طلوع فکر و اندیشه
🔴 وقتی پاسخ علمی نداریم ، سراغ تخریب میرویم
اگر قرار باشد معیار گفتگو این باشد که چه کسی حق دارد سؤال بپرسد، چه کسی حق دارد پاسخ بدهد و چه کسی باید به خاطر سطح تحصیلات یا تخصصش سکوت کند، بهتر است اساسا نام آن را گفتگو نگذاریم.
اما درباره لحن فرمایش شما جناب علیرضا نقی لو ، یک سؤال روشن دارم :
آیا درست است بنده هم در جمع مردم درباره شما همان ادبیاتی را به کار ببرم که شما درباره بنده به کار بردهاید؟ مثلا بگویم این نشریه مسخره و پر از خزعبلات شما را که چاپ می کنید ، کسی نمی خواند و فقط برای خودنمایی چاپ می کنید و دنبال فخر و فضل فروشی هستید؟ یا بگویم این نشریه شما را حتی دانشگاهی ها هم نمی خوانند، چه رسد به عموم مردم؟
اگر چنین سخنانی درباره شما نادرست، توهینآمیز و خلاف اخلاق است، پس درباره بنده نیز نادرست و خلاف اخلاق است
من اگر درباره مسائل سیاسی، اجتماعی، دینی یا عقیدتی سؤال یا نقدی مطرح میکنم، قرار نیست آن را امتحان گرفتن از اعضای گروه تلقی کنید. اتفاقا کسی که ادعای علم و آگاهی دارد باید از سؤال استقبال کند، نه اینکه سؤال را حمله به شخصیت خود تلقی کند
اینکه برخی اعضای گروه تحصیلات دانشگاهی دارند و با مباحث حوزوی آشنایی کمتری دارند، دلیل نمیشود از طرح سؤال یا ورود به بحث منع شوند. اگر مطلبی علمی است، با استدلال پاسخ داده میشود؛ اگر اشکالی دارد، نقد میشود؛ اگر پاسخ آن را نمی دانیم، صادقانه می گوییم نمی دانیم. شأن علم با همین رفتار حفظ میشود.
بنده هم کاملا موافقم که هدف گروه باید حل مشکلات و کمک به توسعه شهر باشد. اما حل مشکلات شهر به معنای تعطیل کردن عقل، سؤال، نقد و گفتگو نیست. اتفاقاً جامعهای که در آن سؤال کردن ممنوع یا تحقیر شود، دیر یا زود گرفتار تصمیمهای غلط خواهد شد
یک نکته دیگر ؛ اگر واقعا دغدغه جذب و جلوگیری از دلسردی افراد را دارید، این قاعده باید برای همه یکسان باشد. نمیشود از یک طرف دیگران را به رعایت اخلاق و پرهیز از دفع دعوت کنیم و از طرف دیگر، خودمان با عباراتی مانند خودنمایی، معلومات فروشی و امتحان گرفتن، شخصیت و نیت طرف مقابل را زیر سؤال ببریم
بنده نه ادعا کردهام همه اعضای گروه باید پاسخ سؤالات بنده را بدانند و نه چنین انتظاری دارم. اما انتظار دارم اگر کسی نقدی دارد، با دلیل نقد کند، نه اینکه به جای پاسخ علمی، نیتخوانی کند و شخصیت طرف مقابل را زیر سؤال ببرد
اگر قرار است گفتگو کنیم، بنده اهل گفتوگو هستم؛ اگر قرار است نقد کنیم، اهل نقد هستم ؛ اگر قرار است اختلاف نظر داشته باشیم، آن را هم میپذیرم. اما اگر قرار باشد برای اثبات نظر خودمان، طرف مقابل را تحقیر کنیم ، آن دیگر بحث علمی و اجتماعی نیست ؛ مجادله شخصی است
پس بیایید معیار را برای خودمان و دیگران یکی قرار دهیم: نه تخریب، نه تحقیر، نه نیتخوانی ؛ فقط سؤال ، استدلال، نقد و پاسخ.
✍ موسی آقایاری
🆔https://eitaa.com/Myidea/8618
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انقلابی مثبت
مسئول نیست، احساس مسئولیت میکند؛
انقلابی منفی
در هر حادثه، نقش اپوزوسیون میگیره!
