مُحَلِّل
🔸به طور کلی ما در سه بازه زمانی، چند موضوع و دستور کار مهم داریم: در کوتاه مدت: ۱. تداوم عملیات لک
ما از سال ۱۳۹۵ وارد یک دورهای شدیم که دائما در شرایط "پسا..." قرار داشتیم. دوره پسا برجام، پسا خروج آمریکا از برجام، پسا جنگ اوکراین، پسا ۴۰۱، پسا ۷ اکتبر، پسا جنگ ۱۲ روزه و اکنون میتوان گفت پسا حوادث تروریستی دی. اگر به این روند نگاهی دقیق بیندازیم متوجه چهار نکته میشویم:
اولاً، فواصل زمانی هر دوره به شدت کاهش یافته، به این معنا که سرعت تحولات به صورت تصاعدی جهش یافته است.
ثانیاً تهدیدات نیز خطرناکتر شده و هزینههای به مراتب بیشتری از دوره قبل برای ما برجای گذاشته است.
ثالثاً دشمن علیرغم وارد کردن تخریبهای زیاد علیه ما، در دستیابی کامل به اهداف راهبردی مدنظر خود ناکام بوده اما با این حال (رابعاً) نگرش ما نسبت به تهدیدات فوق نیز یک نگرش خطی و نقطهای بوده که نتوانسته آنطور که باید و شاید، زیرساخت و مراکز ثقل حریف را دچار فروپاشی کرده و یک بازدارندگی کامل در همه عرصهها برای ما فراهم آورد. این یک تحول است که ما حوادث تروریستی اخیر را ادامه طرح دشمن یا پلن B دشمن بعد از جنگ ۱۲ روزه یا حتی روز سیزدهم جنگ ۱۲ روزه تصور میکنیم اما این درک فقط بدین صورت کامل میشود که بدانیم این جنگ روزهای چهاردهم و پانزدهم و شانزدهم و ... هم داشته و این پایان کار نیست، چه، تجربه دورههای قبلی به ما میگوید تهدیدات بعدی به شکل دیگر و با سرعت بیشتر اعمال میشوند، چرا؟ چون حریف یک جنگ جامع و دراز مدت را علیه ما در پیش گرفته و دائماً چهره آن را تغییر میدهد. در همین یکسال اخیر آنها یک جنگ سیاسی و دیپلماتیک را آغاز کرده، آن را پله جنگ نظامی قرار داده، مجدداً جنگ ادراکی و شناختی را بالا آورده تا زمینه جنگ شبهنظامی و امنیتی فراهم شود. راهکارها متعدد است اما اول ما نیاز داریم تا به یک درک نو و اجماعی از طرحریزی راهبردی دشمن علیه خود رسیده و سپس نسبت به رسیدن به یک بازدارندگی نوین جهد کنیم. توجه کنید که در اینجا منظور از بازدارندگی، صرفاً ممانعت از حمله نظامی نیست، بلکه شاخصهای بازدارندگی جدید باید در بخشهای دولتی و حکمرانی، اقتصاد سیاسی، نظامی و امنیتی، رسانهای و اجتماعی تسری داده شده تا با عبور از مدیریت کلان امنیتی منفعلانه و فعالانه، به سطح مدیریتی فرافعال دست پیدا کنیم.
@Muhallel
این ماهها و به طور خاص روزها و در حالی که ما درگیر جنگ تروریستی دشمن علیه خود هستیم، هزاران کیلومتر آنسوتر نبردی سخت و طاقتفرسا در یک سکوت نسبی رادیویی جریان دارد. جایی که رژیم صهیونیستی با پدیده جدید و پرچالشی در جبهه جنوبی خود مواجه شده؛ یعنی ارسال سلاح به غزه آن هم غالباً به وسیله پروازهای متعدد پهپادی از سمت مصر. هر چند رژیم تلاشهای موفق و ناموفق زیادی برای سرنگونی پهپادها داشته که تلاشهای ناموفق خود داستانها دارد. یکی از نقاط عطف این نبرد، به حادثه شامگاه پنجشنبه چهارم دی ماه باز میگردد زمانی که عوامل ناشناس به یک پایگاه نظامی در منطقهٔ جنوب رژیم نفوذ و سامانههای کشف و رهگیری نیروهای رژیم در مرز را تخریب کردند تا عملیات جلوگیری از انتقال را مختل کنند. پسمیتوان گفت "ما خفی اعظم، آن چه پنهان است، بزرگتر است".
