🔸به طور کلی ما در سه بازه زمانی، چند موضوع و دستور کار مهم داریم:
در کوتاه مدت:
۱. تداوم عملیات لکهگیری شبکه آشوب و گسترش به زیر ضرب بردن سرپلهای خارجی
۲. آپدیت الگوهای دفاعی کشور در برابر تهاجم خارجی به دلیل عملیات فریب دشمن
۳. مدیریت بازگشایی اینترنت به دلیل ارتباطگیری مجدد داخل با خارج
در میان مدت:
۱. مدیریت پرونده تلفات حملات تروریستی در ابعاد اجتماعی، شناختی - رسانهای، بینالمللی - حقوق بشری و سیاسی
در بلند مدت:
۱. فروپاشاندن جنگ ترکیبی دشمن که در جهت فرسایش، تخلیه و انهدام ظرفیت و قدرت جمهوری اسلامی ایران عمل می کند، با تهاجم به زیرساخت طرح حریف و بسترافکنی. بدیهی است که بلندمدت به معنای موکول کردن به بعد نیست بلکه باید از همین حالا شروع کرد تا اثرات بلندمدت برداشت شود.
@Muhallel
همانطور که از اخبار مشخص است، بدنه اصلی آشوبهای اخیر، چه افراد معترض، چه اغتشاشگر و حتی تروریست، جوان و نوجوان بودهاند. در این خصوص، تبیینهای متفاوتی وجود دارد و بسیاری میگویند راه حل فرهنگی آن در رسانه است، یعنی ما باید جوانان را تبیین کنیم. این البته یک امر ضروری و روشن است اما به نظر تمام مسئله نیست؛ در مقام مقایسه، سوال این است که چرا افراد مسن و سالخورده ولو اگر معترض بوده یا در خیابان باشند، کمتر بدنه آشوبگران را تشکیل میدهند؟ یک پاسخ این است که افراد مسنتر هر چقدر هم که از وضع موجود ناراضی باشند با تاریخ و مقامات جمهوری اسلامی ایران "تجربه و خاطره مشترک" دارند. این خاطره مشترک علیالخصوص در انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی و حوادث دهه ۶۰ ریشه دارد و باعث شده که این افراد یک نوع بستگی، خاطره و تجربه مشترک با پیامدهای مشترک داشته و همیشه تا حدی از هنجارها را رعایت کنند. مسئله افراد جوان و نوجوان اخیر اما این است که این بند و پیوند و همبستگی را نداشته لذا از همه قیدوبندها و هنجارها رها بوده و تبدیل به سوژه اعتراضی، رادیکال شورشی با حرکات وندالیستی و نهایتاً تروریستی میشوند. بنابراین در بخش تجویز، علاوه بر مسئله تبیین و رسانه و ...، باید به سازوکارهای اضافهتری اندیشید.
@Muhallel
ما نیاز به تغییرات بنیادین جهت مقابله با دشمن خونخوار داریم، گام اول این تغییرات در حوزه شناختی است. پس یکی از تغییراتی که باید در همه ما ایجاد شود، عبور از فرهنگ "چه می شود" به فرهنگ "چه باید کرد" است. این یک کلید مهم است. سوالاتی از قبیل " آینده چه میشود؟، جنگ میشود؟ توافق میشود؟" و ... باید از فرهنگ عمومی و راهبردی کشور رخت بربسته و جای خود را به این بدهد که " ما چگونه صحنه آتی را طراحی کنیم." به کرّات ثابت شده که دشمن هر چند یکسری اصول و طرح کلی و اهداف بلند مدت دارد اما در اجرای عملیاتهای خود بنا به شرایط و مطابق شواهد و ارزیابیها و بازخوردها پیش میرود و مثلا اینطور نیست که آنها تعیین کرده باشند که برای مثال دقیقا سه ماه دیگر در فلان روز و ساعت به فلان مکان حمله میکنند.
