طلوع فکر و اندیشه
🔴 ابتدا نفس خودت را حفظ کن و نشان بده که شما اهل عقلانیت و منطق هستی، نه هیجان و رفتار غیر انسانی :
اولا ، وقتی کسی به جای استدلال، از کلمات تند و تهدید استفاده میکند، یعنی از بحث عقلانی فرار کرده است. فحاشی هر چقدر هم خشن باشد، حقیقت را تغییر نمیدهد و قانون و تاریخ را به هم نمی ریزد.
ثانیا ، شما هنوز به اصل سؤال من پاسخ ندادهاید : کدام اصل مشخص قانون اساسی ایران، از نظر شما، نا عادلانه یا غیر عقلانی است؟
اگر نقد دارید، ماده و دلیل بیاورید؛
اگر فقط عصبانیت و هیجان است، نامش بحث نیست، تخلیه خشم است.
سوم، درباره حقوق طبیعی و انسانی که ذکر کردید: هیچ متنی در عالم نمی تواند به شما اجازه دهد به شخصی که از بحث عقلانی استفاده میکند، توهین یا تهدید کند. احترام به گفتوگوی عقلانی، شرط اولیه حقوق و اخلاق است. اگر حقوق انسان ها برایتان مهم است، ابتدا باید رعایت آن را در رفتار خودتان نشان دهید، نه در فحاشی و تهدید.
چهارم، شما با گوساله خواندن و تهدید کردن، نه تنها استدلال ارائه نکردید، بلکه استدلال خود را نابود کردید و نشان دادید که این بحث برای شما مسئله عقل نیست، بلکه مسئله هیجان و عصبانیت و خصلت غیر انسانی است.
لذا ، بنده همچنان حاضر به بحث منطقی، جزء به جزء و مستند هستم. اگر میخواهید گفتگو تبدیل به جدال عقلانی و مؤثر شود، بهتر است :
1. از الفاظ تهدیدآمیز و تحقیرآمیز پرهیز کنید.
2. یک ماده یا بند مشخص قانونی بیاورید که از نظر شما ناعادلانه است.
3. استدلال حقوقی، عقلی یا آماری ارائه کنید.
تا زمانی که این سه شرط رعایت نشود، گفت و گو به تخلیه هیجان تبدیل شده و هیچ حقیقتی را روشن نمی کند.
✍ موسی آقایاری
🆔https://eitaa.com/Myidea/7967
زمان:
حجم:
918K
🔴 درد دلی با اعضای محترم کانال طلوع فکر و اندیشه
🎤 موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/7968
طلوع فکر و اندیشه
🔴 اتفاقا همین که شما به اصل ۲۷ اشاره کردید، یعنی بحث باید حقوقی و مستند باشد، نه احساسی و شعاری.
اصل ۲۷ قانون اساسی صراحت دارد که تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها بدون حمل سلاح، به شرط عدم اخلال به مبانی اسلام آزاد است. حالا اگر ادعا می کنید این اصل اجرا نشده یا ناقص اجرا شده، این می تواند موضوع نقد حقوقی و اجرایی باشد؛ اما از این گزاره، رسیدن به تشبیه نازی و داعش یک جهش احساسی و غیر علمی است، نه استدلال.
نازیسم و داعش مبتنی بر حذف فیزیکی، نژاد پرستی، نسل کشی و نفی کامل ساختار حقوقی بودند. مقایسه هر نظام سیاسیای با آنها بدون تعریف دقیق مفاهیم، صرفا استفاده تبلیغاتی از بار روانی واژه هاست، نه تحلیل تاریخی. اگر قرار باشد هر محدودیت، خطا یا حتی سرکوب سیاسی را معادل نازیسم بدانیم، عملا مفاهیم تاریخی را بی معنا کردهایم.
درباره اینترنت و آزادی بیان نیز، اول باید تفکیک کنیم میان :
۱. اصل حق آزادی بیان،
۲. حدود و قیود امنیتی در شرایط بحرانی، ۳. نحوه اجرای این محدودیتها.
