🔴 پاسخ شما را خواندم. اما اجازه دهید دقیقتر و منصفانهتر نگاه کنیم.
اینکه امروز رنج تورم، تبعیض، فساد یا اختلاس، سینهی مردم ما را میفشارد، یک واقعیت تلخ است؛ و انکارش، خیانت به حقیقت است. اما آیا این دلیل میشود که جبهه مقاومت را تخطئه کنیم؟ آیا چون خانهمان بینظم است، باید در را به روی دزد باز کنیم؟ چون مسئولان لیبرال ما برخی ناکارآمدند، پس مقاومت منطقهایمان را نیز بیارزش بدانیم؟
خرمشهر را همان نسلی آزاد کرد که نان جیرهبندی میخورد و با کوپن زندگی میکرد. فقر بود، اما عزت هم بود. سوریه را همان نسلی نجات میدهد که در میدانهای نبرد، نان خشک و ایمان را به سلاح زرهی ترجیح میدهد.
سؤال شما جای دیگر است:
چه کسی ما را از فقر و رانت نجات میدهد؟
پاسخ این است: اگر جبهه مقاومت نبود، شما امروز حتی جرأت نوشتن این سؤال را هم نداشتید. امنیتات را چه کسی تضمین کرده است؟ همینهایی که در میدان شام، از نجف و مشهد و قم دفاع کردهاند
اگر میخواهی فقر ریشهکن شود، بپرس چرا مسئولان لیبرال رفاهطلب، فرزندانشان را به غرب فرستادند و سهم شهدا را غارت کردند.
اما لطفاً بین آرمان مقاومت و فساد مدیران داخلی مرز بگذار؛
جبهه مقاومت، دلیلی برای حذف فساد نیست؛ اما سکوت در برابر دشمن، توجیه فساد هم هست
مقاومت، ماشین اصلاح درونی ماست، نه مانع آن
ما وارثان بهنام محمدیها هستیم؛
آنها که در خط مقدم فقر و گلوله،
هم برای خرمشهر جنگیدند،
و هم برای اصلاح این کشور خون دادند.
فریاد ما این است:
نه به فساد، نه به اشغال؛
هم عدالت درون را میخواهیم، هم عزت برون را
✍ موسی آقایاری
🆔https://eitaa.com/Myidea/5516
طلوع فکر و اندیشه
🔴 این بنده خدا تحلیلگر نیست و خیالبافی می کند که اگر رهبری هست، پس حزب چرا؟ درست است که ما در نظام اسلامی، رهبری آگاه، فقیه و جامعالشرایط داریم؛ اما مگر رهبری به معنای تعطیلی خرد جمعی است؟
حزب در نظام اسلامی، ابزار نظم در مشارکت سیاسی است، نه جایگزین رهبری.
اگر ولیفقیه نداشتیم، کشور به هرجومرج میرفت. اما اگر حزب نداشته باشیم، مشارکتها شخصی و بیقاعده میشود، جناحها بینامونشان و بیپاسخگو عمل میکنند و شفافیت در قدرت از بین میرود.
خود مقام معظم رهبری فرمودند:
من با تحزب مخالف نیستم، با حزببازی مخالفم. تحزب، لازمه تمدن سیاسی است. (بیانات در دیدار دانشجویان، ۱۳۹۰/۵/۱۹)
پس اشکال از حزببازی است، نه از وجود حزب. حزب، مسیر مدیریت افکار است، نه ابزار زدوبند.
■ این شخص ملتفت نیست که برکات ولایت فقیه در تاریخ بینظیر است . ما بعد از ۲۵۰۰ سال، برای اولینبار در تاریخ این سرزمین، بهجای شاه و ارباب، یک فقیه عادل و آگاه در رأس حکومت داریم؛
مردی که نه سرمایهدار است، نه فامیلباز، نه وابسته به بیگانه.
در اوج فشارهای جهانی، تحریم، تهدید، ترور، و جنگ ترکیبی، رهبری این انقلاب حتی یک وجب از خاک کشور را نباخته است.
بزرگترین قدرتهای جهان در برابر او صف کشیدند، اما او با عقل، توکل و تدبیر، کشتی کشور را به ساحل رساند.
رهبر ما، حزبالهیترین انسان قرن است، اما اجازه داده است مردم در قالب حزبهای مختلف حرف بزنند، فکر کنند، انتخاب کنند. این یعنی بلوغ سیاسی در سایه دین.