@Muhallel
در حالی که شخص ترامپ به صورت لحظهای مواضع خود را در خصوص ایران تغییر میدهد، دو روند موازی وجود دارد:
اول. تداوم تقویت، تجمیع و تحرک نیروهای آمریکایی در منطقه
دوم. پررنگسازی مجدد گزینه جنگ در رسانههای غربی پس از موجی که خبر از منتفی شدن حمله میداد
به نظر میرسد مجموع این تحرکات سه هدف دارد:
۱. تولید ابهام راهبردی با هدف ایجاد تشتت شناختی و اختلال در دستگاههای سیاستگذار، تصمیمساز، تصمیم گیر و کنشگر ایران جهت زمینهسازی وقوع یک غافلگیری راهبردی جدید.
۲. ممانعت از عادیسازی وضعیت داخلی و خارجی ایران پس از دو هفته ناآرامی و تنش.
۳. تکمیل چرخه بازخورد حریف از نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران با ارزیابی نقاط قوت و ضعف و ... .
@Muhallel
مُحَلِّل
در حالی که شخص ترامپ به صورت لحظهای مواضع خود را در خصوص ایران تغییر میدهد، دو روند موازی وجود دار
ما باید نحوه بازی آمریکای ترامپ را درک کنیم. هر چند که به دلیل ماهیت جهان امروز، این الگوها متصلب نبوده و دائما بازسازی میشوند.
مدل بازی آمریکا نزدیک به شیوه خود در جنگ جهانی دوم است. به عبارتی این کشور میخواهد تمام دنیا تخریب شود تا آمریکا تبدیل به قطب بلامنازع جهانی شود. با وجود این استراتژی تهاجمی اما به نظر سطح ریسکپذیری واشینگتن نسبتاً پایین است و آنها سعی میکنند اهداف خود را ابتدا با ابزارهای نرم و در صورت عدم امکان، با حملات کیفی اما پرسروصدا که در نتیجه مرحله قبلی بوده استحصال کرده و مجدداً این چرخه را از سر بگیرند.
مثال ۱: آمریکا یک بازی سیاسی را با ایران در موضوع هستهای آغاز میکند تا ایران را وادار به تسلیم کند اما این محقق نمیشود. با این حال طرف مقابل همین موضوع را تبدیل به ابزاری برای آمادهسازی حمله نظامی و فریب کرده و حملات رژیم آغاز می شود. با این حال ترامپ تا مطمئن نشده که پدافند ما سرکوب گردیده، هواپیماهای خود را راهی ایران نمیکند. پس از اطمینان، بمباران تاسیسات هستهای صورت میگیرد، بلافاصله و با تهدید عملی ایران بر خلیج فارس، مجدداً شخص ترامپ و جی دی ونس وارد شده و فتیله را پایین میکشند. این چرخه مجدداً آغاز شده، سعی می شود عملیات کیفی تبدیل به دستاورد سیاسی در ماجرای مکانیسم ماشه شود. مجدداً در حین درگیری بر سر ماشه، آنها بر بازسازماندهی هستههای آشوب و ایجاد فشار اقتصادی جهت شورش اجتماعی و حمله نظامی حساب میکنند. با این حال، به دلیل شکست هستههای آشوب و زمینگیر شدن آنها، عدم تاثیر احتمالی حمله طراحی شده، هشدارهای عملی ایران و فقدان لجستیک آمریکا در منطقه و ترس از پیامدهای آن، ترامپ باز هم فتیله را پایین کشیده اما مجددا یک فضای سیاسی - روانی شکل داده تا ما عقب نشینی کرده و همزمان با تحرکات نظامی، نقاط ضعف ما جهت یک ضربه کیفی غافلگیرانه را کشف کند. (در این مورد بیشتر صحبت می کنیم).