🆔https://eitaa.com/Myidea/8620
🔴 منافقین گذشته و حال ؛ از مبارزه مسلحانه تا همکاری با دشمن
تاریخ معاصر ایران، صحنه ظهور و افول جریان های سیاسی متعددی بوده است؛ جریان هایی که برخی در مسیر رقابت سیاسی باقی ماندند و برخی دیگر، با عبور از مرزهای فعالیت سیاسی، وارد عرصه خشونت و مبارزه مسلحانه شدند.
سازمان منافقین خلق ایران از جمله جریانهایی است که بررسی کارنامه آن، بدون توجه به تحولات سیاسی و امنیتی دهه ۱۳۶۰، امکان پذیر نیست.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اختلافات سیاسی میان این سازمان و نظام جمهوری اسلامی افزایش یافت. اختلاف سیاسی در هر جامعهای می تواند موضوع گفتگو، نقد و رقابت باشد؛ اما نقطه عطف زمانی شکل گرفت که سازمان در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ وارد فاز مسلحانه شد. از آن پس، موجی از ترورها و عملیات خشونت آمیز در کشور شکل گرفت که بخش قابل توجهی از ساختار سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی را هدف قرار داد.
انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیر ۱۳۶۰ و شهادت آیتالله سید محمد حسینی بهشتی و دهها نفر از مسئولان و اعضای حزب، یکی از مهمترین حوادث این دوره بود. تنها دو ماه بعد، در هشتم شهریور، انفجار دفتر نخست وزیری به شهادت محمدعلی رجایی، رئیسجمهور، و محمد جواد باهنر، نخست وزیر، انجامید.
اهمیت این وقایع صرفا در تعداد قربانیان خلاصه نمیشود. هدف قرار گرفتن مراکز اصلی تصمیم گیری کشور نشان میداد که مسئله از یک اختلاف سیاسی عبور کرده و به رویارویی خشونت آمیز با ساختار سیاسی جدید ایران تبدیل شده است.
در سال های بعد، دامنه ترورها و عملیات مسلحانه گسترده تر شد و قربانیان آن تنها مسئولان سیاسی نبودند. نیروهای نظامی و انتظامی، اعضای نهادهای انقلابی و شهروندان عادی نیز در میان قربانیان این دوره قرار داشتند.
تحول مهمتر در سال ۱۳۶۵ اتفاق افتاد؛ زمانی که رهبری سازمان به عراق منتقل شد و سازمان در خاک عراق مستقر گردید. از این مقطع، همکاری با حکومت صدام لعنه الله به یکی از ویژگی های مهم کارنامه سازمان تبدیل شد.
این تحول را نمیتوان صرفا یک جا به جایی جغرافیایی دانست. ایران در آن زمان درگیر جنگی تمامعیار با عراق بود و هزاران نیروی ایرانی در جبههها حضور داشتند. در چنین شرایطی، سازمان منافقین خلق در کنار حکومت عراق قرار گرفت و از خاک این کشور علیه ایران عملیات نظامی انجام داد.
اوج این همکاری در سال ۱۳۶۷ و در عملیات موسوم به فروغ جاویدان نمایان شد. نیروهای سازمان با پشتیبانی عراق وارد خاک ایران شدند و هدف خود را پیشروی به سمت تهران و سرنگونی جمهوری اسلامی اعلام کردند. این عملیات در برابر مقاومت نیروهای ایرانی شکست خورد و در عملیات مرصاد متوقف شد.
صرف نظر از اختلافات موجود درباره برخی جزئیات این دوره، یک واقعیت تاریخی قابل انکار نیست: سازمان مجاهدین خلق در سال های پایانی جنگ ایران و عراق، در کنار حکومت صدام حسین علیه جمهوری اسلامی ایران وارد عملیات نظامی شد.
پس از پایان جنگ نیز فعالیت سازمان علیه جمهوری اسلامی به طور کامل متوقف نشد. عملیات مسلحانه و حملات مختلف ادامه یافت و در سال ۱۹۹۲ نیز حملاتی علیه شماری از مراکز و نمایندگیهای جمهوری اسلامی در خارج از کشور صورت گرفت.
با سقوط صدام در سال ۱۳۸۲ هجری شمسی ، شرایط سازمان دگرگون شد. پایگاه نظامی آن در عراق عملا از میان رفت و سازمان به تدریج از یک نیروی نظامی مستقر در عراق به تشکیلاتی عمدتا سیاسی، رسانهای و تبلیغاتی در خارج از ایران تبدیل شد.
