𝟡𝟚𝟘𝟘𝟟𝟡
‹‹ دیوانه و زنجیر ›› گفت با زنجیر، در زندان شبی دیوانهای عاقلان پیداست، کز دیوانگان ترسیدهاند
دیوانهها توی جهان عاقلها جایی ندارن.
در اصل دیوانهها اصلا به جامعه تعلق ندارن.
در حالیکه ارتباطاتشون بخاطر رشتههای نامرئی از قضاوتهایی قطع میشه که خودشون تنیدنش.
کی حاضره شادی و پذیرفته شدن از طرف اجتماع رو فدا کنه تا حرفی که به نظرش درسته رو بزنه؟
آدم محبوب کیه؟ اونی که در حالت عادیش از طرف جامعه پذیرفته بشه؟ شخص عاقلی که همه میپذیرنش؟
و دیوانه توی تاریکی باقی میمونه؛ چون اونجا چشمت نمیتونه گولت بزنه که همهی حقیقت همینه. همینی که میبینی.
ولی کسی جرئت نمیکنه توی تاریکی بمونه... چرا بمونه؟ اصلا به اونجا تعلق نداره.
فقط یه سریهاشون همدیگه رو پس میزنن تا میافتن داخلش. این برای عاقلها قلدری محسوب میشه.