eitaa logo
مُنیب ؛
1.2هزار دنبال‌کننده
391 عکس
162 ویدیو
3 فایل
مملکت خودگردان مُنیب* پارادوکس‌پرومکس/نامعلوم‌الحال/منتشرکننده‌عکس‌ونقل‌‌های‌بی‌تکرار/ شیفته‌‌چایی‌وگوهرشاد/وَمبینایی‌که‌منیب‌شد. کپی‌،انتقاد،نهی‌ازمنکر؟پذیرانیستیم از؟1399/09/09
مشاهده در ایتا
دانلود
نماز وحشت بخوانید که عَلَی الدّنیا بعدك العفا.
بگذار راستش را بگویم، چند سال پیش وقتی اطرافم شعار جانم فدای رهبر میدادند لبخند مضحکی تحویلشان میدادم که این افراطی‌گری ها به چه درد میخورد، او هم یک انسان است مثل ما! گذشت.. گذشت تا ذره ذره با طرز تفکرتان آشنا شدم، کم کم هرکسی ناسزا میگفت تا میشد جوابش را میدادم، اما حتی این هم گذشت! رسید زمانی که دعوت شدم به اولین دیدار، به اولین نگاه ازنزدیک، از اطرافیان شنیده بودم چهره‌ای نورانی دارید، رسیدم، از گیت های بازرسی رد شدم وارد حسینیه شدم، کوچک تر از چیزی بود که متصور میشدم، شعارها بالا گرفت شما وارد شدید اما من شمارا نمیدیدم، گوشه دلم گلایه ای کردم که اگر بنابر ندیدن بود که آن مکعب مستطیل داخل خانه واضح تر نشانم میداد، چندثانیه از گلایه‌ام نگذشت که انگار نجوایم را کسی شنیده بود، من شمارا بدون هیچ مانعی میدیدم، من شمارا تا آخرین لحظه سخنرانی‌تان تمام‌قد میدیدم، نورانی‌تر و باابهت‌تر از چیزی که دوربین های پیشرفته نمیتوانستند به تصویر بکشند، این هم گذشت! گوشه ی دلم جای گرفتید و دیگر حرف کسی بر علاقه ام تاثیری نداشت، میخواندم و میدیدم که محکم‌تر جواب خرافه‌بافی های یک عده را بدهم، اما امان از آن شب لعنتی! ساعت از ۲ نیمه شب گذشته بود که با صدای بوق و شادی عده ای بی‌وطن از خواب بیدار شدم، انگار همه شنیده بودند و میگفتند بخاطر خبر ترور شما بوده است، با خودم گفتم از این حرف ها زیاد زده‌اند چند ساعت پیش تکذیب کردند بهتر است بخوابم.. قرار نبود سحر بیدار شوم، میخواستم خواب را به غذا ترجیح دهم، اما مادرم ۱۰ دقیقه به اذان با هزار قسم و ایه بیدارم کرد، چشمانم باز نمیشد یعنی ترجیح میدادم باز نشود تا بعد از سحر بازهم بخوابم، منتظر بودم تلوزیون اعلام کند که ۵ دقیقه بیشتر باقی نمانده است اما صدایی نیامد، سکوت مجری و نگاه خیره مادرم و اتفاقات دیشب داستانی در ذهنم میساخت که سعی برانکارش داشتم، وقتی جلوی آن مکعب مستطیل لعنتی ایستادم انگار دنیا در همین چند اینچ جا شده بود، نوار سیاه و جمله شهادت قائد امت حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای! بگذار بدون اغراق بگویم دنیا بر سرم خراب شد بغضی در گلویم جای گرفت که با هیچ اشکی تمام نشد، غمی در قلبم ماند که با هیچ مرهمی برطرف نشد. من تا به آن سحر عزیز از دست نداده بودم و شما اولین عزیز ازدست رفته ام بودید، نمیدانستم چگونه سنگینی این مصیبت را باید تحمل کرد، هرعکس و صدایی از شما اشک دیده ام را روان میکرد، میگفتند بگذاریم فردای بعد از جنگ عزادارتان باشیم، گذشت! رسیدیم به فردای جنگی که هنوز فردا نبود ولی قرار بود عزادار شما باشیم، عزادار پیکرتان، وجودتان، نبودتان.. به هرطریقی خودمان را رساندیم، خادمتان شدیم، دوروز پیکرتان را دیدیم اما بگذار بگویم باور نمیشود، باورم نمیشود رفته‌اید، نمیخواهم باور کنم عکس و پوسترهای نصب شده برای شهادت شماست، نمیخواهم پرچم های قرمز خونخواهی شمارا باور کنم، بگذار اعتراف کنم هرچه اشک بریزم کم است،‌ غمی از وجودم نمی‌رود و بغضی‌کم‌نمیشود .. شمارا همین امشب به خاک میسپارند ولی من نمیخواهم باور کنم که دیگر قرار نیست که نباشید .. حال من مانده ام و حسرت بودنتان، لبخندتان، سخنانتان، نگاه گرم پدرانه‌تان و چه حیف که آدمی تا چیزی را از دست ندهد قدرش را نمیداند، مرا ببخش عزیز قلبم که زودتر شما را نشناختم به قول آن مداح عزیز: گفتم که از غم تو بمیرم توان نبود، ما را به سخت‌جانی خود این گمان نبود.. شب‌تدفین‌رهبر‌شهید‌انقلاب /
مُنیب ؛
بگذار راستش را بگویم، چند سال پیش وقتی اطرافم شعار جانم فدای رهبر میدادند لبخند مضحکی تحویلشان میداد
میدونم بلنده ولی میخواستم باشه میخواستم اینجا بمونه حتی اگه هیشکی نخونه ..
آقای کشور دوست شما اولین عزیز از دست رفته زندگی ام بودید و آدم‌ها هیچ وقت اولین هایشان را فراموش نمیکنند..
نمیشه نمیتونم نمیخوام در توانم نیست که هیچ جوره با این غم کنار بیام ..
لطفا ماروهم یه گوشه خاک کنید
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود ..
حال و احوال شما؟ از همه‌چی حرف بزنیم یکم..
_خوشگلا باید برقصن خوشگلا باید برقصن +پس بیا وسط
_نظرت در مورد ازدواج تو سنای کم چیه؟ +ببین واقعا بستگی داره یعنی خب طرف باید از لحاظ عقلی و احساسی به بلوغ رسیده باشه و این ممکن تو هرکسی متفاوت باشه، ولی من از نطر شخصی خودم خوشم نمیاد
_Mood:دیگه نمی‌کشم،دیگه نمیتونم +بکش کش میاد میتونی