طلوع فکر و اندیشه
🔴 دوست عزیز ، فرهنگ را نمی شود با یک متهم ساختگی تحلیل کرد
شما چند ادعا را کنار هم گذاشتهاید، اما هیچ کدام را اثبات نکردهاید!!
اول، اینکه چون روحانیت، مسجد، حوزه، رسانه و نهادهای فرهنگی وجود دارند، پس اگر بخشی از جامعه دچار تغییر فرهنگی شد، همه تقصیر متوجه آنهاست؛ این یک نتیجهگیری نادرست است. اگر این منطق را بپذیریم، باید بگوییم با وجود این همه دانشگاه، مدرسه، پلیس، دادگاه و قوانین، وقوع جرم هم ثابت میکند همه آنها بیخاصیتاند. در حالی که هیچ جامعهای با وجود داشتن نهادهای آموزشی و فرهنگی، از آسیب های اجتماعی مصون نبوده است.
دوم، شما نقش رسانه های جهانی، شبکههای اجتماعی، صنعت سرگرمی، تبلیغات، فضای مجازی و تغییرات سبک زندگی را کاملاً نادیده گرفته اید. امروز میلیاردها دلار برای تغییر ذائقه فرهنگی ملتها هزینه میشود. آیا می توان این واقعیت را انکار کرد و همه چیز را فقط به یک گروه نسبت داد؟
سوم، اگر ملاک موفقیت یا شکست یک جریان، صرفا میزان پایبندی همه مردم باشد، باید بگویید چرا در کشورهای غربی با وجود هزاران دانشگاه، کلیسا، رسانه، پلیس، قوانین سخت گیرانه و بودجه های کلان، بحران خانواده، افسردگی، اعتیاد، خشونت، خودکشی و فروپاشی اخلاقی همچنان وجود دارد؟ آیا آنها هم باید تمام نهادهای خود را بی خاصیت بدانند؟
چهارم، روحانیت هرگز مدعی نبوده که انسان را مجبور به ایمان میکند. حتی قرآن نیز ایمان را با اجبار محقق نمی داند. وظیفه نهاد فرهنگی، تبیین، آموزش و دعوت است؛ نه سلب اختیار انسان. اگر قرار بود وجود پیامبران تضمین کند که همه مردم هدایت شوند، پس چرا بسیاری از امت های پیامبران راه دیگری را برگزیدند؟
پنجم، اگر روحانیت هیچ اثری نداشت، این حجم از هجمه، تخریب، تمسخر، عملیات رسانهای و تلاش برای حذف جایگاه دین و روحانیت چه توجیهی دارد؟ هیچکس برای چیزی که بی اثر باشد، این اندازه هزینه نمی کند.
بنده هم معتقدم روحانیت، حوزهها، رسانه ملی و نهادهای فرهنگی باید عملکرد خود را نقد کنند، ضعف ها را بپذیرند و روشهای خود را اصلاح کنند. اما نقد منصفانه با متهم کردن یک طرفه تفاوت دارد. همانگونه که ضعف فرهنگی را نمیتوان فقط گردن دشمن انداخت، نمی توان همه مسئولیت را هم بر دوش روحانیت گذاشت.
جامعه محصول تعامل خانواده، مدرسه، دانشگاه، رسانه، حکومت، اقتصاد، فضای مجازی، دوستان و انتخاب های فردی است. تقلیل این منظومه پیچیده به یک متهم، تحلیل نیست؛ ساده سازی مسئله است.
✍ موسی آقایاری
🆔https://eitaa.com/Myidea/8580
طلوع فکر و اندیشه
🔴 دوست عزیز، اتفاقا بنده هم معتقدم رسیدگی به معیشت مردم، مبارزه با فساد، کاهش تورم و اصلاح مدیریت ها از مهمترین وظایف مسئولان است و هیچ جامعهای با مشکلات اقتصادی پایدار نمیماند. اما اختلاف ما در یک نکته اساسی است؛ شما یک مسئله چندلایه اجتماعی را فقط به یک علت فرو می کاهید.
اینکه مردم از گرانی و مشکلات اقتصادی ناراضیاند، کاملاً درست است؛ اما آیا از این واقعیت میتوان نتیجه گرفت که همه مسائل فرهنگی باید تعطیل شود؟ آیا جامعهای که بیمار اقتصادی دارد، دیگر نباید به بیماریهای اخلاقی، تربیتی و فرهنگی خود توجه کند؟ اگر بیماری قلب داریم، آیا باید چشم و مغز را رها کنیم؟
اما درباره نقد حکومت؛ نقد کردن حق مردم و حتی وظیفه آنهاست. بنده هیچگاه نگفتهام هر کس حکومت را نقد کند بیانصاف است. سخن این است که نقد وقتی علمی و سازنده است که همه عوامل را ببیند، نه اینکه برای هر آسیب اجتماعی فقط یک مقصر معرفی کند.