با این حال، ارزیابی تاریخی این جریان نباید تنها بر اساس شعارها و ادعاهای سیاسی آن انجام شود. هر جریان سیاسی را باید با عملکردش سنجید.
مخالفت سیاسی، حق است؛ نقد حکومت، حق است؛ اعتراض قانونی و رقابت سیاسی نیز در یک جامعه سالم قابل پذیرش است. اما هنگامی که یک جریان سیاسی به ترور روی می آورد، سلاح را علیه شهروندان و مسئولان به کار می گیرد و در زمان جنگ در کنار ارتش دشمن قرار می گیرد مثل سلطنت طلبانی که هم اکنون در کنار آمریکا و اسرائیل علیه ایران هستند ، دیگر نمی توان رفتار آن را صرفا با عنوان مخالفت سیاسی توضیح داد.
درس مهم این تاریخ برای نسل امروز، نه نفرت پراکنی و نه باز تولید کینه های تاریخی است؛ بلکه ضرورت شناخت دقیق جریان های سیاسی و سنجش ادعاهای آنان با کارنامه عملی شان است.
تاریخ نشان می دهد که فاصله میان شعار و عملکرد گاهی بسیار زیاد است. جریان هایی ممکن است با شعار آزادی، عدالت یا نجات مردم وارد میدان شوند کاری در ماه سال ۱۴۰۴ انجام دادند ، اما در بزنگاه های تاریخی، انتخابهای آنان ماهیت واقعی مسیرشان را آشکار کند
از این منظر، شناخت سازمان منافقین خلق تنها مطالعه تاریخ یک گروه سیاسی نیست؛ مطالعه یکی از نمونههای مهم تبدیل منازعه سیاسی به خشونت سازمانیافته، ترور و در نهایت همکاری نظامی با دشمن در تاریخ معاصر ایران است.
ادامه .... 👇👇
نسل امروز حق دارد این تاریخ را بداند؛ اما این شناخت باید بر پایه سند، تحقیق و تفکیک دقیق وقایع باشد، نه بر اساس هیجان و روایت های یک طرفه سلطنت طلبان. جامعهای که تاریخ خود را دقیق بشناسد، در برابر تحریف تاریخ و تکرار تجربههای پرهزینه، هوشیارتر خواهد بود.
✍ موسی آقایاری
🆔https://eitaa.com/Myidea/8622
🔴 آرمان را به پای مصلحت شخصی قربانی نمی کنم
بنده مشکلات کم نداشتهام؛ روزهای سخت کم ندیدهام و چه بسیار مواقعی که در میان این همه دشواری، احساس کردهام دیده نشدهام و حتی مورد بی مهری قرار گرفتهام. با این حال، سختی زندگی برای من بهانهای برای فروختن باورهایم نیست.
ممکن است سفرهام کوچک باشد، ممکن است سهمم از رفاه و آسایش کمتر از آن چیزی باشد که شایسته یک زندگی آرام میدانم، ممکن است در حقم بیمهری شده باشد؛ اما قرار نیست فقر، بیاعتنایی یا رنج، مرا از اصولم جدا کند. آدم اگر با هر فشار زندگی، عقیدهاش را عوض کند، در حقیقت صاحب عقیده نیست؛ صاحب مصلحت خویش است.
من دینداری را تا زمانی که به نفعم باشد نمی خواهم. حمایت از نظام جمهوری اسلامی را نیز به قیمت منفعت شخصی انتخاب نکردهام که با اولین بیمهری یا بی توجهی، از آن دست بکشم. اگر باور قرار است با میزان دریافتی، موقعیت اجتماعی، تشویق دیگران یا رفتار این و آن بالا و پایین شود، دیگر نامش باور نیست.
البته دفاع از نظام به معنای چشم بستن بر خطاها و بیعدالتیها نیست. اتفاقاً کسی که به آرمانهای انقلاب باور دارد، باید در برابر فساد، تبعیض، ظلم و سوءاستفاده حساستر باشد. حمایت از یک نظام، مجوز دفاع از عملکرد هر مسئول و هر صاحب منصبی نیست. نظام را نباید با عملکرد افراد یکی گرفت و خطای اشخاص را به حساب آرمان ها نوشت.
