هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
جشنهای ملی ما پیش از این چهها بودند؟ سالروز تاجگذاری شاهنشاه در چهار آبان. سالروز تولد ملکههای دربار. سالگرد ازدواج شاه و ملکه. پنجاهسالگی سلسله پهلوی. جشن ختنهسوران شاهزاده. پایان تحصیلات ولیعهد. در همه این روزها شهرها آذینبندی میشد. میهمانان خارجی از کشورهای شرق و غرب با هواپیمای اختصاصی و سکونت مجلل دعوت میشدند و حتی آشپز و مواد غذایی هرکدام، از کشور خودشان تهیه میشد که مزاج میهمانان خدایناکرده معذب نشود. در مدارس و دانشگاهها جشن میگرفتند و مسئولین و قوای مملکتی پیام تبریک میفرستادند. مبارک است سالروز ازدواج شاه با سومین زناش. مبارک است که شاهزاده برای اولین بار جیشش را خودش انجام داده. روزنامهها مملو از پیام تبریک ختنه ولیعهد. جشنهای هفتشبانهروزی با هزینهکردهای کمرشکن. و رعیت غرق در فلاکت و گرسنگی. نام خیابانها همه نام خانواده اعلیحضرت. خیابان فرح. میدان ولیعهد. خیابان شاهرضا. امروز را نبین که نام بزرگترین اتوبانها و خیابانها و میادین، نام کارگرزادههایی از مردم است که روزی برای وطن شهید شدهاند. امروز را نبین که جشنهای ملی، همه مرتبط با حضور ملت است. از سالروز پیروزی مردم در ۲۲ بهمن تا سالروز حضور مردم برای انتخاب نوع حاکمیت در ۱۲ فروردین. ما سالها فقط تماشاچیان جشنهای مجلل و میلیوندلاری شاهنشاهی بودیم با میهمانانی خارجی. حالا امروز سرهامان را بالا، و سینههامان را ستبر میکنیم و سالروز لگد به جشنهای پرطمطراق خانوادگی شاه را بزرگمیداریم و به جمهوری اسلامی عزیزمان باز آری میگوییم. آری به تو و نه به همه دشمنانت!
«مهدی مولایی»
@m_molaie110
هدایت شده از فاموتیدین.
- ببخشید شما جمهوری اسلامی هستید؟ اخه میخوام به موندنتون رای آری بدم.
از میانه جنگ، قبل از اینکه مسیرمان به انقلاب و آنطرفها ختم شود، میرویم کمی در میدان حسنآباد میمانیم. اوایل که تراکم جمعیت کم بود، موافق نبودم و دلم یک جمع پر شور تر را طلب میکرد، اما رفته رفته فهمیدم جمعهایِ کوچک هم محاسن خود را دارند. مثلا در هیچکدام از تجمعهای دیگر این شبها فضایِ معنوی میدان حسنآباد را پیدا نکردهام. آن آخر سر که همه باهم میایستند، سلام فرمانده میخوانند "عهد میبندم" هایش را فریاد میزنند و در نهایت دعایِ فرج را، زیرِ آسمانِ آبی و شاید ابری و بارانی خدا میخوانند، باران و اشکهایشان تلاقی میکند، و من فکر میکنم که شاید صدایِ همین چند نفری که اینجایند تا آن طبقاتِ بالایی آسمان برود، چون که میگویند خدا صدایِ بنده را زیر باران بهتر میشنَوَد.
