یاسهاسبزخواهندشد ؛
Me:
اینهارو شاید در تکمیل این عکس نوشته گفتم.
میدونم اینجارو گذاشتین تو صندوقچه، گوشه کمد و نمیخونین دیگه. البته حقهم بهتون میدم جدی.. کلی خب من همچنان خواهم نوشت به امیدخدا.. : )
یاسهاسبزخواهندشد ؛
داستانهایِ من و مانیتوریوس!
این قرار بود یه شاهکار باشه، ولی وقتی تموم شد اصلا اون چیزی که میخواستم نشد. یعنی در واقع شب قبل از اینکه حرکت کنیم سمت کربلا، شروع کردم و صبح سحر تموم شدو ما داشتیم حرکت میکردیم دیگه.. نشد که من بیشتر روش زمان بذارم. برنامم این بود روز اربعین منتشرش کنم ولی اینقدر حالم باهاش خوب نبود که نکردم، و گذاشتم برگردم بهش رسیدگی کنم و بعد منتشر کنم..
یاسهاسبزخواهندشد ؛
این قرار بود یه شاهکار باشه، ولی وقتی تموم شد اصلا اون چیزی که میخواستم نشد. یعنی در واقع شب قبل از
همیشه خدا دیرم، هیچوقت هیچچیزی رو اون زمانی که باید به ثمر نمیرسونم..
یاسهاسبزخواهندشد ؛
همیشه خدا دیرم، هیچوقت هیچچیزی رو اون زمانی که باید به ثمر نمیرسونم..
بعد تلاش میکنمبا احساس ناکافی بودنم هم مبارزه کنم، معلومه که نمیشه معلووومهههه😭.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
میدونم اینجارو گذاشتین تو صندوقچه، گوشه کمد و نمیخونین دیگه. البته حقهم بهتون میدم جدی.. کلی خب من
دچار برخورد قهری شدم از طرف دوستان و ممبر عزیز و همراهم😭 و قرار شد که در پینوشت این پیام لحاظ کنم (به جز نازنینجان و خانمطاء🎀💘)
یاسهاسبزخواهندشد ؛
بچههاجون میشه حلالم کنید؟😭
بچهها اینجا چرخ ونی که داشت مارو تا حِله میبرد کمباد و در آستانه ترکیدن بود و همه جیغ میزدن میگفتن اخوی، حاجی، معلون، نا مسلمون، این ماشین پنجره الان میمیریم و اخی همچنان عین یک سوپرمن جمله لامشکل را میکوبید توی دهانمون و با سرعت ۲۰۰ تا به مسیر خودش ادامه میداد😭.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
بچهها اینجا چرخ ونی که داشت مارو تا حِله میبرد کمباد و در آستانه ترکیدن بود و همه جیغ میزدن میگفت
خیلی جدی داشتم خودمو اون لحظه قانع میکردم که شهادت در مسیر کربلا هم شهادت محسوب میشه😭.