Nexus
گفتم این سال گفتم این روزها گفتم این خیال گفتم این آوار گفتم این خاک گفتم این خونه گفتی اینطور نمیم
من رو یاد اشکها و آغوشهامون میندازه. یاد قیافه مهدی شبایی که از در انجمن میام تو و میبینم چروکیدهاست. یاد اشک های زیرپتویی که خودم رو میزنم به سردرد، نکنه کسی بیاد سراغم و ببینه. یاد خندههای نیما که زوریه و فکر میکنه نمیفهمم اما هرشبی که اوضاعش خرابه، از صدمتری حالش مشخصه. یاد وقتایی که حالم بده و پردیس میگه بیا بریم ببینم چته. وقتایی که شهرزاد میگه "باز آرتمیس کلهاش نامناسبه". من رو یاد خندههای زورکیمون میاندازه، وقتایی که میخوایم حال هم رو خوب کنیم.
Nexus
من رو یاد اشکها و آغوشهامون میندازه. یاد قیافه مهدی شبایی که از در انجمن میام تو و میبینم چروکید
آدمی به فرد میمیرد، تنها به جمع است که زندهاست و معنا دارد و من جمع را یادم هست، قدرش را میدانم، گیرم سال تا سال دهانم به گفتنش باز نشود.
اپیزود نهم / رادیو چهرازی.