من اگر از نظام دفاع میکنم، به خاطر اشخاص نیست؛ به خاطر اعتقادی است که به اصل استقلال، حاکمیت دینی، عدالتخواهی و آرمانهای انقلاب دارم. اگر کسی در این مسیر کوتاهی کرده، روزی باید پاسخگوی همان کوتاهی باشد؛ و اگر کسی حقی را نادیده گرفته، گمان نکند که چون امروز قدرت، موقعیت یا تریبون دارد، مسئله برای همیشه تمام شده است.
دنیا جای عجیبی است؛ بعضی آدمها خیال میکنند چون صدای مظلوم را نشنیدهاند، پس مظلومی وجود نداشته است. چون حقی را نادیده گرفتهاند، پس حقی بر گردنشان نیست. اما پرونده انسانها با بیاعتنایی بسته نمی شود.
من امروز اهل گلایهام، اما اهل معامله با اعتقادم نیستم. رنج کشیدهام، اما ایمانم را نفروختهام. ممکن است از بعضی افراد دلگیر باشم، اما از آرمانم دست نمیکشم. میان این دو تفاوت بزرگی وجود دارد.
و یک جمله را نیز با صراحت می گویم : روز حساب، نه مقامها به کار میآیند، نه عنوانها، نه روابط، نه تریبونها و نه توجیهها. آنجا هرکس با اعمال خودش روبهروست. آن روز اگر حقی بر گردن کسی باشد، نه میتوان با بیاعتنایی انکارش کرد و نه با قدرت از پاسخ گویی گریخت.
من حساب خودم را به خدا واگذار می کنم؛ اما این را هم فراموش نمیکنم که حقالناس شوخی بردار نیست. شاید در این دنیا صدای مظلوم به جایی نرسد، اما در دادگاه الهی هیچ حقی گم نمی شود.
پس اگر امروز با همه سختیها همچنان ایستادهام، بدانید این ایستادن از سر بیخبری نیست؛ از سر باور است. من ممکن است از انسانها دلگیر شوم، اما قرار نیست به خاطر رفتار انسانها، از خدا، دین و آرمانهایی که به آنها ایمان دارم دست بکشم.
بعضی چیزها ارزش آن را دارند که انسان برایشان هزینه بدهد؛ حتی اگر هزینهاش تنهایی، بی مهری و سختی باشد.
✍ موسی آقایاری
🆔https://eitaa.com/Myidea/8623
🔴 دین ؛ عقلانیتِ معنا یافته و نقشه راه انسان
دین اسلام نه دشمن علم است، نه مخالف فناوری و نه رقیب عقل. اسلام آمده است تا عقل را بیدار کند، علم را در مسیر درست قرار دهد و زندگی انسان را از سرگردانی نجات دهد
اشتباه بزرگی است اگر دین را در برابر علم بنشانیم و میان ایمان و عقل دیوار بکشیم. قرآن بارها انسان را به اندیشیدن، تعقل، تدبر، مشاهده و پرسش دعوت میکند. در منطق اسلام، عقل چراغ راه است و وحی افق راه را نشان میدهد. علم به انسان میآموزد که جهان چگونه کار می کند؛ دین از او میپرسد که با این جهان و تواناییهایی که در اختیارش قرار گرفته، چگونه باید زندگی کند.
تکنولوژی نیز همینگونه است. اسلام با ابزار مخالفتی ندارد؛ مسئله اسلام، جهت استفاده از ابزار است. چاقو میتواند در دست جراح وسیله نجات باشد و در دست جنایتکار ابزار قتل. مشکل از چاقو نیست؛ مشکل از انسانی است که آن را به کار میگیرد. فناوری هم چنین است. هوش مصنوعی ، انرژی هستهای، اینترنت، مهندسی ژنتیک و هزاران دستاورد علمی، ذاتا نه مقدساند و نه پلید. ارزش آنها را نوع استفاده انسان و هدفی که برای آنها تعیین می کند مشخص می سازد.
اسلام برای انسان فقط نسخه عبادت فردی نیاورده است؛ یک منظومه فکری و سبک زندگی ارائه کرده است. درباره رابطه انسان با خدا، خودش، خانواده، جامعه، اقتصاد، عدالت، اخلاق، قدرت، مسئولیت و حتی نحوه مواجهه با دشمن سخن گفته است.