مثال ۲؛ ونزوئلا: باز هم می بینیم که آنها با گسیل تجهیزات، یک فشار سیاسی و اطلاعاتی جهت تسلیم مادورو، خرید افسران آن و .. ایجاد می کنند. همزمان برنامه ریزی برای حمله کیفی(طرح ربایش) آغاز شده و در این مدت مادورو با تصور حمله زمینی آمریکا یا کودتای سنتی، اقدام به تسلیح حامیان خود می کند، اما آمریکا نیز با تقویت چتر اطلاعاتی خود منطق دفاعی هدف را کشف کرده و با دور زدن آن حمله خود را انجام میدهد. مجدداً با سر و صدای زیاد، آمریکا سعی می کند ربایش مادورو را به یک امتیاز رایگان اقتصادی و سیاسی تبدیل کند. با همین الگو می توان حدس زد که بازی ترامپ در پرونده گرینلند چگونه پیش خواهد رفت.
@Muhallel
مُحَلِّل
هر چند در روزهای سهشنبه و چهارشنبه، پیامهای قاطعی به کشورهای عراق، امارات، قطر، عربستان سعودی و تر
پس از پیامهای بازدارنده جمهوری اسلامی به کشورهای منطقه، اکنون لجستیک آمریکایی به سمت پایگاه شهید موفق اردن و لمونیر جیبوتی سرازیر میشود.
@Muhallel
مُحَلِّل
🔸به طور کلی ما در سه بازه زمانی، چند موضوع و دستور کار مهم داریم: در کوتاه مدت: ۱. تداوم عملیات لک
ما از سال ۱۳۹۵ وارد یک دورهای شدیم که دائما در شرایط "پسا..." قرار داشتیم. دوره پسا برجام، پسا خروج آمریکا از برجام، پسا جنگ اوکراین، پسا ۴۰۱، پسا ۷ اکتبر، پسا جنگ ۱۲ روزه و اکنون میتوان گفت پسا حوادث تروریستی دی. اگر به این روند نگاهی دقیق بیندازیم متوجه چهار نکته میشویم:
اولاً، فواصل زمانی هر دوره به شدت کاهش یافته، به این معنا که سرعت تحولات به صورت تصاعدی جهش یافته است.
ثانیاً تهدیدات نیز خطرناکتر شده و هزینههای به مراتب بیشتری از دوره قبل برای ما برجای گذاشته است.
ثالثاً دشمن علیرغم وارد کردن تخریبهای زیاد علیه ما، در دستیابی کامل به اهداف راهبردی مدنظر خود ناکام بوده اما با این حال (رابعاً) نگرش ما نسبت به تهدیدات فوق نیز یک نگرش خطی و نقطهای بوده که نتوانسته آنطور که باید و شاید، زیرساخت و مراکز ثقل حریف را دچار فروپاشی کرده و یک بازدارندگی کامل در همه عرصهها برای ما فراهم آورد. این یک تحول است که ما حوادث تروریستی اخیر را ادامه طرح دشمن یا پلن B دشمن بعد از جنگ ۱۲ روزه یا حتی روز سیزدهم جنگ ۱۲ روزه تصور میکنیم اما این درک فقط بدین صورت کامل میشود که بدانیم این جنگ روزهای چهاردهم و پانزدهم و شانزدهم و ... هم داشته و این پایان کار نیست، چه، تجربه دورههای قبلی به ما میگوید تهدیدات بعدی به شکل دیگر و با سرعت بیشتر اعمال میشوند، چرا؟ چون حریف یک جنگ جامع و دراز مدت را علیه ما در پیش گرفته و دائماً چهره آن را تغییر میدهد. در همین یکسال اخیر آنها یک جنگ سیاسی و دیپلماتیک را آغاز کرده، آن را پله جنگ نظامی قرار داده، مجدداً جنگ ادراکی و شناختی را بالا آورده تا زمینه جنگ شبهنظامی و امنیتی فراهم شود. راهکارها متعدد است اما اول ما نیاز داریم تا به یک درک نو و اجماعی از طرحریزی راهبردی دشمن علیه خود رسیده و سپس نسبت به رسیدن به یک بازدارندگی نوین جهد کنیم. توجه کنید که در اینجا منظور از بازدارندگی، صرفاً ممانعت از حمله نظامی نیست، بلکه شاخصهای بازدارندگی جدید باید در بخشهای دولتی و حکمرانی، اقتصاد سیاسی، نظامی و امنیتی، رسانهای و اجتماعی تسری داده شده تا با عبور از مدیریت کلان امنیتی منفعلانه و فعالانه، به سطح مدیریتی فرافعال دست پیدا کنیم.
