نه گلی برایت آوردم ، نه آغوش گرمی . تنها دوستت داشتم پریشان و آشفته ، تنها دوستت داشتم و راضی بودم به رضای همین کلمات که در هیئت شعری تازه کنارت باشند .
- لیلا کردبچه
ورتر : برایم شعری بخوان که حالم را خوب کند .
شارلوت : در آغوشت میگیرم ، این شعری است که دوست دارم برایت بخوانم !
- یوهان ولفگالگ فونگوته
در غیاب تو در ِ دنیا را به روی خود بستهام . یعنی من عملا نبسته ام ، خودش بسته شده است . دنیایی که تو در آن نیستی ، می خواهم اصلا نباشد ! مرا بگو که اینقدر خرم و نمی فهمم که نوشتن این مطالب خیال تو را ناراحت می کند . اصلا مردهشور مرا ببرد که به قد و قواره زندگی تو تراشیده نشده ام .
- نامه جلال آل احمد به سیمین دانشور ، دی ماه ۱۳۳۱
میدانی گاهی فکر می کنم
اگر خونِ دل هایم از برای تو نبود ،
هرگز این قدر مهربان نمی شدم .
و هرگز محبت از دستانم نمی چکید .
می دانی چه می گویم ؟
- شفاعی