4_5897575750558555184.ogg
زمان:
حجم:
808.4K
امشب از عمق جان خواندیم؛
ای اهل حرم، میر و علمدار نیامد ..
برای منی که باید سرم به سنگ میخورد که بفهمم سنگ بودنش باد هوا نیست، سخت بود تجسم روضه هایی که چندین سال میشنیدم و قطره اشکی هم جاری نمیشد، هزار بار گمان کردم دلم سنگ شده، سیاه شده، حتی فکر کردم قساوت قلب گرفتهام، خودم را تطابق دادم با آن نقل قولی که خدا فرموده بود کسی که زیاد گناه کند اشک چشمش را میگیرم، هربار که به محرم میرسیدم از ابتدا تا انتها فقط میرسیدم که التماس کنم که اجازه دهند اشکی جاری شود و انگار نه انگار .. امسال فرق میکرد، امسال چهارماه انتظار کشیدم که به این شب برسم، که از عمق جان بخوانم، که بگویم اینبار فهمیدم، من قطره ای از دریای بیکران درد شمارا چشیدم، بیسر و سرور شدن را به چشم دیدم، هلهلهه ی دشمن را بر سر پیکر عزیزمان شنیدم، بغض گاه و بیگاه را در گلویم چشیدم، من اشک روان چشمانم را بعد از سالها دیدم.. حالا من آمدهام، آن گنهکارِ سیهدل باز به درگاه تنها پناهش روی آورده است، آشفتهتر و فرسوده تر از سال قبل، صدایم را میشنوی؟ همیشه شنیده ام که گفتهاند "أمّا القلوبُ المنکسرة العباسُ کفیلها..." میشود کفیل این دل تکه پارهام شوی؟ خستهام درماندهام ناتوانم جز شما جایی ندارم که رویم را زمین نزنند، که مرهم این زخمهایم بشوند، راستی ببخش که در روضهتان چند قطره ای برای درد های خودم گریستم، جای دیگری نبود که اشک بر مصیبتم را بپذیرند و بازهم قبولم کنند، در آغوش بگیر مرا که از همیشه خستهترم ..
غمباد های مانده برگلو /