■ این شخص نمی داند که اگر حزب نباشد، نفاق حاکم میشود ، یعنی
تعطیلی حزبها به معنای حاکم شدن زیرزمینی قدرت است. بدون حزب، افراد نفوذی راحتتر نقاب میزنند. حزب یعنی شفافیت سیاسی، یعنی مردم بدانند چه کسی پشت چه ایدهای ایستاده است.
در تاریخ اسلام، نداشتن سازوکار حزبی باعث شد ناکثین، قاسطین و مارقین به نام صحابه شمشیر روی امیرالمؤمنین بکشند. اگر در زمان علی (ع) ساختار حزبی وجود داشت، آیا خوارج اینگونه رشد میکردند؟
امروز در جمهوری اسلامی، وجود احزاب واقعی با چارچوب اسلامی، نه تنها تهدید نیست، بلکه حافظ جمهوریت و مکمل رهبری است. همانطور که رهبری، ضامن اسلامیت نظام است، احزاب سالم، ضامن جمهوریت آناند.
■ این شخص نمی داند که رهبری و مردمسالاری مکمل هماند، نه متضاد یعنی در نظام ولایی، مردم رعیت نیستند؛ شریک ساختار قدرتاند. این مردمسالاری در چارچوب ولایت فقیه معنا دارد. رهبری ستون خیمه است، اما بدنهی این خیمه را باید با مردم و نخبگان سازمانیافته پر کرد.
چه چیزی بهتر از اینکه حزبهای وفادار به آرمانهای امام و شهدا، در چارچوب قانون اساسی، به تربیت مدیر، فکر و برنامه بپردازند و بر اساس خطوط ولایت، کشور را اداره کنند؟
✅ ولایت مطلقه، با عقلانیت حزبی قابل جمع است ؛ همانطور که امام حسین (ع) قیامش را با یاران و مشورت و استدلال جلو برد، نه با احساس تنها.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5517
🔴 می گویید : کم نیستند اندیشمندانی چون دکتر سروش که بهواسطه نفهمی عدهای تهیمغز فراری شدند؛
اما آیا انصاف و اندیشه آزاد، با برچسبزنی به منتقدان و حذف مخالفان آغاز میشود؟ اگر فهم، فقط در دایره نظر یک نفر تعریف شود و باقی تهی مغز خوانده شوند، آیا خود این نگاه، مصداق استبداد فکری نیست؟
در تاریخ اندیشه، هر متفکری باید در بوته نقد علمی و سنجشگرایانه قرار گیرد، نه در حصار تعصّب دوستداران یا کینه مخالفان. بله، دکتر سروش مانند هر متفکر دیگری، ایدههایی دارد که برخی قابل تأمل و برخی بهشدت محل اشکالاند؛ چنانکه خود ایشان نیز چند بار نظرات سابق خود را تغییر دادهاند
و اما آن بیت زیبا که آوردید :
اسب تازی شده مجروح به زیر پالان
طوق زرین همه بر گردن خر میبینم
شکایت از روزگار آسان است؛ اما آیا معیار شناخت اسب و خر، فقط طوق و پالان است؟ یا باید با شاخص عقل، برهان، اخلاق و انصاف سنجید که کیست برحق، و کیست اسیر جنجال؟
✅ منبر، جای حکمت و هدایت است، نه صرفاً سخنآوری. پاچهخواری و یاوهگویی را باید نقد کرد؛ اما با شلاق تحقیر و توهین، نه کسی هدایت میشود، نه حقیقت آشکار میگردد. گفتوگوی احسن، یعنی هم نقد کنیم و هم حرمت آدمها را نگه داریم؛ حتی آنان که با ما همفکر نیستند که متاسفانه در طول این چند روز حتی یک پیام شما نسبت به بنده محترمانه نبود و بلکه مدام هتاکی کردید!!