مردم رد میشوند، برخی دستهایشان را همانطور که ما دست به سوی خداوند دست دراز کرده ایم، بیرون میآوردند و دعا را زمزمه میکنند. اما با دیدن عدهای، گمان میکنم ما هنوز هم بعد از یک ماه برایشان عجیبیم، که چندین ساعت جایی میایستیم و عهد میبندیم و در نهایت خدا را قسم میدهیم که دست های بلند شدهمان را به دستِ منجی زمین برساند. دروغ چرا، ما حتی برای خودمانهم عجیبیم. من هر بار و هر شب در عجبم. و فکر میکنم، یعنی برای دیگرانهم اینگونه است؟ نکند که عادی بشود این مبعوث شدن؟ نکند که همه، حتی خودمان فکر کنیم که داریم یک کار روزمره عادی را هرشب تکرار میکنیم؟ نکند؟ اما فکر نکنم.. اصلا چه چیزی قرار است عادی بشود؟ دستهایِ بلندمان روبه آسمان؟ غمِ سبزِ دلهایمان؟ امیدمان به ظهور؟ خونِ فرزندانمان؟ به یقیین رسیدنمان؟ آری، ما به یقیین رسیدهایم. چندماهِ پیش که برای بار نخست جنگ شد و چاوشی این بیت را خواند و تدوینگر ها رویِ آن تصویر رزمندگانِ دفاع مقدس را گذاشتند و چندی بعد که روایت فتح دیدن را آغاز کردم؛ با خود میگفتم ما چگونه میتوانیم به یقیین رسیدن را تصویر کنیم؟ چگونه میتوانیم این بیت را در زمانِ حال تصویر کنیم؟ شاید چون آنزمان هنوز به یقیین نرسیده بودیم و خداوند مارا مبعوث نکرده بود. اکنون اما این یقیین را میبینمش، در همه جایِ شهر، خیابانها، در چشمانِ همشهریها و هموطنانم. گفته بودم؟ چند شبیست چهارراهِ ولیعصر برایم شکل دیگریست. قبل از این از دیدنِ چهره های پر غضب و دهان نجسیهای عدهای احوالتم دگرگون و غمگین میشد، اصلا میخواستم آنجا نمانم. اما رویه را عوض کردم، جایِ اینکه خودم دربارهشان قضاوت کنم کار را سپرده ام دستِ خدا و فقط به عمق چشمانِ هرکسی که عبور میکند خیره میشوم، لبخند میزنم و مشتم را محکم تر بالا میگیرم. عدهای که تا قبل قضاوتشان میکردم، با لبخندِ من جرئت میگیرند، دستشان را به نشان پیروزی بالا میآورند و عدهای هم از این لبخند و بغضش میمیرند. اما آن عده ای که لبخندشان مانند من گُل میکند بیشتراند و قطعا مهم تر.
همین چشمها و لبخندها به من میگویند که ما به یقیین رسیده ایم و دیگر هیچ چیز جز ترس از خدا تکانمان نخواهد داد. میدانی ما سی شب است که در خیابانیم، شاید همین حضور داشتن و خسته نشدن و دل نبریدن و امید داشتن و خار در چشم دشمن بودن، خودش خیلی عجیب باشد اما عجیب تر آن است که دیگر حتی عزاداری هم نمیکنیم. عزاداریهایمان را گذاشته ایم برای وقتی بهتر، ما رسما سی شب است که داریم پیروزیمان را در خیابان هایِ ایران، با اهتزار پرچمِ مقدسمان و شعار بر علیه دشمن متخاصمی که همین حضورمان را هم تهدید میکند جشن میگیریم، انگار هر شب، شبِ جمهوری اسلامی است و هر اللهاکبر ما، دوباره آری گفتن به آن. شبها به خودمان و دیگران، و دنیا و دشمنان و همه و همه میگوییم: یقیینا ما پیروز میدانیم، از روزِ نخست بودیم ایم، چون ما میدانیم که در سمت درست تاریخ، در لشگرِ خدا ایستاده ایم و "خدا راه شکست را به روی ما بسته است". یقیینی که هرگز شما نداشته اید، حال با این اوصاف، بازهم مایلید قمار کنید؟
#دستخط #روایت
یاسهاسبزخواهندشد ؛
از میانه جنگ، قبل از اینکه مسیرمان به انقلاب و آنطرفها ختم شود، میرویم کمی در میدان حسنآباد میما
شاید مثلا باید اسممو زیرِ متنا بزنم هان؟
یاسهاسبزخواهندشد ؛
شاید مثلا باید اسممو زیرِ متنا بزنم هان؟
یه کانال جدا برای نوشته
یه کانال جدا برای نقاشیا
یه جاهم چرت و پرت بگم مثلا هان؟
کاش تو یکیش میتونستم جدی و حرفه ای فعالیت کنم و به رسمیت شناخته شوم😭🤏🏻
هدایت شده از سِدخارجی
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایول ایول، داش مجید رو ایول🔥❤️
از طرف ۹۰ میلیون ایرانی🇮🇷
@Sedkhareji ✔️
بله جاویدنامهاتون مسخرن. چون بیگناه نبودن، بیگناههاشون توی قطعاتِ شهدا بین شهدایِ نیروی انتظامی و بسیج، دفن شدن. و بقیشون یک مشت اراذلِ اوباش وحشی بودن که شکر خدا رفتن به جهنم 🤲🏻.
