🌚اینا فقط گوشهای از محبت های شما به من بود به خاطر اینکه کانال شلوغ نشه نمیتونم همشو بگذارم ولی کلی پیام محبت آمیز دیگه اومده که فقط میتونم ازتون تشکر کنم و بگم واقعا دستخوش آقای سعدی که میگه ′مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد′ اره خلاصه کلی انرژی دادید و ممنونم ازتون.
به علاوه اینکه بعضی از ناشناس هارو نتونستم توی کانال بگذارم ولی پاسخشون رو همون جا توی برنامک ناشناس دادم که اگه برید روی لینک ناشناس قسمت ارسال شده ها پایین صفحه میتونید پاسخ پیامتون رو ببینید.
🌚🙌با عرض ارادت مهوا.
زمان:
حجم:
110.5K
میشنوی؟ بارانی که مارا فرا میخواند.
و قطراتی که مارا در خود حل میکنند
و ما جاری میشویم
تا روزی که آفتاب بتابد؛
ما ابر شویم
بباریم، بباریم، بباریم....
طفلی به نامِ شادی، دیریست گمشدهست
با چشمهای روشنِ برّاق
با گیسویی بلند، به بالای آرزو
هر کس از او نشانی دارد،
ما را کند خبر
این هم نشان ما :
یک سو، خلیج فارس
سوی دگر، خزر
𝑀𝒶𝒽𝓋𝒶
چهلروزگذشت. آه از زمان؛ آه از واژه؛ آه از قلم. با کدام واژهها برای تو بنویسم. از درد نبودنت بنویس
آری گرفت، هرچه ز مهر رضا گرفت.
ماندهست فقط بغض، پس از هر جنگی
در نیمکتت جای تو صد دلتنگی
در دفتر نقاشیِ پیدا شدهات
بعد از تو سیاه میکشد هر رنگی...
👤#سیده_زهرا_صالحی
🌚از اعضای کانال مهوا
𝑀𝒶𝒽𝓋𝒶
ناشناسمون https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1jfsy5e&btn=صندوقپستی💌 اگر درد و دلی، ا
شماهم میتونید از طریق لینک ناشناسمون متن های خودتون رو برامون بفرستید.
که به صورت ناشناس یا با نام خودتون یا نام مستعارتون توی کانال مهوا قرار میگیره.🌚🙌
صحنه عجیبیست؛
ترکیبِ تضادهای زیبا...
اینبار چادرهایِ سیاهی که
تا انتهای زمین کشیده شده
و در دلِ این سیاهیِ باوقار،
نگاههایی که از فولاد محکمتر است؛
نه، اینها دخترانِ پیرو اندیشه هایِ پوچِ برابری حقوق زن و مرد نیستند.
اینها همان دخترانی هستند که در خیابان شاید به چشمتان هم نیامده باشند؛
مَستور و پوشیده در خانه و پیرو اندیشه سرور زنانِ عالم سیده زینب.
که هنگام جنگ و نبرد و تجاوز به خاک جان میدهند اما امامشان را تنها نمیگذارند.
اینها امروز زینب وار، معجر به سر و اسلحه به دست، وسط میدان ایستادهاند!!
نه برای اینکه کسی را بترسانند،
بلکه آمدهاند بگویند ما از نسل زینبیم و در کاخ یزید سکوت کردن بلد نیستیم.
ما از نسل زینبیم و باور داریم صحنه نبرد را گاهی زنان بهتر از مردان میتوانند نگه دارند
مثل مادرِ وهب.
اینها از نسلِ زینباند.
قدمهایشان را که روی آسفالت میکوبند،
صدای لرزهی زمین شنیده میشود؛
و زبان از هیبتشان به تنگ می آید.
مثل زمانی که زینب فریاد اُسکتُ سر داد
و زنگ شتران هم از هیبت او خالی از صدا شدند.
و حالا پس هزار و اندی سال دختران ایران پرچم سبز و سرخ بدست همانند زینب که بیرق اسلام برافراشته بود 50 شب است که آرام بر زمین ننشستهاند.
و تمام غایتشان گوشه چشمی از امامشان است که عاقبتشان ختم به شهادت شود.
#روایت_فتح
هدایت شده از دخترک اَشی مَشی:)
وقت اذان شد دلم،باز به مشهد رسید
در نفس هشتمش،بند شده ست این دلم
#خود_گویه
@ashimashi18