اگر دکتر سروش مجاز به سخن گفتن است، منتقد او نیز باید حق پرسش داشته باشد؛ والا همهچیز میشود عوض شدن یک استبداد با استبدادی دیگر: یکی با عمامه، یکی با کراوات.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5519
طلوع فکر و اندیشه
🔴 میگویید : حاکمیت آخوندی با فراری دادن و اعدام و سرکوب افراد شایسته، گمان کرد ملت برمیگردند پای خزعبلات منبرها ؛
اما آیا انصاف است که تمام سرمایههای علمی، معنوی، اخلاقی و مدیریتی حوزههای علمیه را به خزعبلات فرو بکاهید؟ آیا جز این است که در همین سالها، مردانی از همین منبرها برخاستند که در دفاع از ملت، از جان گذشتند؟ آیا فرماندهانی چون شهید سلیمانی، الگوی اخلاق، شجاعت و عقلانیت نبودند؟ آیا جوانانی از جمله دانشمندان شهید که در جهاد علمی، پزشکی، فناوریهای نوین، و مقاومت فرهنگی نقشآفرین شدند، محصول همین مکتب اهلبیت و شاگردان واقعی منبر نبودند؟
اگر کسی از ناحق، رنجیده و حذف شده، باید با انصاف از او یاد کرد؛ نه با ظلمی مضاعف به تمام حقیقتهای جاری در متن جامعه.
دستگاه ولایت فقیه که امروز هجمه میکنید، تنها نهادی است که علیرغم دشمنی بیامان بیرونی و اختلالات درونی، این کشتی را در تلاطم امواج نگه داشته است. مگر نه اینکه وقتی منطقه در آتش تکفیر و تجزیه میسوخت، همین ولایت بود که با حکمت و شجاعت، جبهه مقاومت را شکل داد؟ مگر نه اینکه در جنگ ترکیبی رسانهای، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی، ولایت فقیه نهتنها فرو نریخت، بلکه ملت را به هوشیاری و ایستادگی رساند؟
بله، مشکلات هست، نقد لازم است، و اصلاح ضرورت. اما نقد، غیر از نفرتپراکنی است؛ و اعتراض، غیر از کینهتراشی کور. ملت ما، زیر منبر خزعبلات نمیرود؛ اما پشت مردان حقیقت، پشت صداقت ، پشت عقلانیت متعبد ایستاده است. و این، رمز بقای ماست در طوفانیترین عصر تاریخ.
و عجیب است که شما از فرار نخبگان گلایه میکنید، ولی خودتان با زبان تحقیر، در حال فراری دادن نخبگان فکریِ مؤمن و متعهد هستید!!! آیا این، نوعی خودزنی نیست؟
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5520
طلوع فکر و اندیشه
🔴 پرسیدهاید : اگر بهجای سروش، از علامه طباطبایی انتقاد میکردم، باز همین را میگفتید؟
پاسخ بنده: دقیقاً بله، چون معیار بنده، شخصمحوری نیست؛ بلکه منطقمحوری و عدالت نقد است. فرق نمیکند نقد متوجه دکتر سروش باشد یا علامه طباطبایی یا هر کس دیگر ، آنچه باید حفظ شود، کرامت گفتوگو، شرافت نقد و طهارت قلم است، نه قداست اشخاص.
اتفاقاً شما گرفتار کلیشهاید، نه من! کلیشه خطرناکتر آنجاست که گمان شود حوزه ، منطق ندارد، و فقط اهل مرید و مرادی است. شما نقدتان به مریدپروری است، اما خودتان دچار همان رفتارید: فقط جای عمامه و کراوات عوض شده است! چرا نقد را از یک سو مطلوب، و از سوی دیگر، برنمیتابید؟ چرا وقتی به سروش نقد میشود، برآشفته میشوید، اما وقتی هزاران طلبه و فقیه و مفسر را با یک چوب میرانند، صدایی از شما درنمیآید؟
علامه طباطبایی نه بهخاطر لباسی که بر تن داشت، بلکه بهخاطر عمقی که در اندیشه داشت، مورد احترام است. اگر سروش نیز در فضایی سالم، در برابر نقد علمی بیهیاهو و بیبرچسب قرار گیرد، دقیقاً همان کرامت فکری برایش قائلام که برای هر صاحبنظری قائلم.
■ درباره عبارت تذکر کلیشهای ، اگر مرز گفتوگوی سالم با کلیشه اشتباه گرفته شود، دیگر نه تنها سروش، که سقراط و کانت و ابنسینا هم در گفتمان ما جایی نخواهند داشت ، چون گفتوگو، اساسش همین اصول تکراری اما اصیل است: احترام، انصاف، منطق، و دوری از برچسب و طعن.