@Muhallel
مُحَلِّل
آنالیز بازآرایش سنتکام در منطقه و کیفیت تحرکات آنها مانند نسبت حجم و نوع دپوی تسلیحات در هر پایگاه و یا شیوه تمرینات انجام شده دلالتهای مهمی دارد که در جای خود به آن میپردازیم. با این حال متغیر مهمی که باید بدان توجه کرد، وضعیت تروریستهای روی زمین آنهاست، چه، مشاهده شد که با انهدام بخش وسیعی از شبکه آشوب و قطع ارتباط داخل و خارج، محاسبات کاخ سفید مستقیماً تحت تاثیر قرار گرفت و ترامپ به دلیل اختلال در لجستیک داخل و کمبود لجستیک خارج، گزینههای نظامی را رد کرد اما بلافاصله بخشی از نیروهای خود را به سمت منطقه برای جبران دومی روانه کرد پس منطقاً باید یک طرح برای داخل وجود داشته باشد. در این خصوص دو فرضیه مطرح است:
۱. بخشی از شبکه آشوب همچنان خود را هاید کرده تا موعدی فرا برسد. این شاید برای مناطق مرکزی کشور کمتر صدق کند اما برای مناطقی چون کردستان و سیستان و بلوچستان ظن مطرحی است.
۲. شبکه تروریستی داخلی کاملاً ضربه خورده پس دشمن به سمت احیای آن خواهد رفت. پس میتوان توافق قسد و جولانی که منجر به فرار صدها تن از دواعش از زندان حسکه شده را نیز در همین پازل تحلیل کرد. در این زمینه توجه به محل استقرار نیروهای آمریکایی اهمیت زیادی دارد.
با این حال، تداوم سرکوبی تروریستها در کردستان عراق و بلوچستان پاکستان با همگرایی اطلاعاتی میان ایران، عراق، پاکستان و ترکیه(که به معنای اشراف در سوریه نیز هست) از یک سو، همگرایی سیاسی با چین و روسیه از سوی دیگر و بازآرایش هماهنگ نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در داخل و محور مقاومت در منطقه باعث عدم پیوند نقاط طرحریزی دشمن خواهد شد.
@Muhallel
چگونه میتوان حوادث اخیر کشورمان را به این رخداد متصل کرد؟ با مبنا قرار دادن این تحلیل که آمریکا یا باید تک تک کشورهایِ در مسیر ابتکار کمربند - راه چین را "ببلعد" یا در غیر این صورت آنها را ناامن میسازد. پس اینگونه میتوانیم به ابتکارات و راهکارهای مشترک متعددی هم با چین و هم با این کشورهای در مسیر بیندیشیم. در پرانتز، بنا به دلایلی، احتمال توسعه این حملات تروریستی به منافع روسیه در افغانستان نیز وجود دارد.
@Muhallel
در حوادث تروریستی برای بار nام بسیاری از اقدامات دشمن، چه اتاقهای عملیات، چه انتقال سلاح و تروریست و چه خود فعالیت ترویستها از مبدا غده سرطانی کردستان عراق صورت گرفت. حتما هم نیاز نبود که اقدامات خود را اخیرا انجام داده باشند، بلکه در طول زمان نسبت به انتقال عناصر خود اقدام کردند. حقیقت این است که مبارزات جمهوری اسلامی ایران با کردستان عراق و گروهکهای تروریستی کردستان مراحل زیادی داشته و قطعا بهبودهایی نسبت به گذشته حاصل شده است با این حال ما باید به سمت ریشهکنی برخی غدههای سرطانی حرکت کنیم. این ریشه کنی در مرحله پیشگیری قرار دارد و به طور کلی امروز پیشگیری باید به اولویت اول تبدیل شود زیرا هزینه اقدامات حریف بنا به دلایل متعدد، مانند گذشته کم نیست.