انسان اگر نداند برای چه زندگی می کند، حتی اگر بداند چگونه زندگی کند، باز هم با یک پرسش اساسی رو به روست : برای چه؟
علم میتواند عمر انسان را افزایش دهد، اما به تنهایی نمی تواند بگوید عمر برای چیست. فناوری می تواند ارتباطات را سریعتر کند، اما نمی تواند به تنهایی بگوید این ارتباط باید در خدمت چه چیزی باشد. اقتصاد میتواند رفاه ایجاد کند، اما به تنهایی نمی تواند پاسخ دهد که آیا هر چیزی که سودآور است، اخلاقا نیز درست است.
اینجاست که مسئله معنا آغاز می شود.
انسان فقط بدن نیست که با غذا و رفاه آرام بگیرد. انسان دارای عقل، وجدان، فطرت، میل به جاودانگی، حقیقتجویی و معنویت است. اگر این ابعاد نادیده گرفته شوند، ممکن است جامعهای از نظر فناوری پیشرفته باشد، اما انسان در درون خود احساس خلأ کند.
نمونه های تاریخی نیز کم نیستند. نیچه، که یکی از مهمترین منتقدان سنت مسیحی و اخلاق دینی در فلسفه غرب بود، مسئله نیهیلیسم و فروپاشی معنا را به یکی از دغدغه های اساسی فلسفه خود تبدیل کرد. در آثار کامو نیز انسان با مسئله پوچی و جستوجوی معنا در جهانی ظاهرا بی معنا مواجه است. سارتر نیز بر آزادی انسان در جهانی تأکید می کرد که معنای از پیش تعیینشدهای برای آن نمی پذیرفت.
البته این سخن به معنای ساده سازی اندیشه این متفکران یا فروکاستن تمام فلسفه آنان به بی دینی نیست. مسئله این است که وقتی خدا و معنای متعالی زندگی از دستگاه فکری انسان حذف شود، پرسش معنا به مسئلهای بسیار دشوار و گاه بحرانی تبدیل می شود.
در نقطه مقابل، تاریخ تمدن اسلامی شاهد انسان هایی است که میان ایمان، عقل و علم هیچ تعارضی نمی دیدند.
ابنسینا فیلسوف و پزشک بود؛ مردی که در فلسفه استدلال میکرد و در پزشکی تحقیق و تجربه داشت و در عین حال جهان را صرفا یک مجموعه ماده بیمعنا نمی دانست.
ابوریحان بیرونی دانشمند بزرگی بود که در نجوم، ریاضیات، جغرافیا و مردمشناسی پژوهش کرد و رویکردی دقیق و مشاهده محور داشت.
خواجه نصیرالدین طوسی همزمان فیلسوف، متکلم، ریاضیدان و منجم بود و در شکل گیری یکی از مهمترین مراکز علمی جهان اسلام نقش داشت.
محمد بن زکریای رازی در پزشکی و شیمی چهرهای برجسته بود و آثار علمی او قرن ها مورد استفاده قرار گرفت.
اینها نمونه هایی روشن هستند که نشان میدهند مسلمان بودن الزاما به معنای بستن درِ اندیشه نیست؛ بلکه در بخش مهمی از تاریخ اسلامی، ایمان و عقل و دانش در کنار یکدیگر حرکت کردهاند.
پس دعوا بر سر علم و دین نیست؛ دعوا بر سر این است که آیا انسان را فقط در قامت یک موجود مصرف کننده و مادی تعریف کنیم یا برای وجود او ساحتی فراتر از ماده نیز قائل باشیم.
غرب مدرن دستاوردهای علمی و فناوری عظیمی به بشریت عرضه کرده است و هیچ انسان منصفی نمیتواند این واقعیت را انکار کند. اما نقد ما متوجه علم و فناوری نیست؛ نقد متوجه ماده گرایی و تقلیل انسان به نیازهای مادی است.
آسمان انسان را نمی توان فقط با متر و ترازو اندازه گرفت.
محبت را نمی توان در آزمایشگاه وزن کرد. عدالت را نمی توان با دستگاه اندازهگیری سنجید. کرامت انسان را نمیتوان با قیمت بازار تعیین کرد. حقیقت، وجدان، ایثار، فداکاری و عشق به خیر نیز صرفا پدیدههایی مادی نیستند.
ادامه .... 👇👇
حتی عقل نیز وقتی به نهایت توان خود می رسد، درمییابد که درباره بسیاری از پرسشهای اساسی ، صرفا با ابزارهای تجربی نمی توان پاسخ کامل ارائه کرد.