احمق میتونه لیسانس و فوق و دکتری هم داشته باشه، ولی خَر باشه. از اونجایی که حقیقت رو تویِ اکسپلور اینستا و اینترنشنال دنبال میکنید، خیلی طبیعیه که مغزهاتون فندوقی بشه هر روز بیشتر از دیروز☝️🏻.
واقعا خستم از مهربون و مودب بودن با شما جماعت، دستم میرسید همتونو میریختم تو دریا.
- سلام امیدوارم هرچه زودتر حالت بهتر بشه من میخواستم اگه میشه و حوصله داری به یکم از سوالام جواب بدی، ببین من هیچوقت موضع سیاسی خاصی نداشتم یعنی هربار که یکم سمت این مسائل میومدم انگار همچی پر از دوگانگی بود هیچوقتم طرفدار پهلوی نبودم اگرچه یکم راجع به رضا پهلوی شک داشتم بعد این اتفاقا مطمئن شدم برگشتن به پهلوی یه حماقت بزرگه اما راجع به جمهوری اسلامی... خب من هیچوقت درک نکردم چرا باید دخترارو مجبور به داشتن حجاب کرد مگه نه اینکه توی قرآن میگه به زور نباید کسی مجبور به دین داشتن کرد؟ بازداشت دخترا به خاطر بیحجابی درسته؟ یا توی اتفاقای دی ماه، من کاری به اون بیشرفی که با اسلحه به مامور و بسیجی هجوم اوورد ندارم، چرا اون دختر دانشجویی که بدون اسلحه برای اعتراض اومده بود رو کشتن؟ گیریم که فریب خورده بودو کارش غلط، ولی کشتنش ظالمانه نبود؟
یاسهاسبزخواهندشد ؛
- سلام امیدوارم هرچه زودتر حالت بهتر بشه من میخواستم اگه میشه و حوصله داری به یکم از سوالام جواب بدی
+ اخه دقیقا بحث اینجاست که رسانه کاری کرده شما از کُل ساختارِ جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی اینو میبینی که به زور حجاب میکنه سر دخترها، که همچین چیزی هم نیست. خدا نمیگه به زور نباید دین داشته باشه، این چیزیه باز هم رسانه فقط از دین نشان میدهد. مردم در انتخاب مرام و مسلکِ زندگیشون مختارن و کسی به کاری مجبورشون نمیکنه، ولی هر حکومتی قواعد و قانون و چارچوب خودش رو داره ( از این مسیر اومدم شاید چون راحت تره، وگرنه میشه هزارجور عقیدتی هم ثابتش کرد) و خب همونجوری که در جوامع غربی گفتن درباره ظلمهای یهود و فلسطین جرم است، و آدما رو میگیرن میبرن زندان، اینجاهم حجاب قانون است : ) به همین سادگی. حالا اعتقاد داری یا نه، قانون است. ولی بحث اصلا اینها نیست. جمهوری اسلامی اینا نبست، جمهوری اسلامی رو این روزها تویِ توییت های خاجری ها ببین و بخون و بشناس چون ما جماعت انقلابی درست ازش نگفتیم و تبیینش نکردیم.. اما جمهوری اسلامی دقیقا هپون مدینه فاضله ایه که همه آدمهای دنیا میخوان بهش برسن. ما توشیم ولی دشمن نمیذاره که بفهمیم وسطش داریم زندگی میکنیم.
و درباره ماجراهای دی خیلی میشه حرف زد : ) فقط میتونم یک نکته بگم که، ما از سال چهارصد و یک به بعد زیاد دیدیم که حتی دانشجوها و قشر تحصیل کرده و دکتر و مهندس ها هم میتونن، ادم بکشن : )))