✅ اینکه شما این اصول را وقتی برای غیربزرگان حوزوی طرح میشود، کلیشهای میدانید، دقیقاً گواه نوعی تبعیض پنهان است که باید ریشهکن شود. پس اجازه دهید نه به لباس قضاوت کنیم، نه به کراوات؛ بلکه به میزان عقل، انصاف، و گفتوگوی پاک.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5522
طلوع فکر و اندیشه
🔴 جناب آقای علوی گرامی ؛ از صراحت و دغدغهمندی شما در نقد وضعیت موجود سپاسگزارم؛ اما اجازه دهید با زبان منطق، تاریخ و عدالت، سخن را تراز کنیم.
🔸 شما فرمودید که علمای شیعه در طول تاریخ از حکومت فاصله میگرفتند. درست است؛ اما چرا؟
چون حکومتها یا جائر بودند، یا وابسته، یا بیاعتنا به دین و عدالت.
امامان ما، وقتی حکومت را طاغوتی میدیدند، در کنارش نایستادند. اما وقتی فضا برای تشکیل حکومتی دینی بر پایه عقل و عدالت فراهم شد، دیگر کنارهگیری معنا ندارد؛ بلکه تکلیف تاریخی و الهی است که از ارزشها صیانت شود.
■ فرمودید مردم به علت فقر فرهنگی، زمام را به دست امام سپردند؟
باید بپرسیم: آیا مردمِ فهمیدهای که ۱۵ سال مقاومت کردند، زندان رفتند، شکنجه شدند، و برای آزادی، استقلال و اسلام جان دادند، ناآگاه بودند؟
آیا شهید مطهری، شهید بهشتی، علامه طباطبایی، امام موسی صدر، و صدها نخبهی متفکر، فریبخورده بودند؟
آیا تنها روشنفکران سکولار، اهل درک بودند و همه ملت، عوام بیبصیرت؟ این نگاه، بویی از دموکراسی و کرامت انسانی ندارد.
🔸 شما ولایت فقیه را سلطهی تمامقد بر همه ارکان معرفی کردید.
در حالی که ولایت فقیه، نظام کنترل قدرت است، نه تصاحب آن.
در قانون اساسی، ولایت فقیه نه قاضی است، نه وزیر اقتصاد، نه مدیر بانک، نه مسئول تورم. نقش او، هدایت کلان و نظارت بر سلامت مسیر نظام است، نه دخالت در جزئیات اجرایی.
وگرنه باید بپرسیم: چرا برخی وزرا فشلاند؟ چرا برخی نمایندگان دزد درآمدند؟
اگر بناست هر خطا را به گردن رهبری بیندازیم، پس نهادهای انتخابی، قوهی مقننه، شوراها، احزاب، دانشگاهها و مطبوعات برای چه هستند؟
مگر ما دیکتاتوری داریم یا جمهوری اسلامی؟!
▫️ فرمودید اعتبار روحانیت از بین رفته؛
این گزاره اگر چه در مواردی نگرانکننده است، اما تعمیم آن به کل حوزه، ظلم است.
علمای وارسته، استادان بینام، طلاب سادهزیست و امامان جماعت پاکنفس، هنوز هم در دلهای مردم جا دارند.
اما بله، اگر روحانیت بخواهد در قدرت باشد، باید پاسخگو، شفاف، و مردمی بماند.
همین نقد را ما نیز داریم: جایگاه دینی، اگر آلودهی دنیا شود، قداستش میریزد. اما راهحل، خروج از صحنه نیست؛ اصلاح درونگفتمانی است.
🔹 و اما قیاس با قرون وسطی ،
در قرون وسطی، کلیسا با علم دشمن بود، با آزادی میجنگید، و خود را منبع حقیقت مطلق میدانست.
اما حوزهی شیعه، بستر اندیشهی آزاد، مناظره، اجتهاد و تطور فقهی است.
در همین جمهوری اسلامی، اندیشههایی چون عدالت اجتماعی، اقتصاد مقاومتی، کرامت زن، مشارکت مردم و دشمنستیزی به برکت اجتهاد شیعی شکل گرفت.
🔸 در انتها ، خطابم این است: بله، ما نیز نقد داریم؛ اما از درونِ خانه، برای حفظ آن.
کسانی که نقد میکنند، اما امید دارند، وفادارترند از کسانی که همهچیز را نفی میکنند و جز ویرانی نمیخواهند.
✅ ما باید در عین نقد، مسئولانه سخن بگوییم؛ نه با تیغ ناامیدی، بلکه با نور بصیرت.
و به قول شهید آوینی:
راهی که از آن امید نمیروید، بیراهه است.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5525