طلوع فکر و اندیشه
🔴 جناب آقای علوی گرامی ؛ از صراحت و دغدغهمندی شما در نقد وضعیت موجود سپاسگزارم؛ اما اجازه دهید با زبان منطق، تاریخ و عدالت، سخن را تراز کنیم.
🔸 شما فرمودید که علمای شیعه در طول تاریخ از حکومت فاصله میگرفتند. درست است؛ اما چرا؟
چون حکومتها یا جائر بودند، یا وابسته، یا بیاعتنا به دین و عدالت.
امامان ما، وقتی حکومت را طاغوتی میدیدند، در کنارش نایستادند. اما وقتی فضا برای تشکیل حکومتی دینی بر پایه عقل و عدالت فراهم شد، دیگر کنارهگیری معنا ندارد؛ بلکه تکلیف تاریخی و الهی است که از ارزشها صیانت شود.
■ فرمودید مردم به علت فقر فرهنگی، زمام را به دست امام سپردند؟
باید بپرسیم: آیا مردمِ فهمیدهای که ۱۵ سال مقاومت کردند، زندان رفتند، شکنجه شدند، و برای آزادی، استقلال و اسلام جان دادند، ناآگاه بودند؟
آیا شهید مطهری، شهید بهشتی، علامه طباطبایی، امام موسی صدر، و صدها نخبهی متفکر، فریبخورده بودند؟
آیا تنها روشنفکران سکولار، اهل درک بودند و همه ملت، عوام بیبصیرت؟ این نگاه، بویی از دموکراسی و کرامت انسانی ندارد.
🔸 شما ولایت فقیه را سلطهی تمامقد بر همه ارکان معرفی کردید.
در حالی که ولایت فقیه، نظام کنترل قدرت است، نه تصاحب آن.
در قانون اساسی، ولایت فقیه نه قاضی است، نه وزیر اقتصاد، نه مدیر بانک، نه مسئول تورم. نقش او، هدایت کلان و نظارت بر سلامت مسیر نظام است، نه دخالت در جزئیات اجرایی.
وگرنه باید بپرسیم: چرا برخی وزرا فشلاند؟ چرا برخی نمایندگان دزد درآمدند؟
اگر بناست هر خطا را به گردن رهبری بیندازیم، پس نهادهای انتخابی، قوهی مقننه، شوراها، احزاب، دانشگاهها و مطبوعات برای چه هستند؟
مگر ما دیکتاتوری داریم یا جمهوری اسلامی؟!
▫️ فرمودید اعتبار روحانیت از بین رفته؛
این گزاره اگر چه در مواردی نگرانکننده است، اما تعمیم آن به کل حوزه، ظلم است.
علمای وارسته، استادان بینام، طلاب سادهزیست و امامان جماعت پاکنفس، هنوز هم در دلهای مردم جا دارند.
اما بله، اگر روحانیت بخواهد در قدرت باشد، باید پاسخگو، شفاف، و مردمی بماند.
همین نقد را ما نیز داریم: جایگاه دینی، اگر آلودهی دنیا شود، قداستش میریزد. اما راهحل، خروج از صحنه نیست؛ اصلاح درونگفتمانی است.
🔹 و اما قیاس با قرون وسطی ،
در قرون وسطی، کلیسا با علم دشمن بود، با آزادی میجنگید، و خود را منبع حقیقت مطلق میدانست.
اما حوزهی شیعه، بستر اندیشهی آزاد، مناظره، اجتهاد و تطور فقهی است.
در همین جمهوری اسلامی، اندیشههایی چون عدالت اجتماعی، اقتصاد مقاومتی، کرامت زن، مشارکت مردم و دشمنستیزی به برکت اجتهاد شیعی شکل گرفت.
🔸 در انتها ، خطابم این است: بله، ما نیز نقد داریم؛ اما از درونِ خانه، برای حفظ آن.
کسانی که نقد میکنند، اما امید دارند، وفادارترند از کسانی که همهچیز را نفی میکنند و جز ویرانی نمیخواهند.