اما در پرونده کردستان عراق، یکی از مشکلات ما نگاه نقطهای و جغرافیامحور است. به عبارتی تصور میشود که چون پایگاههای موساد و گروهکهای تکفیری در کردستان عراق قرار دارد پس یا باید آماج یگانهای موشکی قرار گیرد، یا توسط نیروهای عملیات ویژه مورد هجوم واقع شود و یا با توافقات سیاسی تخلیه گردد. البته نگارنده معتقد است همه اقدامات فوق لازم است و آنها را نفی نمیکند اما ما باید در پرونده کردستان عراق اولاً یک رویکرد میان نهادی اتخاذ کرده و ثانیاً به شناخت دقیق ریشههای حضور دشمنان در این منطقه بپردازیم. حضور ریشهای موساد در کردستان عراق متعلق به امروز نیست و تنها یک ریشه آن به خیانت شاه در گذاشتن دست موساد در دست ملامصطفی بارزانی برمیگردد پس لازم است که به دهه ۳۰ و ۴۰ شمسی بازگشته، آن را مورد واکاوی کاربردی قرار داده تا به امروز برسیم و این منطق را کشف کنیم که چرا علیرغم همه روابط رسمی و دیپلماتیک و ... ما با اقلیم، اربیل اینگونه به دشمنان ما جای پا میدهد؟ پس با کشف و شناخت کامل و دقیقی که نه فقط از تحلیلهای برون نگر، بلکه از طریق جمع آوری اجتماعی و داخلی هدف به دست میآید، نسبت به طرحریزیهای کوتاه، میان و بلند مدت در قالبهای تدافعی و تهاجمی، در سطوح راهبردی، تاکتیکی و عملیاتی و در حوزههای اطلاعاتی و امنیتی، نظامی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و رسانهای مبادرت ورزیم، بطوریکه اقدامات هر حوزه، مکمل اقدامات حوزههای دیگر باشد، همچنین این باید همراه با یک تقسیم کار میاننهادی مشخص و همراه با ضوابط سنجشپذیر با محوریت یک نهاد صورت پذیرد. بالطبع، در این طرحریزی جامع، نیروی موشکی یا عملیات ویژه صرفاً یک بخش از قوای نظامی یا امنیتی خواهند بود و در طرح کلان، در زمان و مکان مناسب وارد عمل میشوند و الی آخر. در غیر این صورت، تجربه نشان داده، بمباران یا هجوم زمینی صرف به مقرها و مبدا عملیات تروریستها و یا رایزنی با مقامات اقلیم، علیرغم تاثیر مثبت کوتاه مدت، منجر به بازتولید تروریسم در اشکال جدید میگردد پس باید آنها را وارد یک طرح جامع کرد.
@Muhallel
مُحَلِّل
ما نیاز به تغییرات بنیادین جهت مقابله با دشمن خونخوار داریم، گام اول این تغییرات در حوزه شناختی است.
یکی دیگر از تغییرات حوزه شناختی، لزوم ارتقای نگاه به حوزه اقتصادی کشور از دیدگاه مضیق تامین معیشتی به شکوفایی و پیشرفت کشور است. ما باید درک کنیم که یکی از کلیدهای نابودی رژیم صهیونیستی، شکوفایی اقتصادی جمهوری اسلامی ایران است. در جایی که آمریکا، به عنوان حامی و پایه نگهدارنده رژیم، قصد دارد اسرائیل را از یک نهادِ دارایِ بحرانِ موجودیت به قطب برتر منطقه جنوب غربی آسیا در ابعاد امنیتی، نظامی، فناوری و اقتصادی و سیاسی جهش دهد، مبارزه ایجابی با این طرح خود به تنهایی ۵۰ درصد از پروژه را شامل می شود آن هم وقتی که منابع و ظرفیتهای بالقوه جمهوری اسلامی ایران در عرصههای جمعیت و نیروی انسانی، منابع طبیعی و البته دارا بودن یک گفتمان خاص در اسلام سیاسی، هزاران برابر رژیم اسرائیل است. در این بین، شکوفایی اقتصادی کشور، تنها در مرحله اول باعث میشود که بستر طرحهای دشمن در جهت ایجاد شورش، جذب جاسوس و ... از بین برود، چه در مراحل بعدی، انباشت و بالفعل شدن منابع مذکور، قابلیت رساندن ایران به جایگاه اول منطقه که در سند چشم انداز ۴۰۴ ذکر شده بود را دارد. از این منظر راهبردی، میتوان فهمید که چرا رهبر انقلاب اسلامی از اواخر دهه ۸۰ که همزمان با جدیترشدن تلاشهای آمریکا برای قطبیتبخشی به رژیم بود، شعار هر سال را اقتصادی انتخاب میکنند.