@Muhallel
این ماهها و به طور خاص روزها و در حالی که ما درگیر جنگ تروریستی دشمن علیه خود هستیم، هزاران کیلومتر آنسوتر نبردی سخت و طاقتفرسا در یک سکوت نسبی رادیویی جریان دارد. جایی که رژیم صهیونیستی با پدیده جدید و پرچالشی در جبهه جنوبی خود مواجه شده؛ یعنی ارسال سلاح به غزه آن هم غالباً به وسیله پروازهای متعدد پهپادی از سمت مصر. هر چند رژیم تلاشهای موفق و ناموفق زیادی برای سرنگونی پهپادها داشته که تلاشهای ناموفق خود داستانها دارد. یکی از نقاط عطف این نبرد، به حادثه شامگاه پنجشنبه چهارم دی ماه باز میگردد زمانی که عوامل ناشناس به یک پایگاه نظامی در منطقهٔ جنوب رژیم نفوذ و سامانههای کشف و رهگیری نیروهای رژیم در مرز را تخریب کردند تا عملیات جلوگیری از انتقال را مختل کنند. پسمیتوان گفت "ما خفی اعظم، آن چه پنهان است، بزرگتر است".
@Muhallel
مُحَلِّل
آنالیز بازآرایش سنتکام در منطقه و کیفیت تحرکات آنها مانند نسبت حجم و نوع دپوی تسلیحات در هر پایگاه و یا شیوه تمرینات انجام شده دلالتهای مهمی دارد که در جای خود به آن میپردازیم. با این حال متغیر مهمی که باید بدان توجه کرد، وضعیت تروریستهای روی زمین آنهاست، چه، مشاهده شد که با انهدام بخش وسیعی از شبکه آشوب و قطع ارتباط داخل و خارج، محاسبات کاخ سفید مستقیماً تحت تاثیر قرار گرفت و ترامپ به دلیل اختلال در لجستیک داخل و کمبود لجستیک خارج، گزینههای نظامی را رد کرد اما بلافاصله بخشی از نیروهای خود را به سمت منطقه برای جبران دومی روانه کرد پس منطقاً باید یک طرح برای داخل وجود داشته باشد. در این خصوص دو فرضیه مطرح است:
۱. بخشی از شبکه آشوب همچنان خود را هاید کرده تا موعدی فرا برسد. این شاید برای مناطق مرکزی کشور کمتر صدق کند اما برای مناطقی چون کردستان و سیستان و بلوچستان ظن مطرحی است.
۲. شبکه تروریستی داخلی کاملاً ضربه خورده پس دشمن به سمت احیای آن خواهد رفت. پس میتوان توافق قسد و جولانی که منجر به فرار صدها تن از دواعش از زندان حسکه شده را نیز در همین پازل تحلیل کرد. در این زمینه توجه به محل استقرار نیروهای آمریکایی اهمیت زیادی دارد.
با این حال، تداوم سرکوبی تروریستها در کردستان عراق و بلوچستان پاکستان با همگرایی اطلاعاتی میان ایران، عراق، پاکستان و ترکیه(که به معنای اشراف در سوریه نیز هست) از یک سو، همگرایی سیاسی با چین و روسیه از سوی دیگر و بازآرایش هماهنگ نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در داخل و محور مقاومت در منطقه باعث عدم پیوند نقاط طرحریزی دشمن خواهد شد.
@Muhallel
چگونه میتوان حوادث اخیر کشورمان را به این رخداد متصل کرد؟ با مبنا قرار دادن این تحلیل که آمریکا یا باید تک تک کشورهایِ در مسیر ابتکار کمربند - راه چین را "ببلعد" یا در غیر این صورت آنها را ناامن میسازد. پس اینگونه میتوانیم به ابتکارات و راهکارهای مشترک متعددی هم با چین و هم با این کشورهای در مسیر بیندیشیم. در پرانتز، بنا به دلایلی، احتمال توسعه این حملات تروریستی به منافع روسیه در افغانستان نیز وجود دارد.
