هدایت شده از تَه
تا جایی که می توانم زحمت می کشم ، هر کاری که بلدم انجام می دهم، بیش از این از عهده ام بر نمی آید،
چیزی را که نمی شود چاره کرد باید تحمل کرد..
در ستاره های چشمانِ تو
می توان مسیر زندگی را بازیافت .
حتی اگر مرده باشیم !
- مرتضی فتحی
باز راه افتادم . همچنان بلند آواز می خواندم و نگاهم به چراغ ها بود که نزدیک و نزدیک تر می شدند . چقدر دلم می خواست گریه کنم !
روز رهایی - اینس کانیاتی
آبـےعزیزمن ؛
خنک آن روز که از عقل نجاتم دادند . - فیض کاشانی
سوی آرامگه عشق براتم دادند !
فقط کسی را می توانم دوست بدارم که آزاده باشد و احساسات مرا بفهمد و محترم بدارد .
- داستایفسکی
آبـےعزیزمن ؛
بیمار ِ اتاق ِ ۴۹ : چشمانش را که می دید ناخودآگاه می خندید .
بیمار ِ اتاق ِ ۳۷ :
بارها به من گفتند زیبا هستم .
چه تاثیری میتواند داشته باشد وقتی تا این اندازه خسته و درمانده ام ؟
وقتی به جایی نرسیده ام و رمقی باقی ندارم ؟
مرجان ! مرجان !
تو مرا کشتی . به که بگویم ؟
مرجان ! عشق تو مرا کشت . .
اشک از چشم های مرجان سرازیر شد .
- صادق هدایت