- آقا، برادر، داداش! شما مسئول کاروانی؟
× بله بله جانم بفرما
- آقا رُک یه چیزیبگم بهتون؟
× اره داداش بگو
- کاروانتون افتضاحه، افتضاح..
× ...
+ منظورش از نظر نظمههههه
[ مغازههایِ هیفده شهریور، که قرار بود برای شب عید فروش کنن و نون ببرن سر سفره خانوادشون، دیگه وجود ندارن. ]
هدایت شده از بیّنات
°چکامه°
صدای بمب میرسد
خانهها میلرزند
شیشهها میتابند
به کجا باید رفت؟
با این همه شوقی که همه ترکشها
به بغل کردن آدم دارند...؟
حکمتی شاید هست
چون شبیه همهٔ مردم شهر
عاقبت ممکن بود،
من هم آنجا باشم...
چقدر ممکن بود؟
اینکه آن دخترکان و پسران در آن روز
همه سرما بخورند
همه دلدرد شوند
کسی از جای خودش جم نخورد
کوله ای زیر کتکهای بتن گم نشود...
مادران میمیرند
ناگهان نه، کم کم
و دعاشان هرشب:
آن زمانی که ملائک ثمرم را ببرند
ای خداوندا کاش
من هم آنجا باشم...
ساعتی کاش روی موشک و ترکش بزنند
یا روی بینیِ آن جنگنده
تا بداند که دگر نیمهٔ شب
وقت مهمانی نیست.
مردمِ ایرانی،
همه معروف و شهیرند به مهمانداری
سفرهها پهن که شد
وقت افطار و سحرهای مبارک ای کاش
در کنار شهدایی که دعا میخوانند
من هم آنجا باشم...
من هم اینجا هستم
همهٔ شهر به سر شوق شهادت دارند
خاک ایران همهاش پر ز شهیدان شده است
«شهدا» هم دیگر
نام یک میدان نیست
«شهدا» نام همین مردم پر امید است
من هم اینجا هستم
دیدهام مشت گره کردهٔ این مردم را
روزگاری نزدیک
آتش کینه اگر خانهٔ من مهمان شد،
چیزی از این تنِ بیجان که نماند
یادتان باشد کاش
«من هم آنجا بودم...»
• دوشنبه ۲۵ اسفند
✍🏻مهدیار محامد
بَیِّنٰات || @baayyenatt ||
بچههامون هرکدوم هرجایی که هستن دارن پخت و پز میکنن. هر کی داره موشک خودشو میزنه و من واقعا لذت دارم میبرم✨.
خدایِ ما بزرگه، بزرگتر از همه به ظاهر گندههای دنیا. مکرِ خدایِ ماهم بالا تر از همه مکارهای دنیاست، [ يَدُ اللَّهِ فَوقَ أَيديهِم ]. خدا میدونه داره چیکار میکنه و ماهم که تو تیم اونیم. پس ترس و شک به دلت راه نده رزمنده راه اسلام.
میدونی من گاهی فکر میکنم برای تموم شدنِ این انقلاب و به خیالِ خامشون سر نگونی نظامِ اسلامی، باید دونه به دونهیِ مارو بُکشن. و نمیفهمن که از خونِ هر شهید ما هزارانِ شهیدِ زنده متولد میشود و گلویِ خسم رو فشار میدهد. ما نامیراییم شیطانِ احمق.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر هر کسی که خدا مقدر کرده نوشته مرا بخواند؛
راستش را بخواهید احساس میکنم نورانی ترین ماه مبارک عمرم را گذراندم...
من آسمانی ترین روزهای زمین را تجربه کردم؛
گویا درخشان ترین و نورانی ترین انسان های تاریخ را زیارت کردم...
نمیدانم ملائکهای که به خداوند گفتند ما که تسبیح تو را میگوییم و تقدیست می کنیم پس این کیست که جانشینت در زمین قرار میدهی با دیدن این مردم پاسخ خود را گرفته اند یا هنوز هم چیزی را که خدا میدانست نمیدانند؟
من از زمین جدا شده ترین ، یک دل ترین ، ایثارگرترین ، پاک قلب ترین و مجاهدترین ملت را تجربه کردم واقعا نمیدانم آیا دیگر عمر ما قد بدهد چنین روزهایی را تجربه کنیم یا خیر اما در دلتنگی این روزها حسرت زده ترینم.
مردمی که این همه شب خانوادگی در زمین شهرشان مراقب آسمانی ترین حکومت زمین بودند.
مردمی را دیدم که صدای بمب و پدافند و مناجاتشان و هق هق گریه شان در هم پیچیده شده بود؛
متضرع ترین و منقطع ترین انسان ها را دیدم.
مردمی را دیدم که پرقدرت ترین ارتش و اقتصاد دنیا را با زن و بچه ای در خیابان متوقف کردند.
من پدری را دیدم که می گفت پسر شهیدی که تمام بدنش سوخته بود را در زیباترین چهره دیده است و مادری که از دیر خبر دار شدن از شهادت فرزندش گله کرده که چرا مرا دیرتر خوشحال کردید؟
دنیا بعد از این باید به احترام ایران ابرقدرت کلاه از سر بردارد اما ما نوکر به دنیا آمده ایم و جز نوکری شانی نداریم و آقایی و ابرقدرتی فقط سزاوار آن یار غایب است.
انسان هایی را دیدم که ولی امری را که تا به حال نه صدایی از او شنیده اند و نه تصویری از او دیده اند را مثل جان دوست دارند؛
گویا تربیت شده اند برای پذیرفتن آن ولی الله اعظم غایبی که نه تصویری از او دیده اند و نه صدایی از او شنیده اند اما او را از پدر و مادرشان آشناتر میشناسند.
اگر جمهوری اسلامی آمده بود که سقف قامت انسان را بلندتر کند نه اینکه آخوری بزرگتر از آخور دنیاطلبان برای آنها بسازد در موفق ترین دوران خود به سر می برد
هر چند به زودی نشان خواهد داد که تامین دنیایی مرفه که با مرگ تقاطع درست نکند هم راهی جز اسلام ندارد.
۲۷ اسفند ۱۴۰۴
شیخ اسماعیل رمضانی
@esmaeilramezani