@Muhallel
در حوادث تروریستی برای بار nام بسیاری از اقدامات دشمن، چه اتاقهای عملیات، چه انتقال سلاح و تروریست و چه خود فعالیت ترویستها از مبدا غده سرطانی کردستان عراق صورت گرفت. حتما هم نیاز نبود که اقدامات خود را اخیرا انجام داده باشند، بلکه در طول زمان نسبت به انتقال عناصر خود اقدام کردند. حقیقت این است که مبارزات جمهوری اسلامی ایران با کردستان عراق و گروهکهای تروریستی کردستان مراحل زیادی داشته و قطعا بهبودهایی نسبت به گذشته حاصل شده است با این حال ما باید به سمت ریشهکنی برخی غدههای سرطانی حرکت کنیم. این ریشه کنی در مرحله پیشگیری قرار دارد و به طور کلی امروز پیشگیری باید به اولویت اول تبدیل شود زیرا هزینه اقدامات حریف بنا به دلایل متعدد، مانند گذشته کم نیست.
اما در پرونده کردستان عراق، یکی از مشکلات ما نگاه نقطهای و جغرافیامحور است. به عبارتی تصور میشود که چون پایگاههای موساد و گروهکهای تکفیری در کردستان عراق قرار دارد پس یا باید آماج یگانهای موشکی قرار گیرد، یا توسط نیروهای عملیات ویژه مورد هجوم واقع شود و یا با توافقات سیاسی تخلیه گردد. البته نگارنده معتقد است همه اقدامات فوق لازم است و آنها را نفی نمیکند اما ما باید در پرونده کردستان عراق اولاً یک رویکرد میان نهادی اتخاذ کرده و ثانیاً به شناخت دقیق ریشههای حضور دشمنان در این منطقه بپردازیم. حضور ریشهای موساد در کردستان عراق متعلق به امروز نیست و تنها یک ریشه آن به خیانت شاه در گذاشتن دست موساد در دست ملامصطفی بارزانی برمیگردد پس لازم است که به دهه ۳۰ و ۴۰ شمسی بازگشته، آن را مورد واکاوی کاربردی قرار داده تا به امروز برسیم و این منطق را کشف کنیم که چرا علیرغم همه روابط رسمی و دیپلماتیک و ... ما با اقلیم، اربیل اینگونه به دشمنان ما جای پا میدهد؟ پس با کشف و شناخت کامل و دقیقی که نه فقط از تحلیلهای برون نگر، بلکه از طریق جمع آوری اجتماعی و داخلی هدف به دست میآید، نسبت به طرحریزیهای کوتاه، میان و بلند مدت در قالبهای تدافعی و تهاجمی، در سطوح راهبردی، تاکتیکی و عملیاتی و در حوزههای اطلاعاتی و امنیتی، نظامی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و رسانهای مبادرت ورزیم، بطوریکه اقدامات هر حوزه، مکمل اقدامات حوزههای دیگر باشد، همچنین این باید همراه با یک تقسیم کار میاننهادی مشخص و همراه با ضوابط سنجشپذیر با محوریت یک نهاد صورت پذیرد. بالطبع، در این طرحریزی جامع، نیروی موشکی یا عملیات ویژه صرفاً یک بخش از قوای نظامی یا امنیتی خواهند بود و در طرح کلان، در زمان و مکان مناسب وارد عمل میشوند و الی آخر. در غیر این صورت، تجربه نشان داده، بمباران یا هجوم زمینی صرف به مقرها و مبدا عملیات تروریستها و یا رایزنی با مقامات اقلیم، علیرغم تاثیر مثبت کوتاه مدت، منجر به بازتولید تروریسم در اشکال جدید میگردد پس باید آنها را وارد یک طرح جامع کرد.
@Muhallel