هیچ نظام سیاسی در دنیا حتی لیبرال ترین آن ها هم در شرایط جنگی یا بحران امنیتی، اینترنت و فضای رسانهای را کاملا رها نمی کند. از آمریکا بعد از ۱۱ سپتامبر تا اروپا در وضعیت های اضطراری، محدودیتهای امنیتی سابقه داشته است. بنابراین اصل وجود محدودیت، به خودی خود، اثبات کننده استبداد یا شباهت به داعش نیست؛ بحث واقعی این است که: آیا این محدودیتها متناسب، قانونی، موقت و قابل نظارت بودهاند یا نه؟
اگر نقد شما این است که برخی اقدامات فراتر از قانون یا ناقض حقوق شهروندی بوده، این قابل بحث حقوقی است و می شود ماده به ماده دربارهاش گفتگو کرد. اما وقتی به جای استدلال، برچسب هایی مثل داعش و نازی وارد می شود، گفتگو از حوزه عقل به حوزه خشم منتقل می شود.
من همچنان آماده ام دقیق و مستند بحث کنم :
کدام اقدام مشخص؟
کدام ماده قانونی؟
کدام تعارض حقوقی؟
با چه استدلال حقوق عمومی یا حقوق بشر؟
اگر گفتگو بر پایه سند و منطق و مراعات ادب باشد، هم حقیقت روشن تر میشود، هم احترام متقابل حفظ می شود. اما برچسب زنی تاریخی، جای استدلال حقوقی را پر نمی کند.
✍ موسی آقایاری
🆔https://eitaa.com/Myidea/7970
طلوع فکر و اندیشه
🔴 اولا بنده هیچ وقت نگفتم هرکس در راهپیمایی شرکت نمیکند وطن فروش است؛ این نسبت دادنِ یک ادعای اثبات نشده به طرف مقابل و مغالطهی کاه پهلوان است. در یک جامعه، عدهای موافق اند، عدهای مخالف اند، عدهای بیتفاوت اند؛ و هیچ عقل سلیمی، صرفِ عدم حضور در تجمعات را مساوی با خیانت به وطن نمی داند. وطن، ملکِ یک جناح یا یک سلیقه نیست.
ثانیا درباره استخدام های دولتی و شرط التزام، شما دو بحث متفاوت را با هم خلط میکنید :
۱_ مشاغل حاکمیتی و امنیتی،
۲_ حقوق شهروندی عمومی.
تقریبا در همه کشورها، برای برخی مناصب حساس سیاسی، امنیتی یا حکومتی شرط وفا داری به قانون اساسی و ساختار سیاسی وجود دارد. در آمریکا هم رئیس FBI یا مقام اطلاعاتی نمی تواند مخالف اصل نظام فدرال باشد. اما بحث قابل نقد این است که : آیا این شروط در ایران بیش از حد توسعه یافته و به حوزه های غیر حاکمیتی سرایت کرده یا نه؟ این محل بحث حقوقی است؛ نه اینکه فورا نتیجه بگیریم : پس کل ساختار ایران اسلامی معادل داعش است!!.
بین وجود تبعیض یا محدودیت قابل نقد با ساختار تروریستی فاصله مفهومی عظیمی وجود دارد.
ثالثا ، درباره اصل ۲۷، باز هم باید دقیق حرف زد. عبارت عدم اخلال به مبانی اسلام ، بله، قابل تفسیر است و همین ابهام می تواند منشأ اختلاف حقوقی شود. شما می توانید استدلال کنید که این قید، بیش از حد موسع تفسیر شده و عملا دایره آزادی تجمع را محدود کرده؛ این نقد قابل بحث است. اما باز هم نقد حقوقی با برچسب زنی ایدئولوژیک فرق دارد.
رابعا ، درباره برخورد خیابانی، اگر کسی به منتقد غیرمسلح حمله کند، آن رفتار نه دفاع از قانون است نه دفاع از دین؛ بلکه نقض قانون و اخلاق است. قانون باید توسط نهاد قانونی اجرا شود، نه توسط هیجان خیابانی. اما باز هم خطای برخی افراد یا حتی برخی برخوردهای نادرست را نمی شود به صورت مطلق به تمام مردم یا کل کشور تعمیم داد.