✅ ما باید در عین نقد، مسئولانه سخن بگوییم؛ نه با تیغ ناامیدی، بلکه با نور بصیرت.
و به قول شهید آوینی:
راهی که از آن امید نمیروید، بیراهه است.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5525
🔴 تحلیل هشدار رهبری ، غفلت مسئولان و عبرت خاموشیها
رهبر حکیم انقلاب اسلامی سالها پیش، با نگاهی راهبردی، نه فقط به امروز که به فردای ایران اندیشیدند؛ آنجا که با صراحت فرمودند:
ما حداقل به بیست هزار یا سی هزار مگاوات برق ناشی از انرژی هستهای نیاز داریم؛ این را از راه دیگری نمیتوان بهدست آورد یا مقرون به صرفه نیست.
🔹 این سخن، صرفاً یک توصیه فنی یا تذکر تخصصی نبود؛ بلکه نقشه راهی ملی و تمدنی بود برای کشوری که در آستانه جهشهای صنعتی، رشد جمعیت، توسعه شهرنشینی و افزایش نیازهای فناورانه قرار دارد. اما با تأسف، تاریخ بار دیگر سناریوی تکراری غفلت از ولیّ جامعه اسلامی را رقم زد؛ مسئولانی که یا سخن را نفهمیدند، یا فهمیدند و جدی نگرفتند.
خاموشیها، نماد خاموشی اندیشهها
امروز، برق رفتنهای مکرر در شهرها و روستاها، نه فقط نتیجه کاهش ذخایر سدها یا فرسودگی شبکه نیست، بلکه نتیجه یک فاجعه مدیریتی مزمن است: بیاعتنایی به هشدارهای ولیفقیه، عدم برنامهریزی بلندمدت، و وابستگی فکری به انرژیهای محدود و فسیلی.
در همان زمانی که مقام معظم رهبری، توسعه انرژی هستهای را نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت قطعی اعلام کردند، برخی مسئولان با ذوقزدگی کودکانه از مذاکرات وین، شیر راکوردهای سانتریفیوژ را بستند، قلب راکتور اراک را با بتن پر کردند و به امید لبخند غرب، کلید آینده کشور را به دست دشمن دادند.
آیا عبرت نگرفتیم؟
امروز که نیاز کشور به برق روزافزون است، آیا باید در خانه آمریکا برویم؟ آیا باز هم دست نیاز به اروپا دراز کنیم؟ همین کشورهایی که دیروز برای چند پیچ و مهرهی راکتور، ما را تحریم کردند، آیا امروز خیرخواه ما خواهند شد؟
رهبر انقلاب هشدار داده بودند که انرژی هستهای، برای کشور ما تنها یک مسئله فنی نیست، بلکه مسئلهای راهبردی، حیثیتی و تمدنساز است. انرژی هستهای، رمز استقلال آینده و مانع سلطهی آینده است.
■ سؤال بزرگ اینجاست :
آیا مسئولانی که دل در گرو توافق با غرب داشتند، امروز پاسخگوی خاموشی خانهها، رکود کارخانهها و رنج مردم هستند؟ آیا به مردم خواهند گفت که اگر به توصیه رهبر انقلاب توجه میشد، امروز به جای واردات برق از ترکمنستان، صادرکنندهی برق از راکتورهای بومی خود بودیم؟
🔸 باید تاریخ این تجربه تلخ را با خط درشت بنویسد:
جایی که جامعه به فرمان نایب امام خود گوش ندهد، خاموشی نهتنها در برق، که در آینده و عزت آن رخ خواهد داد.
✅ امروز نه فقط سیمهای برق، بلکه افقهای استقلال ما زیر خطر خاموشیاند. باید بازگشت. باید جبران کرد. و باید بدانیم که راهحلهای فردا، فقط از دهان سیاستمداران غربزده بیرون نمیآید؛ بلکه از قلبِ نورانی مردی برمیخیزد که آینده را با چشم بصیرت میبیند.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5525
🔴 جمهوری اسلامی ایران ، آمریکا و اسرائیل را دشمنان راهبردی خود میداند.