عقل می پرسد : از کجا آمدهایم؟ برای چه آمدهایم؟ مقصد کجاست؟ خیر چیست؟ شر چیست؟ انسان برای چه باید اخلاقی باشد؟ مرگ پایان همه چیز است یا آغاز مرحلهای دیگر؟
فطرت انسان نیز به سوی حقیقت، کمال، عدالت و جاودانگی میل دارد.
دین نیامده است تا عقل را تعطیل کند؛ آمده است تا آن را هدایت کند. عقل کلیات را درمییابد و وحی افق را روشنتر میکند و جزئیات مسیر را نشان می دهد.
اگر عقل را به چراغ تشبیه کنیم، وحی نقشه راه است. چراغ بدون نقشه ممکن است روشنایی داشته باشد، اما نداند به کدام سو باید حرکت کند؛ نقشه نیز بدون نور در تاریکی قابل استفاده نیست.
اسلام از انسان می خواهد دنیا را ترک نکند، بلکه دنیا را درست زندگی کند. ثروت را نفی نمیکند، بلکه انسان را از بردگی ثروت نجات میدهد. علم را نفی نمی کند، بلکه از علم بی اخلاق می ترساند. قدرت را نفی نمیکند، بلکه قدرت بیعدالت را محکوم میکند. لذت را انکار نمی کند، اما اجازه نمی دهد انسان برده لذت شود.
این همان نقطهای است که دین را به یک برنامه جامع زندگی تبدیل می کند.
انسان مؤمن قرار نیست از دنیا فرار کند؛ قرار است در دنیا درست زندگی کند، رشد کند، علم بیاموزد، خانواده تشکیل دهد، کار کند، آبادانی ایجاد کند، به مردم خدمت کند، با ظلم مبارزه کند، عدالت را مطالبه کند و در کنار همه اینها بداند که زندگی او به این جهان محدود نمی شود.
هدف نهایی نیز صرفا زنده ماندن نیست.
هدف، رسیدن به کمال انسانی است؛ عبور از خود خواهی، جهل، ظلم و غفلت و حرکت به سوی معرفت، عدالت، اخلاق و عبودیت.
قرآن تعبیر بسیار عمیقی دارد : فلاح.
فلاح یعنی انسان به جایی برسد که زندگی اش در مسیر درست قرار گرفته باشد؛ نه فقط در حساب بانکی، موقعیت اجتماعی یا لذت های زود گذر، بلکه در حقیقت وجود خویش.
اسلام می خواهد انسان هم در دنیا زندگی شایستهای داشته باشد و هم آخرت خود را نسوزاند.
این نگاه، نه ضد عقل است و نه ضد پیشرفت.
اتفاقا جامعهای که علم داشته باشد اما اخلاق نداشته باشد، می تواند با همان علم و فناوری، ابزارهای پیشرفته تری برای ظلم بسازد. جامعهای که ثروت داشته باشد اما معنویت نداشته باشد، ممکن است در رفاه مادی غرق شود و در درون خود فقیر بماند.
پیشرفت واقعی آن نیست که انسان فقط سریع تر حرکت کند؛ باید پرسید به کجا می رود.
ممکن است یک جامعه با سرعت بسیار زیاد حرکت کند، اما اگر مقصد را اشتباه انتخاب کرده باشد، سرعت بیشتر فقط او را سریع تر به بیراهه می برد.
اسلام آمده است تا هم به حرکت انسان جهت بدهد و هم مقصد را برای او روشن کند.
از این منظر، دین رقیب زندگی نیست؛ تفسیر درست زندگی است.
دین نمی خواهد انسان را از عقل محروم کند؛ می خواهد عقل را از اسارت هوا و هوس آزاد سازد.
نمی خواهد علم را خاموش کند؛ می خواهد علم در خدمت انسانیت قرار گیرد.
نمی خواهد فناوری متوقف شود؛ می خواهد فناوری به ابزار سلطه انسان بر انسان تبدیل نشود.
و نمی خواهد انسان از دنیا کناره بگیرد؛ می خواهد انسان در همین دنیا چنان زندگی کند که دنیا او را از آخرت غافل نکند.
انسان بی معنا، حتی اگر امکانات فراوان داشته باشد، همچنان با یک خلأ بنیادین مواجه است.