ضمن اینکه باید میان نظام، دولتها و مدیران اجرایی تفاوت قائل شد. بسیاری از مشکلات اقتصادی، ناشی از سیاستها و عملکرد دولتها، ضعف مدیریتها، تصمیمهای نادرست و ناکارآمدی برخی مسئولان اجرایی بوده است. نقد عملکرد دولتها و مسئولان، یک ضرورت است؛ اما تبدیل هر ضعف اجرایی به نفی همه ساختارها، تحلیل دقیقی نیست.
جالب است که شما میگویید مردم بیشتر از اقتصاد گلایه دارند. درست است، اما همین مردم در کنار مشکلات اقتصادی، درباره مسائل فرهنگی، تربیت فرزندان، آسیبهای فضای مجازی، کاهش ازدواج، فروپاشی خانواده و تغییر سبک زندگی هم دغدغه دارند. چرا باید صدای یک بخش از جامعه را بشنویم و بخش دیگر را نادیده بگیریم؟
در مورد حجاب هم مسئله فقط یک قانون یا یک تصمیم سیاسی نیست؛ یک موضوع فرهنگی و اجتماعی است که ریشه در تربیت، خانواده، رسانه، آموزش، فضای مجازی و انتخابهای فردی دارد. حتی اگر مسئله حجاب از دستور کار یک مسئول کنار گذاشته شود، پرسشهای فرهنگی جامعه همچنان باقی میماند.
اینکه بگوییم چون فلان مسئول یا دولت در فلان موضوع موفق نبوده، پس تمام بحثهای فرهنگی بیارزش است، همان اندازه نادرست است که کسی مشکلات اقتصادی را انکار کند و فقط از فرهنگ سخن بگوید.
جامعه سالم هم سفره مردم را میخواهد، هم سلامت فرهنگی را. کسی که فقط اقتصاد را می بیند بخشی از حقیقت را دیده، و کسی که فقط فرهنگ را میبیند نیز بخشی از حقیقت را ندیده است.
اختلاف ما شاید در اصل دغدغه مردم نیست؛ هر دو باید نگران مردم باشیم. اختلاف در این است که شما همه علتها را به یک عامل برمیگردانید، اما واقعیت جامعه پیچیدهتر از این است.
✍ موسی آقایاری
🆔https://eitaa.com/Myidea/8583
طلوع فکر و اندیشه
🔴 دوست گرامی ، پاسخ شما بیش از آنکه استدلال باشد، یک ادعای بدون سند است.
اینکه می گویید ۹۸ درصد مردم خواهان نبودن روحانیت هستند، بر اساس کدام نظرسنجی علمی، با چه جامعه آماری و توسط کدام مرکز معتبر؟ اگر سندی وجود ندارد، این فقط یک برداشت شخصی است، نه یک واقعیت.
از طرف دیگر، محبوبیت یا عدم محبوبیت یک قشر، معیار حق و باطل نیست. اگر قرار باشد حقیقت را با رأی اکثریت بسنجیم، باید بپذیریم که بسیاری از پیامبران الهی نیز شکست خوردهاند؛ در حالی که قرآن تصریح میکند بیشتر مردم ایمان نیاوردند. آیا این یعنی رسالت آنان بیارزش بوده است؟
شما پرسیدید روحانیت چه کرده است؟
همین که امروز میلیونها نفر با قرآن، احکام، نماز، روزه، خمس، زکات، وقف، عزاداری، اعتکاف، آموزش دینی، پاسخ به شبهات و هزاران فعالیت فرهنگی آشنا هستند، بخش بزرگی از آن حاصل تلاش نسلهای مختلف روحانیان است. هزاران مدرسه دینی، مسجد، مؤسسه خیریه، مراکز مشاوره، امدادرسانی در بحرانها و تربیت نیروهای علمی و فرهنگی را نمیتوان با یک جمله نادیده گرفت.
آیا روحانیت خطا و ضعف ندارد؟ چرا، دارد و باید نقد شود. اما میان نقد عملکرد برخی افراد و نفی یک نهاد ریشهدار که قرنها در هویت دینی و فرهنگی این سرزمین نقش داشته، فاصله زیادی وجود دارد.
اگر ملاک شما وجود مشکلات است، پس باید بگویید دانشگاهها، آموزش و پرورش، رسانه ها، دستگاه قضایی، اقتصاد دانان، پزشکان و همه مدیران نیز چون مشکلات باقی مانده، رفوزهاند. هیچ انسان منصفی چنین داوری نمی کند.
قضاوت عادلانه این است که هم خدمات دیده شود، هم کاستی ها. حذف انصاف از هر بحثی، گفتوگو را به شعار تبدیل میکند، نه استدلال.
✍ موسی آقایاری
🆔https://eitaa.com/Myidea/8585
طلوع فکر و اندیشه
🔴 دوست گرامی ، به نظر می رسد باز مثل دفعات قبل میان چند مفهوم تفاوتی قائل نشدهاید
اول اینکه هیچ کس نگفت مردم با اجازه روحانیت نماز می خوانند یا روزه می گیرند. این برداشت را خودتان ساختهاید و بعد همان را نقد میکنید. سخن من این بود که روحانیت در طول تاریخ، نقش آموزش، تبیین، پاسخگویی و حفظ معارف دینی را بر عهده داشته است، نه اینکه مالک ایمان مردم باشد
دوم، اینکه شما می گویید به سخن روحانیون گوش نمی دهید، نهایتا گزارشی از انتخاب شخصی خودتان است، نه دلیلی بر اینکه دیگران نیز چنین اند. از تجربه فردی نمیتوان درباره میلیونها انسان حکم کلی صادر کرد.