این موضع نه صرفاً واکنشی سیاسی، بلکه ریشهدار در تاریخ اسلام، تجربههای ملت ایران و ساختار ایدئولوژیک نظام است. در آینده نزدیک نیز بعید است تغییری بنیادین و متحولانه در این سیاست ایجاد شود. دلایل این موضع را در چهار بستر تاریخی و تحلیلی میتوان بررسی کرد که در ادامه تقدیمتان می گردد :
🔸 هویت ایدئولوژیک با ریشه در آموزههای اسلامی
جمهوری اسلامی از آغاز، خود را وارث خط پیامبر اسلام (ص) و امامان شیعه در مقابله با ظلم و طاغوت ذیل منظومه سیاسی اسلام میداند.
در سیرهی نبوی، مقابله با نظام جاهلی قریش، و در سیرهی علوی، ایستادگی در برابر انحراف و استبداد معاویه، تبدیل به الگویی برای تشخیص جبهه باطل شده است.
آمریکا بهعنوان مظهر استکبار جهانی و اسرائیل بهعنوان نماد صهیونیسم اشغالگر ، در گفتمان انقلابی، مصادیق مدرن همان طواغیت تاریخی هستند.
از منظر امامین انقلاب، سکوت در برابر آنها بهمنزلهی خروج از خط هیهات منّا الذله حسینی و سیره معصومین علیهم السلام است.
▫️ تجربههای تلخ تاریخی و امنیتی ملت ایران
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با نقش مستقیم آمریکا و انگلیس، نخستین زخم عمیق مدرن بر حافظهی سیاسی ایرانیان بود.
حمایت آمریکا از رژیم پهلوی، سرکوب قیامهای مردمی و سپس نقشآفرینی در تحریمها، ترور دانشمندان، و جنگ نرم، همه بهعنوان شواهد دشمنی تلقی میشوند.
اسرائیل نیز پیش از انقلاب روابط نظامی-اطلاعاتی نزدیکی با ساواک داشت و پس از انقلاب، بهعنوان حامی دشمنان منطقهای ایران شناخته شد (مانند پشتیبانی از صدام در جنگ تحمیلی و گروهکهای تروریستی).
🔸 حمایت از جریانهای مقاومت در امت اسلامی
در گفتمان جمهوری اسلامی، دفاع از فلسطین، ادامهی همان دفاع پیامبر از مستضعفین حبشه، مسلمانان مکّه، و نامههای او به پادشاهان جهان برای قیام علیه ظلم و ستم است.
حمایت از حزبالله، حماس، جهاد اسلامی و انصارالله، نهفقط بُعد سیاسی دارد، بلکه تبلور اصل ، تعاونوا علی البر و التقوی در میدان بینالملل و امپریالیسم جهانی است.
این سیاست ایران را به عنوان مرکز محور مقاومت در برابر ائتلاف عبری-عربی-غربی معرفی کرده و حذف آن، موجب خلأ استراتژیک و فروپاشی شبکهی هم پیمانان منطقهایاش میشود.
🔹 مخالفت با نظم ناعادلانه جهانی
جمهوری اسلامی، نظم حاکم بر جهان را ادامهی استعمار قرون گذشته میداند که امروز در قالب نهادهای اقتصادی، رسانهای و امنیتی بازتولید شده است.
استعمار انگلیس که در قرن ۱۹ و ۲۰ بخشهای وسیعی از جهان اسلام را تجزیه و تضعیف کرد، امروز در قالب مدرنتری با حمایت آمریکا و اسرائیل، وحدت و عزت امت اسلامی را هدف قرار داده است.
تجربهی سقوط اسلام در اندلس، فروپاشی امپراتوری عثمانی، تجزیهی فلسطین و تسلط بر منابع منطقه، نمونههایی تاریخیاند که بیاعتمادی به نظم جهانی را در کشورهای مسلمان تقویت کردهاند.