اما انسان مؤمن می داند که زندگی او تصادفی و بی هدف نیست؛ آمده است، مسئولیت دارد، انتخاب میکند، رشد می کند و سرانجام به سوی خدا باز می گردد.
این همان نقطهای است که دین، عقلانیت و معنویت در یک مسیر قرار می گیرند.
مسئله امروز بشر کمبود ابزار نیست؛ کمبود جهت است.
ما بیش از هر زمان دیگری ابزار داریم، اما سؤال همچنان باقی است: با این همه ابزار، برای چه باید زندگی کنیم؟
اسلام برای این سؤال ، پاسخ دارد و بزرگترین امتیاز دین همین است : انسان را هم به زمین متوجه می کند و هم به آسمان؛ هم عقلش را به کار می اندازد و هم دلش را زنده نگه می دارد؛ هم برای آبادانی دنیا برنامه دارد و هم برای نجات آخرت.
دینی که انسان را به اندیشیدن دعوت می کند، علم را ارزشمند می داند، عقل را حجت می شمارد، فطرت را به رسمیت میشناسد و در کنار همه اینها راه رسیدن به خدا را نشان می دهد، نمیتواند دشمن عقل و علم باشد.
اسلام آمده است تا انسان را از یک زندگی صرفا زیستی به یک زندگی انسانی برساند؛ از بودن به شدن، از مصرف کردن به ساختن، از غفلت به آگاهی و از سرگردانی به مقصد.
و این، یکی از جدی ترین پرسش های انسان معاصر است :
اگر انسان همه جهان را به دست آورد، اما خودش را گم کند، چه چیزی به دست آورده است؟
✍ موسی آقایاری
🆔https://eitaa.com/Myidea/8625
🔴 پیامبر جامعه ساخت ، امام حسن جامعه را حفظ کرد
اگر بخواهیم زندگی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امام حسن مجتبی علیهالسلام را در چند مفهوم خلاصه کنیم، باید از ایمان، اخلاق، بصیرت، صبر، شجاعت، مصلحت شناسی و حفظ اصول سخن بگوییم.
پیامبر به ما آموخت که جامعه را باید ساخت، نه اینکه فقط از آن مطالبه کرد.
امام حسن به ما آموخت که هر میدان جنگی، میدان پیروزی نیست و هر صلحی، شکست نیست.
یکی به ما قدرت ساختن جامعه را آموخت و دیگری قدرت تحمل هزینه تصمیم درست را.
امروز اگر از پیامبر سخن میگوییم، باید دروغ را کمتر کنیم، اخلاق را جدی تر بگیریم، با مردم مهربان تر باشیم و در برابر ظلم حساستر باشیم.
اگر از امام حسن علیهالسلام سخن می گوییم، باید بصیرت سیاسی را از هیجان سیاسی جدا کنیم، مصلحت عمومی را بر منافع شخصی مقدم بدانیم و بفهمیم که گاهی بزرگترین شجاعت، نه در فریاد زدن، بلکه در درست دیدن، درست تصمیم گرفتن و تحمل هزینه تصمیم درست است.
جامعهای که این دو درس را با هم بفهمد، نه جامعهای منفعل خواهد بود و نه جامعهای گرفتار هیجان؛ جامعهای خواهد بود که آرمان دارد، اما آرمان زده نیست؛ شجاعت دارد، اما بیمحاسبه نیست؛ نقد دارد، اما تخریبگر نیست؛ و قدرت دارد، اما اخلاق را قربانی قدرت نمی کند.
✍ موسی آقایاری
🆔https://eitaa.com/Myidea/8627
🔴 پیمان مکه ؛ بازی تازه قدرت در خاورمیانه
پیمان مکه میان عربستان، ترکیه و پاکستان را نباید ساده انگارانه ناتوی اسلامی یا صرفا ائتلافی ضدایرانی دانست.
این توافق بیش از هر چیز نشانه تغییر معادلات امنیتی منطقه و کاهش اتکای کشورهای منطقه به آمریکا است.
با این حال، برای ایران یک هشدار جدی است؛ زیرا می تواند در آینده به فشارهای سیاسی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی از چند جهت منجر شود. ایران اسلامی باید به جای واکنش هیجانی، ابتکار عمل منطقهای را در دست بگیرد.
✍ موسی آقایاری
🆔https://eitaa.com/Myidea/8630