𝑀𝒶𝒽𝓋𝒶
خوشابهحالآنانکهدرایرانمادرنشدند'.
خوشابهحالتومادرکهکربلاندیدهشبیهربابشدی.
زمستانِ نکبت باری بود.
بر سرمان جای باران تنها غم بارید.
درختان خشک شدند اما اشک هایمان نه.
شومینه مادربزرگ هم سرد شد.
بوق چایی هم از نوا افتاد.
از بهار میترسم.
درختان شکوفه خواهند داد؟
شکوفه های صورتی؟
یا غمباد زمستان شکوفه های تیره و سیاه
بر سر شاخه های خشکیده خواهد کاشت.
اخر میگویند بهار برای آمدن کسی اینگونه خودآرایی میکنید.
امسال به هوای که شکوفه بر سر میکاری بهار؟
ما که عزیزانمان با زمستان رفته اند.
#روایت_فتح
مهوا
𝑀𝒶𝒽𝓋𝒶
خواستم بگم خدایا اگه یه روزی قرار شد من دیگه مسلمون و انقلابی نباشم، یه روز زودتر جونمو بگیر…
″و اگر تـُو را ثابت قدم نمیداشتیم، همانا نزدیک بود؛ اندکی به سـُوی آنان متمایل شوی″
✨سورهاسرا(۷۴)
هوشنگ ابتهاج425_88284314185522.mp3
زمان:
حجم:
4M
ارغوان
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دلِ ما می آید ...
که زمین هرسال از خون پرستو ها
رنگین است.
وین بر دل سوختگانداغ بر داغ
میافزاید.
-هوشنگ ابتهاج
مهوا
شاپرک سلام.
احوالمان را میپرسی؟
از چه بگوییم برایت شاپرک.
از شهر غمگینمان یا عزیزانی که از دست دادیم.
از بهاری که شوقش را نداشتیم، اما آمد.
از زمان که التماسش کردیم بایستد ولی نایستاد.
از لبخندی که فراموشش کردم.
از ستاره هایی که دیگر ندرخشیدند.
از آسمانی که دیگر آبی نیست.
از خاکی که دیگر بوی خاک نمیدهد.
از بارانی که دیگر دوستمان ندارد.
یا از گل هایی که این بهار به ما سرنزدند.
میگویی قوی باش؟
باشد من قوی؛ ولی زخم هایمان چه شاپرک؟
آدمآهنی هم باشی، خط و خش رویت بیوفتد دیگر خریدار نداری.
ما که آدم آهنی نبودیم.
#روایت_فتح
⊰𝑀𝒶𝒽𝓋𝒶⊱
𝑀𝒶𝒽𝓋𝒶
نهالی بودم تو کاشتی مرا. آبَم دادی مهرَم ورزیدی حتی آفتابی که به من میتابید تو بودی. در مهر تو ق
میبینی روزگار چقدر بیمعرفتم کرده است؟ در نبود تو، هنوز نفس میکشم !
اما عزیزدلِ من... نفس کشیدن که به معنای زندگی کردن نیست 💔.
⊰𝑀𝒶𝒽𝓋𝒶⊱