■ چشمانداز تغییر این سیاست
در کوتاهمدت، چنین تغییراتی بعید است؛ چرا که عقبنشینی از این موضع، به معنای فروپاشی یکی از ستونهای مشروعیت جمهوری اسلامی است.
در بلندمدت، تنها در صورت تحول بنیادین در نظم منطقهای یا ساختار قدرت در داخل کشور، ممکن است این سیاست با شروطی خاص بازتعریف شود.
✅ لذا طبق آنچه گفته آمد به این نتیجه می رسیم که : موضع تقابلی جمهوری اسلامی در برابر آمریکا و اسرائیل، تنها واکنشی سیاسی نیست، بلکه ریشه در تجربههای تاریخی، آموزههای دینی و تحلیلهای راهبردی از نظم بینالملل دارد. تا زمانی که این عوامل پابرجا باشند، این سیاست نیز ادامه خواهد یافت.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5529
طلوع فکر و اندیشه
🔴علیکم السلام بزرگوار ؛ اگر در تقابل با ظلم، مصلحت را بهانهی سکوت کنیم، باید به امام حسین علیهالسلام هم خرده بگیریم که چرا با یزید درگیر شد؛ چون عاقبتش معلوم بود.
در منطق شما، ظالم باید قدرت داشته باشد تا معاف شود، و مظلوم باید عاقل باشد تا کنار بکشد.
▫️ اما در منطق قرآن، قاتِلُوا الَّذینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفّارِ و در منطق حسینبنعلی، مثلی لا یُبایع مثله است.
■ آیا پیامبران هم مصلحتسنج نبودند؟ چرا با فرعون و نمرود و ابوجهل درافتادند؟
مگر ندیدند که قدرت ظاهری دشمن بیشتر است؟!
اما آنها فهمیده بودند که عقلانیت، بدون غیرت و عزت، ناموس فروشی است با توجیه فلسفی.
✅ جمهوری اسلامی، گاهی نرمش نشان میدهد، اما نرمش قهرمانانه؛ نه کرنش ذلیلانه.
و اساساً عقلانیتی که از ترس دشمن، حقیقت را زیر پا بگذارد، همان عقل معاویه است، نه علی.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5532
طلوع فکر و اندیشه
🔴 آقای رضایی ؛ اول اینکه: بله، آمریکا ۴۰۰ سال پیش کشف شد، اما مگر دشمنیِ طاغوتها فقط مربوط به صدر اسلام است؟! آنچه در متن بنده آمده، اشاره به ماهیت طاغوتی و استکباری آمریکا و اسرائیل است، نه به تاریخ تولدشان! آیا اگر فرعون امروز به دنیا بیاید، دیگر مصداق فرعونیّت نیست چون با موسی همعصر نیست؟!
سیره اهلبیت، تشخیص مصداق ظلم در هر زمان است، نه فقط خواندن تاریخ ظلم. آمریکا و اسرائیل، امروز همان روحیه استکباری، قریشی، اموی و عباسی را در قالبی مدرن ادامه میدهند. پس مقایسهی تاریخی شما با عرض پوزش، مغالطهای است به نام خَلط زمانی و ربطی به موضوع ندارد.
▫️ دوم اینکه : بله، در سیاست انعطاف هست؛ اما این انعطاف به معنای بوسه بر پنجهی گرگ نیست
صلح امام حسن علیهالسلام، وقتی اتفاق افتاد که امکان و زمینهی جهاد گرفته شده بود و خواص، خیانت کردند. صلح پیامبر در حدیبیه، مقدمهی فتح مکه شد، نه سازش با دشمنان دین. حتی امام خمینی (ره) هم اگر قطعنامه را پذیرفت، با اشک و آه آن را نوشید، نه با ذوق و شوق.
اما اگر دشمنی، ماهوی و ساختاری باشد، آن هم با استکبار جهانی، راهبرد کلان نظام نمیتواند بر دوستی و لبخند شکل بگیرد.
