طلوع فکر و اندیشه
🔴 دوست گرامی، پیش از ورود به بحث، از شما متشکرم که واکنش نشان دادید. این نشانهای است از اهمیت موضوع و عمق اختلافنظر، که البته در فضای آزاد فکری، نهتنها مذموم نیست، بلکه مغتنم است. اما از آنجا که در پاسخ شما، حجم قابلتوجهی از خشم، طعن، و داوریهای کلی وجود داشت، اجازه بدهید با آرامش و تمرکز بر منطق، نکاتی را در پاسخ مطرح کنم:
■ شما میفرمایید: من کجا گفتم فلسفه اسلامی نباید تدریس شود؟
بسیار خوب؛ اما اگر بهراستی با تدریس فلسفه اسلامی مشکلی ندارید، چرا آن را منسوخ خواندید؟ چرا هنگامی که از ابنسینا و ملاصدرا سخن گفته شد، طعنه زدید و تمسخر کردید؟ چرا دفاع از این سنت را تحجر خواندید؟
دفاع از فلسفه اسلامی یعنی انحصار؟ یا شما همصدا با جریانهایی هستید که هر اندیشه دینی را ایدئولوژی خطرناک مینامند و در عمل، به حذف آن از آموزش دانشگاهی میکوشند؟ اگر واقعاً با آزادی تفکر موافقید، باید اجازه دهید که هم ابنسینا تدریس شود، هم نیچه؛ هم ملاصدرا، هم دکارت.
■ درباره فلسفه غرب:
شما فرمودید من از دکارت و کانت دفاع کردهام. البته من هرگز نگفتم که شما چنین گفتهاید. من پرسیدم: اگر دفاع از ملاصدرا، تحجر است؛ پس چرا دفاع از دکارت، روشنگری تلقی میشود؟ این پرسش، برای سنجش معیارهای دوگانه بود، نه اتهامزنی.
نکته دیگر آنکه، من فلسفه غرب را دشمن نمیدانم، بلکه معتقدم در گفتوگوی میان فلسفه اسلامی و غربی، میتوان به گنجینهای عظیم دست یافت. اما نمیتوان به بهانه «نو» بودن، حکمت هزارساله اسلامی را کنار زد. این نه نقد، بلکه پاکسازی بیمنطق است.
■ درباره آزادی در غرب:
فرمودید در غرب آزادی وجود دارد. ما نیز آزادی را در غرب انکار نکردیم. ولی شما نمیتوانید چشم بر صدها سند سانسور ببندید:
چرا درباره هولوکاست نمیتوان پژوهش کرد؟
چرا پروفسورهای الهیاتی، به جرم دفاع از خانواده سنتی، اخراج میشوند؟
چرا در فضای دانشگاههای آمریکا، کسانی که با فمینیسم رادیکال زاویه دارند، لیبرالهای منحرف نام میگیرند؟
آیا این، تمام حقیقت آزادی است؟ یا بخشی از یک ساختار قدرت با ماسک دموکراسی؟
نوم چامسکی را مثال زدید. خوب است. اما چرا چامسکی باید دائماً از سانسور در آمریکا بگوید؟ چرا خودش میگوید رسانهها در آمریکا آزادی را قربانی سرمایه کردهاند؟ آیا فقط جمهوری اسلامی متهم است؟ آیا ما اجازه نداریم نقد کنیم و فقط باید در برابر غرب کرنش کنیم؟
■ درباره دین و قانون:
شما گفتید: دین یک باور شخصی است و نمیتواند قانون عمومی باشد.
اما فراموش کردید که همهی قوانین بر یک نظام ارزشی متکیاند. در فرانسه سکولار، قانون از ارزشهای لائیک الهام میگیرد، نه فیزیک و ریاضی. پس چرا ارزشهای دینی را بیارزش میدانید؟
قانون، قرارداد اجتماعی است، اما بر اساس فرهنگ اکثریت جامعه. وقتی اکثریت این ملت، خدا، پیامبر، و شریعت را قبول دارند، چرا نباید قانون، انعکاس همین باور جمعی باشد؟ شما آزادید به سکولاریسم معتقد باشید، اما نه آزاد به تحمیل آن به دیگران.
■ درباره اخلاق و فساد:
فرمودید: ما از اخلاق نگوییم، چون فلان و بهمان.