سوم، اگر هیچ کس به روحانیت رجوع نمیکند، پس این همه نماز جمعه، مساجد، جلسات دینی، اعتکاف، مراسم مذهبی، کلاسهای آموزش قرآن، پرسش های شرعی و مراجعه مردم به مراکز دینی را چگونه توضیح میدهید؟ موافق یا مخالف، این واقعیت اجتماعی را نمی توان انکار کرد
چهارم، شما مرتب از عقل و تعقل سخن می گویید. بسیار خوب؛ عقل دقیقا می گوید هر ادعایی باید با دلیل همراه باشد، نه با تعمیم، احساس یا تحقیر. اینکه بگویید هیچکس به روحانیت رجوع نمیکند، همان اندازه بیدلیل است که کسی بگوید همه مردم از روحانیت پیروی میکنند. هر دو گزاره نادرست اند.
پنجم، تاریخ نشان می دهد که هیچ دانش، مکتب یا تمدنی بدون معلم، مفسر و اندیشمند باقی نمانده است. همانگونه که برای فهم حقوق به حقوقدان، برای پزشکی به پزشک و برای مهندسی به مهندس مراجعه میشود، فهم عمیق متون دینی نیز نیازمند سالها تحصیل و تخصص است. داشتن عقل، جای تخصص را پر نمیکند؛ همان طور که داشتن چشم، انسان را جراح چشم نمی کند
اگر نقدی به عملکرد برخی روحانیون دارید، بیان کنید تا درباره آن گفتگو کنیم. اما انکار اصل نقش علمی و تاریخی روحانیت، بیشتر شبیه یک پیش داوری است تا یک استدلال و بحث علمی.
✍ موسی آقایاری
🆔https://eitaa.com/Myidea/8587
طلوع فکر و اندیشه
🔴 دوست گرامی ، باز پاسخ شما بیش از آنکه نقد علمی و مطرح در فضای آکادمیکی باشد، بر احساس و ادعای شخصی استوار است
اول اینکه فرمودید از کجا معلوم روحانیت در طول تاریخ نقش آموزش و تبیین دین را داشته است؟ این دیگر ادعای شخصی نیست؛ یک واقعیت تاریخی است. اگر چنین نقشی وجود نداشت، هزاران کتاب فقه، تفسیر، حدیث، کلام، اصول، رجال و فلسفه اسلامی را چه کسانی در طول بیش از هزار سال تدوین، شرح و حفظ کردهاند؟ این میراث علمی از آسمان نازل نشده است.
دوم، اینکه می گویید من چه چیزی بیشتر از شما میدانم، پاسخ ساده است: اگر هر دو در یک موضوع به یک اندازه آگاهی داشته باشیم، دیگر تخصص معنا ندارد. همانطور که هیچ انسان عاقلی نمیگوید چون عقل دارم، دیگر نیازی به پزشک، قاضی یا مهندس ندارم، در فهم متون پیچیده دینی نیز سالها تحصیل و پژوهش جایگاه خود را دارد. عقل، انسان را به مراجعه به اهل تخصص دعوت میکند، نه به بی نیازی از تخصص.
سوم، درباره نماز جمعه، حتی اگر آمار شما را بدون بررسی بپذیریم، از یک شهر نمیتوان درباره کل جامعه نتیجهگیری کرد. این همان خطای تعمیم شتابزده است. اگر قرار باشد با یک نمونه قضاوت کنیم، هیچ پژوهش علمی اعتباری نخواهد داشت.
چهارم اینکه برخی مسئولان یا سربازان به اجبار در نماز جمعه حاضر میشوند، حتی اگر درست باشد، چه ارتباطی با اصل نقش علمی روحانیت دارد؟ این دو موضوع کاملاً متفاوتاند. نقد یک سازوکار اجرایی، دلیل بر نفی یک نهاد علمی نیست
پنجم، فرمودید خدا به من عقل داده، پس چرا از کسی سؤال کنم؟ اتفاقاً عقل نخستین چیزی است که انسان را متوجه محدودیت دانش خود میکند. اگر عقل بهتنهایی کافی بود، دیگر نه دانشگاه معنا داشت، نه حوزه، نه کتاب، نه استاد و نه هیچ مرکز علمی.
فلذا ، اگر نقد شما متوجه رفتار یا عملکرد برخی روحانیون است، درباره آن میتوان ساعت ها گفتگو کرد؛ زیرا هیچ قشری از خطا مصون نیست. اما اگر میخواهید اصل جایگاه علمی روحانیت را انکار کنید، این ادعا نیازمند سند و دلیل تاریخی است، نه صرفاً تکرار اینکه من قبول ندارم. در بحث علمی، معیار حقیقت، استدلال است؛ نه بلندتر حرف زدن و نه مطمئن تر سخن گفتن.
✍ موسی آقایاری
🆔https://eitaa.com/Myidea/8590