@Muhallel
مُحَلِّل
پس از پیامهای بازدارنده جمهوری اسلامی به کشورهای منطقه، اکنون لجستیک آمریکایی به سمت پایگاه شهید مو
اکنون یک پل هوایی به ترتیب زیر شکل گرفته: از مبدا فلوریدا و کالیفرنیا و مِین به پایگاههای لِیکِنهیث و میلدنهال بریتانیا و رامشتاین آلمان و از آنجا، جنگندهها و هواپیماهای ترابری C17 به موفق سلطی اردن (خط غالب، لِیکنهیث - موفق سلطی است) و تانکرهای سوخت رسان به العدید قطر. این پل نباید سفید باشد. اکنون پرتراکم ترین و سنگینترین تجمیع آمریکایی در موفق سلطی است و ساکنان کاخ زهران نیز باید شیرفهم شوند.
@Muhallel
در روزهای قبل از عملیات گستردهای که برای فوریه ۲۰۲۴ برنامهریزی شده بود، پرده برداشته شد. این عملیات قرار بود قتل عامی مشابه ۷ اکتبر علیه ارتش اشغالگر باشد. عاصم ابوشماله، فرمانده گروهان ویژه در تیپ خان یونس، سایت نظامی قادسیه را کاملاً بمبگذاری کرده بود. رهبری قسام کاملاً مطمئن بود که دشمن به دلیل اهمیت نمادین بالای آن، وارد این سایت خواهد شد. ابوشماله با دوربین خود خودروهایی را که به این سایت نفوذ میکردند، از جمله خودروهای D9 و مرکاوا ۴، به همراه دهها سرباز صهیونیست را زیر نظر داشت. پس از آنکه ارتش در سراسر سایت بمبگذاری شده پخش شد، صداها با تکبیر بلند شد و مجاهدین دکمه انفجار را فشار دادند. این شوک بزرگی بود زیرا هیچ چیزی منفجر نشد، معلوم شد که یک نفر سیمهای منتهی به انفجار تمام اتاقهای مواد منفجره و موشک را بریده و بدین ترتیب بزرگترین عملیات تلهگذاری ارتش اشغالگر را با خیانت ناکام گذاشته است. سپس نیروها به صورت زمینی به پایگاه یورش بردند که نهایتا منجر به شهادت ابوشماله و یارانش شد. تخمین زده میشود در صورت موفقیت، حدود ۱۰۰ سرباز اشغالگر کشته میشدند.
@Muhallel
اخیرا متنی در فضای مجازی دست به دست می شود که در آن ادعا شده اردوغان طرح حمله زمینی به ایران از مسیر سوریه و عراق را به ترامپ داده و تحولات اخیر شمال شرق سوریه بخشی از این طرح است. با این حال، به نظر این متن چند اشکال واضح داشته و از سویی نکاتی در خصوص تحولات شرق سوریه مطرح است:
1. هر چند که اردوغان در ماجرای جنگ سوریه، اقدامات واضحی بر علیه منافع ملی ما انجام داد، اما با تسلط جولانی بر این کشور، شاهد بودیم که تضاد منافع میان ترکیه و رژیم به اوج خود رسید، تا جایی که رژیم نسبت به ایجاد مثلث با یونان و قبرس علیه ترکیه اقدام کرد. در این فضا، پیشنهادات و همکاریهایی میان ایران و ترکیه در پروندههای سوریه و لبنان، تجاوز احتمالی رژیم به ایران و همگرایی اطلاعاتی در موضوعات ضدتروریسم و ضدبراندازی رخ داد. بنابراین اساس این گزاره که اردوغان خود طراح حمله به ایران باشد، دور از ذهن است.
2. در متن ادعایی گفته شده که هدف از حمله نیروهای جولانی به شمال شرق سوریه، اتصال به مناطق سنی نشین عراق است، با این حال نقطه اصلی اهل سنت عراق در استان الانبار قرار داشته که همین الان نیز نیروهای جولانی با آن مرز مشترک دارند و نیازی به حمله به شرق فرات وجود ندارد، چه بیشتر مرزهای شمال شرق اتفاقا با اکراد و ایزدی های عراق متصل است تا اهل سنت.
3. روند پرونده روابط قسد و دمشق پیچیده است. در زمان حضور نظام بشار اسد، آمریکا، نیروهای قسد را به عنوان وزنه ای می دید که بدان وسیله می تواند بر مسیر تهران - بیروت دسترسی داشته، با تسلط با میادین نفتی و گازی شرق فرات، منافع خود را برده و بر دمشق فشار وارد کند. با این حال با سقوط بشار اسد، به دلیل اینکه جولانی مهره ای است که حاضر است در زمین آمریکا بازی کند، کاخ سفید نیز دلیلی نمی بیند که هزینه خاصی برای حفاظت از کردها پرداخت کند. در این ماجرا نیز به عینه دیدیم که باراک گفت که دیگر منطقی در حمایت از کردها وجود ندارد.