بسیار خب؛ من هم فساد را انکار نکردم. اما فساد یک ساختار است، نه یک عقیده. شما فساد برخی دینداران را به اصل دین نسبت میدهید؛ اما فساد لیبرالها، سرمایهداران غربی، یا تکنوکراتهای سکولار را فردی و استثنا میدانید. این بیانصافی نیست؟
✅ لذا ؛ اگر حقیقتاً دغدغه آزادی، عقلانیت، و گفتوگو دارید، چرا به جای سیل اتهام، دعوت به مناظرهی زنده نمیکنید؟
بیایید در فضایی محترمانه، درباره این سه محور مناظره کنیم :
1. آیا عقلانیت مدرن، توانسته عدالت و معنا را تأمین کند؟
2. آیا دین میتواند منبع قانون باشد، یا باید حذف شود؟
3. آیا آزادی واقعی، به معنای حذف سنت است یا همزیستی تمدنها؟
ما اهل گفتوگوییم، نه غوغا. و بهجای آنکه پشت کلمات زشت و تند پنهان شویم، ترجیح میدهیم با برهان و کرامت، سخن بگوییم.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5757
طلوع فکر و اندیشه
🔴 دوست بزرگوار ؛ از آنکه به گفتوگو ادامه دادید، متشکرم. این یعنی هنوز جوی از تضارب آراء، هرچند پرچالش، قابل تنفس است. بیایید در این مجال، به دور از طعنه و کلیگویی، و فقط با ترازوی عقل و انصاف، چند نکته را بررسی کنیم:
■ اول: شما فرمودید : ما را آزاد بگذارید و با باورهایتان کاری نداریم.
باور دارم این جمله، اگر از عمق صداقت برخیزد، میتواند شعار مشترک ما باشد. اما سوال اینجاست: چرا در مقام عمل، هر جا سخن از تدریس فلسفه اسلامی و دفاع از آن میشود، موجی از تمسخر، تقلیلگرایی و برچسبزنی بهراه میافتد؟ چرا دفاع از ابنسینا و ملاصدرا را تحجر مینامند ولی تدریس پوپر و راسل را نوگرایی و روشنگری؟ این برخورد دوگانه، آزادی نیست؛ نوعی انحصار خاموش و درونسازمانی است.
افزون بر آن، اتفاقاً شما بیخبر ماندهاید : یکی از رشتههای رسمی دانشگاهی در ایران، فلسفه غرب است. دهها استاد و صدها دانشجو در آن تحصیل میکنند. در دانشگاه تهران، علامه طباطبایی، بهشتی، تربیت مدرس و … فلسفه دکارت، کانت، نیچه، رورتی، هاورماس، راسل، پوپر، هگل، فوکو و دیگران بهصورت گسترده تدریس میشود. پس اینکه میفرمایید : فلسفه جدید به دو واحد تقلیل یافته ، سخنی نادقیق و بیاطلاعی از ساختار آموزشی دانشگاههای کشور است.
■ دوم: فرمودید : حکومت بر اساس ایدئولوژی، مردود است.
بسیار خوب؛ اما این گزاره خودش یک ایدئولوژی است! چرا ایدئولوژی شما حق دارد در قانونگذاری اثرگذار باشد، ولی ایدئولوژی دیگران (مثلاً دینباوران) باید خنثی و خلعسلاح شود؟
فرانسه، با تمام ادعای سکولاریسم، بر مبنای ارزشهای لائیک قانون مینویسد. آمریکا، از ارزشهای لیبرال-کاپیتالیستی تبعیت میکند. حتی چین، قانوناش ایدئولوژیک است، بر اساس مارکسیسم – لنینیسم. پس لطفاً سخن از بیطرفی مطلق قانون نگویید؛ قانون همیشه ریشه در ارزشها دارد؛ و هیچ ارزشمحوریای، فینفسه فاقد مشروعیت نیست.
■ سوم: شما فرمودید انسان با عملکردش سنجیده میشود، نه با باورهایش.
در نگاه اول، این سخن پسندیده است. اما سؤال: مگر عملکرد از باورها جداست؟ مگر کسی که به کرامت انسان، آزادی و عدالت باور ندارد، میتواند عملکرد انسانی داشته باشد؟ باور، مادر رفتار است. شما نمیتوانید ریشه را انکار و شاخه را طلب کنید.
■ چهارم: فرمودید : جمهوری اسلامی هیچکدام از موارد آزادی را رعایت نکرده و درپی حذف بوده.
در اینکه خطاهایی رخ داده و میدهد، هیچ تردیدی نیست. من نیز آن را نقد میکنم، و نقد آن، از سر دلسوزی است، نه حذف هویت آن. اما این چه منطقی است که چون جمهوری اسلامی در برخی موارد خطا کرده، پس اصل دین یا حق قانونگذاری دینداران را باید حذف کرد؟ این مغالطهی مصادره به مطلوب و کلیگرایی است.
