اما این ایده جدید
نه تنها سم نیس
بلکه خیلیم جیگره
و خیلی کیوته بنظرم (کیوت تو فلسفه من خیلی متفاوته میدونی، چیز جالبی نیس همچین-
و قراره تراژدی باشه-✨
واسه همین خیلی ذوق دارم واسش؛ مثلا الان نیشم تا بناگوش بازه-✨✨✨
خیلی جالبه
بچه بودم از تراژدی متنفرم بودم. ینی حالم از پایانای بد و یا باز بهم میخورد. البته پایان باز هنوزم برام اعصاب خورد کن میشه گاهی هرچند داستان همین آدام یه پایان باز داره✨✨✨
و خب خودمم متوجه شدم علاقه زیاد و استعداد نسبتا خوبی توی نوشتن تراژذی و دراوردن اشک ملت دارم✨✨
حقیقتا یکی از افتخاراتمم اینکه یه بار با یه متن کوتاه اشک یکی از آدمایی که واقعا احساساتی نبودو هم در اوردم و خیلی حس خوبی داشت✨✨
و اینکه تراژدی درواقع ینی داستانی با پایان بد و کمدی ینی داستانی با پایان خوب
درسته که معروف شدن به اینکه مثلا روند داستان غمگین یا طنز باشه این ژانرو بهش میدن ولی حقیقتش اینکه مربوط به پایانه این ژانر.
یه سری که یه کتاب راجع به فیلمنامه نویسی مطالعه میکردم درموردش گفته بود- البته من حال نداشتم و فقط چن صفحشو خوندم و دقیقا تنها چیزیم که ازش به یادم مونده درمورد همین دو تا ژانره👹
بله خلاصه
تصمیم گرفتم این صد روز به زور 2 رو حذف کنم و بعد از اینکه نقشه این داستان و ایده جدیدو قشنگ رو طرح ریختم و امادش کردم، دوباره از اول این چالشو برم✨
اصلنم مود نیس
بله خلاصه تصمیم گرفتم این صد روز به زور 2 رو حذف کنم و بعد از اینکه نقشه این داستان و ایده جدیدو قشن
هاع
ولی این یه چن روزی طول میکشه
هیع
یادش بخیر
استارت داستان آدام
توی همین روزای تیر ماه دو سال پیش بود که زده شد
واقعا دوسال پیش بود ینی!؟