و نکته سوم و پایانی اینکه :
در نوشته مزبور ، بنده نگفتم هیچ وقت هرگز هیچ صلحی با آمریکا ممکن نیست ، بلکه گفتم:
در چشماندازِ موجود، تا زمانی که این ساختار ایدئولوژیک و تجربههای تلخ تاریخی باقی باشد، این سیاست تقابلی تغییر نخواهد کرد. و این جمله، کاملاً تحلیل راهبردی است نه شعار یا حکم قطعی ابدی.
✅ پس برادر بزرگوار،
ای کاش بهجای تقلیل بحثی به این عمق، به سطح شعارها، در متن بنده ، تأملی میفرمودید.
جهان، میدان بازی کودکانه نیست که با لبخند تغییر کند. گاهی باید ایستاد تا زانوهای دشمن بلرزد؛ نه اینکه ایستاد تا با او عکس یادگاری گرفت.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5534
🔴 نقدی که فرمودید، ظاهری صلحدوستانه دارد اما متأسفانه بر نوعی تحریف نرم از تاریخ اسلام استوار است که اگر تبیین نشود، به انکار فلسفه جهاد، تحریف سیره رسولالله، و خلع سلاح امت اسلامی میانجامد.
اسلام، دین صلح است؛ اما نه به قیمت ذلت.
بله، اسلام آغازگر خشونت نیست؛ اما اگر تهاجم یا تهدیدی متوجه دین، جان، کرامت یا امنیت مسلمانان شود، جهاد دفاعی یا پیشگیرانه نهتنها مجاز، بلکه واجب میشود.
آیه و قاتِلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم... دقیقاً بیانگر مشروعیت جهاد در برابر متجاوز است. این مبارزه، نهخشونتطلبی، بلکه صیانت از صلح واقعی است.
سیره پیامبر، فقط صلح حدیبیه نیست
اگر صلح حدیبیه را الگو میدانید، پس فتح مکه، غزوه خیبر، جنگ بدر، احد، خندق و تبوک را کجای تاریخ بگذاریم؟! مگر پیامبر در برابر یهود بنیقریظه و خیبر که پیمانشکنی کردند، نرمش نشان داد؟
تاریخ اسلام، سرشار از عقلانیت مقاوم است، نه تسلیم صلحزده.
صلح، آنگاه شرافت دارد که از موضع عزت باشد، نه عجز.
امام حسن علیهالسلام زمانی صلح کرد که سپاه او متلاشی شده بود و خیانت خواص او را در انزوا قرار داده بود؛
اما همین امام، در برابر پیشنهادهای صلح ذلتبار معاویه فرمود:
لَو وَجَدتُ أَنصاراً لقاتَلتُهُ یَوماً و لَیلاً
یعنی صلح، راهکارِ اضطرار بود، نه اصالت.
تفسیر صلحطلبانه از دین، اگر منهای عزت و غیرت باشد، نسخهای برای سکولاریزه کردن اسلام است.
دقیقاً همان پروژهای که غرب از طریق اسلام رحمانی بیولایت، بیجهاد و بیمهدویت دنبال میکند.
اتهام جنگطلبی به علما و انقلابیون، بیانصافی است.
آنانی که امروز بر ضرورت مقاومت تأکید دارند، نه برای جنگافروزی، بلکه برای جلوگیری از سلطهی جنگطلبان واقعی، یعنی آمریکا و صهیونیسم، این مواضع را بیان میکنند.
✅ پس خواهر گرامی سخن نهایی ام این است که :
اسلامِ عقلانی، عزتمند، مقاوم، و عدالتمحور، صلح را میپذیرد اما تسلیم را هرگز.
و جمهوری اسلامی هم با الهام از این سیره، نهجنگطلب است، نه سازشکار؛ بلکه پیرو راه وَ أَعِدُّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّة است، تا صلحِ مقتدرانه برقرار شود، نه صلحِ خاکبرسرانه.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5536