یه نوکرِساده🪴
واژهی معرفت و وفا را از شما آموختن
آن هنگامی که حسین را میان ظالمان یاری کردی.
اولین لحظه ای که چشمم به حرم بابا جانم افتاد :)
یه نوکرِساده🪴
-
درسته صحن و سرات بسته بود
ولی شوق و ذوق نوکرت اصلا تموم شدنی نیست
حتی به پشت درای بسته هم راضیه برای زیارت.
[دو دقیقه مارو راحت نمیزارن که یه زیارت نامه بخونیم]
یه نوکرِساده🪴
-
الحمدالله که من از کودکی خادم این تبار محترم بودم و هستم .
یه نوکرِساده🪴
-
امسالم مثل پارسال توفیق نشد دستمون به ضریح برسه ولی عوضش رفتیم سرداب زیارت کردیم و تو همون مسیرم زیارت نامه خوندنم
ان شاءالله قسمت بشه و بتونم دستمو به ضریحت برسونم عزیز تر از جان من ابوفاضل :)