خامسا ، درباره آمار راهپیمایی ها، شما دارید از مشاهده شخصی نتیجه گیری قطعی ملی می کنید. حتی اگر عدد ۴۸ هزار نفر درست باشد، باز هم از آن نمی شود نتیجه گرفت : پس اکثریت مخالف اند ؛ چون اکثریت خاموش، از نظر علمی، قابل مصادره به نفع هیچ کس نیست. کسی نمی تواند سکوت میلیون ها نفر را بهطور قطعی نشانه رضایت یا نارضایتی بداند. در علوم سیاسی، سکوت اجتماعی داده قطعی محسوب نمی شود.
سادسا ، مقایسه ایران با ترکیه، امارات، قطر یا عربستان هم نیازمند تحلیل چند متغیره است، نه شعار. بله، ایران مشکلات جدی مانند تورم، فساد، فرار سرمایه و بعضا مهاجرت نخبگان دارد و انکار آن غیر عقلانی است. اما تحلیل علمی باید همه متغیرها را ببیند :
تحریمهای گسترده و طولانی،
موقعیت ژئوپلیتیک متفاوت،
جنگ هشتساله،
ساختار اقتصادی نفتی،
سطح درگیریهای منطقه ای،
تفاوت جمعیتی و امنیتی کشورها.
مثلا کشوری مثل قطر با جمعیت اندک و ذخایر عظیم گاز، اساسا قابل قیاس ساده با ایران ۹۰ میلیونی نیست. یا امارات بخش مهمی از رشد خود را بر نقش واسطه مالی و امنیت منطقهای بنا کرده است. بنابراین یا باید مقایسه علمی و دقیق باشد، یا تبدیل می شود به خطابه احساسی.
در عین حال، این حرف هم درست است که بسیاری از فرصت های توسعه در ایران به دلیل سوءمدیریت برخی دولت های غربگرا ، فساد برخی ها ، تصمیمات اشتباه اقتصادی و تنش های خارجی ، از دست رفته است. اما باز هم نقد عملکرد با نفی کامل همه واقعیت ها فرق دارد. کشوری که در برخی حوزه ها مانند زیرساخت، آموزش عالی، صنایع دفاعی، پزشکی، نانو، انرژی و مهندسی پیشرفت های عالی داشته را نمی شود با عبارت : هیچ نساختید ، تحلیل کرد؛ همانطور که مشکلات اقتصادی ایران را هم نمی شود انکار کرد. تحلیل عقلانی، نه سیاهِ مطلق است نه سفیدِ مطلق.
و اما درباره اینترنت: بله، محدودیت گسترده و طولانی اینترنت، مخصوصا اگر فراگیر و بدون شفافیت باشد، از منظر حقوق شهروندی و اقتصاد دیجیتال قابل نقد جدی است. اما باز هم برای اثبات یک ادعا باید دقیق بود :
چه نهادی تصمیم گرفته؟
بر اساس کدام قانون؟
برای چه مدت؟
با چه سازوکار نظارتی؟
آیا تناسب میان شرایط جنگی و محدودیت رعایت شده یا نه؟
این ها سؤال حقوقی اند، نه احساسی.
بنده همچنان معتقدم هر نقدی اگر بر پایه سند، آمار معتبر، متن قانون و استدلال باشد، ارزش شنیدن دارد؛ اما وقتی گفتگو به بی عرضگی مطلق ، داعش ، نازی ، همهچیز ویران شد و امثال آن تبدیل شود، دیگر از فضای تحلیل و فضای عالمانه خارج می شود و وارد فضای خشم سیاسی و عقده گشایی می شود.
عقلانیت یعنی : نه انکار مشکلات، نه پناه مطلق به اغراق گویی.
✍ موسی آقایاری
🆔https://eitaa.com/Myidea/7977