4. از ابتدای روی کار آمدن جولانی، وی از توماس باراک به عنوان مسئول پرونده سوریه در آمریکا، دو خواسته اصلی داشت که یکی از آنها، فتح مناطق شرق فرات بود. در این میان، باراک بازیگر اصلی ماجرا بود که در طرف دمشق قرار داشت اما مظلوم عبدی، فرمانده قسد ادعا می کرد که در این ماجرا وی مستقیما نه با سنتکام که با خود افسران پنتاگون در ارتباط است! البته در تابستان گفته شده بود که موساد در پیامی به عبدی گفته که دمشق در موضع ضعف است و وی می تواند از آنها امتیاز بگیرد. شاید از دلایل اصلی تداوم مقاومت عبدی در برابر جولانی پس از انقضای توافقنامه بهار امسال که در آن تا پایان تابستان قسد می بایست مواضع خود را تحویل می داد، نیز همین دلگرمی های کاذب بود.
5. در عمل و در میدان نیز، اساسا قسد قدرت خاصی از همان ابتدا نداشت. بیشتر قدرت گیری آنها در شرق سوریه با این الگوی عملیاتی بود که نیروها در بیابان پیشروی کرده، وقتی به یک روستا یا شهر تحت کنترل داعش می رسیدند، مختصات آن را به جنگنده های آمریکایی داده و آنها نیز منطقه مورد نظر را به تلی از خاک تبدیل می کردند و اکراد نیز به راحتی وارد نقاط فوق می شدند! اکنون نیز به دلیل عدم حمایت لجستیکی خاص آمریکا، تحت فشار بودن از سوی ارتش ترکیه، تجهیز ارتش جدید سوریه از سوی ترکیه و قطر و البته قدرت عشایر عرب محلی باعث شد تا خطوط قسد به سرعت فروبپاشد. هر چند کماکان اختلافات عمیقی در بدنه قسد جریان داشته، جایی که گروهی معتقد به توافق با دمشق و گروه دیگر مخالف آن هستند.
6. در این میان یک متغیر مهم یعنی رژیم صهیونیستی وجود دارد. رژیم بر روی کانتون سازی منطقه به وسیله نیروهای کردی حساب زیادی باز کرده و البته از تجزیه سوریه نیز حمایت می کند، با این حال به جز برخی ابراز نظرها، شاهد حمایت عملی خاصی از کردها از سوی رژیم نبوده ایم. در این زمینه، خبرگزاری رویترز گزارش داده که دلیل عقب نشینی آمریکا از پشتیبانی کردها، توافقاتی بوده که در دمشق و پاریس رخ داده است. برخی معتقدند که معامله احتمالی صورت گرفته، قبول تسلط رژیم بر جولان از سوی دمشق در ازای عدم موضع گیری در حمله به شرق فرات بوده است. ضمن اینکه یکی از کلیدهای مهم کردها، اتصال حسکه به اربیل است که در این زمینه، گذرگاه مرزی سیمالکا همچنان در اختیار آنهاست اما حتی در صورت تحویل، نقش اربیل در معادلات افزایش خواهد یافت.
7. نهایتاً در همه موارد فوق می بایست که منافع و امنیت ملی کشورمان را مدنظر قرار داد. خصوصا، دو موضوع فرار زندانیان داعشی که شاید به صورت گرگ تنها یا در قالب تیم های سازماندهی شده بعدا بر علیه امنیت کشور اقدام کنند و همچنین موضوع کریدور داوود که دسترسی رژیم را به کردستان عراق و مرزهای ما تسهیل می کند.
@Muhallel
مُحَلِّل
رهبر انقلاب، صبح شنبه: ملت ایران مجرمان داخلی و بینالمللی این فتنه را رها نخواهد کرد. ۱۴۰۴/۱۰/۲۷
555.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در نخستین ساعات بامداد چهارشنبه، اول بهمن ماه، یک خانه امن موساد در جنوب اربیل که تحت پوشش مقر پاک قرار داشت تحت هجوم پهپادی قرار گرفت و بنا به اذعان خودِ پاک، یکی از اعضای آن به نام "محمدصالح محمدی" (مظفر محمدزاده) کشته شد. با این حال شواهد حکایت از یک صید بزرگ در موساد از میان صحنهگردانان حوادث تروریستی اخیر در این حمله حکایت دارد.
@Muhallel