■ پنجم: شما از اخراج اساتید گفتید.
دقیقاً به همان اندازه که شما از محدودیت ناراحتید، صدها استاد فلسفه اسلامی هم از حذف بودجه، کماهمیت شمردن سنت فکری ایرانی – اسلامی، و تحقیر گفتمان حکمت خراسانی و مشائی و صدرایی گلایه دارند. آیا آنها هم نباید فریاد بزنند؟ یا فریاد، فقط از گلوی شما شنیده میشود؟
✅ پیشنهاد بنده همچنان پابرجاست : اگر حقیقتاً دغدغهی عقل، آزادی و عدالت دارید، بیایید بهجای جنگ واژگان، در یک مناظرهی زنده، محترمانه و برابر، به گفتوگو بنشینیم. سه محور ما اینها باشد:
آیا عقلانیت مدرن توانسته عدالت و معنا را تأمین کند؟
آیا دین، حق دارد در قانون عمومی سهم داشته باشد یا باید حذف شود؟
آزادی واقعی یعنی حذف سنت، یا گفتوگوی تمدنها؟
ما اهل استدلال و منطقایم، نه حذف و هیاهو. و اگر شما نیز چنیناید، پس چرا از گفتوگو فرار میکنید؟
✍️ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5763
طلوع فکر و اندیشه
🔴 دوست گرامی؛ پاسخ شما نه نقدی علمی، بلکه انفجار یک خشم فروخورده بود. به جای آنکه از عقل ناب، پرسشی دقیق مطرح کنید، ترجیح دادید به طعنهزدن به یک قشر و یک باور پناه ببرید. اما چون پای عقلانیت در میان است، اجازه بدهید دقیق و آرام بپرسم:
■ شما میفرمایید:
عقل ناب میگوید آخوند باید برود کار کند و ارتزاق از دین حرام است.
بسیار خب؛ اما نخست باید بفرمایید:
این عقل ناب شما، تعریفش چیست؟ آیا عقل یعنی هر چه شما دوست دارید؟ عقل، تابع احساسات نیست. عقل، از فریاد و توهین نمیزید. پس اگر واقعاً منظورتان عقل است، بیایید با پرسشهای منطقی روبهرو شوید :
اگر ارتزاق از دین نادرست است، پس هزاران استاد دانشگاه ادیان، الهیات، و فلسفه دین در دنیا نیز باید شغلشان را رها کنند؟ آیا بودجه دانشگاههای الهیات غربی (از واتیکان تا کمبریج) ناحق است؟ آیا کشیشان، خاخامها، و راهبان بودایی هم در نظر شما بیکارند؟
آیا شما حاضر هستید همین منطق را به پزشکانی که از رنج انسان درآمد دارند هم تعمیم دهید؟ یا معلمان اخلاق؟ یا رواندرمانگرانی که از کلماتِ امیدبخش درآمد دارند؟
اگر کسی سالها در حوزه علمیه تحصیل کند، آثار علمی بنویسد، شاگرد تربیت کند، مشاوره اخلاقی بدهد، خدمات اجتماعی ارائه دهد، اما چون لباس دین بر تن دارد، باید گرسنه بماند؟ این عدالت است یا پیشداوری خشمآلود؟
جالب آنکه بسیاری از روحانیون در محرومترین نقاط کشور، بیهیچ دستمزد مشخصی، کنار مردماند: در سیل، زلزله، اعتیاد، خانواده، تربیت، و حتی کفنودفن. شما از دور فریاد میزنید : کار کن ؛ ولی نمیبینید که هزاران روحانی، سالهاست در حال کارند، بیهیاهو و بیپاداش.
و مهمتر از همه: شما از حرام بودن ارتزاق از دین ، سخن گفتید. لطفاً مدرک فقهی آن را هم ارائه دهید. کدام آیه؟ کدام روایت؟ کدام اجماع؟ یا اینکه شما عقل را با هوس و شعار اشتباه گرفتهاید؟
✅ پس بیایید به جای توهین، وارد گفتوگو شویم. نقد، حق شماست. اما وقتی زبان نقد به توهین آلوده شود، دیگر نشانی از عقلانیت— عقل بازاری—هم ندارد، چه رسد به عقل ناب.
📌 لذا اینکه یک روحانی مانند بنده حقیر ، با استدلال، زبان فصیح، و تحلیل فلسفی پاسخ میدهد، خود گواهی است که کار میکنم ؛ آن هم نه با بیل، بلکه با قلم.
✍️ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5766