.😔🌱
𝟡𝟚𝟘𝟘𝟟𝟡
برای جناب فیو
شون: شون: شایعات راجبم گسترش دادی انقد، نگاه کن مردم چطور می‌بینن منو.😔 من (نویسنده): دیگه گفتن حقیقت دردسر داره عزیزم، حالا ناراحتی خودتو می‌بینن؟؟😔 شون: قرار ما این نبود.😔 من: یادم نمیاد به قول و قراری در رابطه با شما پایبند بوده باشم، فرزندم.😔
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 🎭... Aurora.Mikaelson.
_باز که.. اینجا نشستی آرورا. +... تو هم مثل همیشه کشیده شدی اینجا. _میدونی که عادتمه،ما هیچوقت نمیتونیم از هم جدا بشیم. +.... _دستت رو روی قلبت نگه داشتی، چیزی حس میکنی؟ +احساس.. نه. دارم میگردم. _دنبال چی؟ +دنبال اینکه کی همه چیز اینقدر.. راحت شد. _هوم؟ چی اونقدر واقعا راحت شده که باعث شده واسه خودت همینجا بشینی و زانوهاتو بغل کنی؟ +سلین، تو به من میگفتی آدما مهم نیستن. _درسته، هنوزم همینو میگم. +ولی... اگر من بفهمم خیلی وقته اینو فهمیدم، اونوقت چی؟ _...؟ +اونوقت دیگه آرورا نیستم؟ _من بیشتر به این فکر میکنم که... هی! وقتی دارم حرف میزنم شونه بالا ننداز! +نه.. ببخشید.. فقط.. حس میکنم دیگه فرقی نمیکنه. ما فقط اینجاییم، توی این دنیای کوچیک، توی یه ذهن کوچیک تر. پس.. چه فرقی میکنه بخوایم بفهمیم که دقیقا کی هستیم؟ _.. من حس میکنم تو فقط نیاز به زمان داری. +برای..؟ _برای اینکه متوجه شی عجیب نیست اگر آرورا متوجه شه خیلی وقته که دیگه توضیح دادن چیزی که حس میکنه براش ممکن نیست. +.... _میبینی؟همینه. دنبال جواب نباش، فقط برات عجیبه که بهش عادت کردی. +... شاید.اینکه آدما چی در موردم فکر میکنن، اینکه نفهمن چی حس میکنم، اینکه منو نامرئی ببینن، اینکه دیگه اینا اذیتم نمیکنه...من بزرگ شدم، سلین؟ ما داریم بزرگ میشیم؟؟ _...شاید. +پس دیگه نمیتونیم به خیلی چیزا اهمیت بدیم؟ _به جاش میتونیم غم های بزرگمونو بپذیریم. +... هوم. _بیا بریم، آسمون داره سبز میشه. +..بریم،و تو برام شکلات داغ درست کن.این یه دستوره. _باشه، اونم باشه. دیگه چی میخوای پرنسس کوچولو؟ +.. هی!!