درواقع یه جور حس مزخرف
مثل بدردنخور بودن هم بهم دست میده اگه بخوام فقط رو یه کار به طور جدی تمرکز کنم.
و البته بازم میگم، نمیتونم اصلا.
چه بسا واسه همینه که تو هیچی پیشرفت خاصی نمیکنم.
ولی بعضی وقتا به این فکر میکنم
که بیخیال همهچی بشم، و فقط بچسبم به یه کار. واقعا توش خوب بشم...
ولی بازم فکر و خیال نمیذاره. انگار دارم وقت کشی میکنم یا عقب موندم یا انتخاب بدی کردم.
در هرصورت هرهدفی که دارم و سعی میکنم همزمان جلو ببرم قطعا مورد نیازمن و چیزین که باید بهشون برسم؛ ولی یه جوریه
مثلا وقتی رو یکی تمرکز کنی، اون یکی میمونه. اونو میخوای چیکار کنی؟! ینی واقعا میخوای این همه وقت بگذره و بعدا بری سراغش!؟
و من دوباره خیلی گیج و شلوغ شدم.
و گاهی که نه، بیشتر وقتا اونقدر این گیجی و شلوغی من رو خسته، بیانرژی و حتی ناامید میکنه، که حتی همون کارا رو هم نمیتونم انجام بدم.
اصلنم مود نیس
و گاهی که نه، بیشتر وقتا اونقدر این گیجی و شلوغی من رو خسته، بیانرژی و حتی ناامید میکنه، که حتی همو
ولی من هرچقدم احساس ناامیدی بکنم، بازم اونجا یه چیزی هست؛ یه چیزی که انگار نمیخواد ای ناامیدی رو قبول بکنه. و مدام ایدههای جدید برای برنامهها و هدفای جدید خلق میکنه.
شاید خلق این ایدهها خیلی خوب باشه؛ ینی واقعا هست! گاهی یه چیزای عجیب الغریبی به ذهنم میرسه که اگه بهشون رسیدگی کنم واقعا میتونه چیز خفنی باشه؛ اما نمیتونم. و دقیقا مسئله اینجاست. باعث میشه وارد یه چرخه بینهایت از امیدواری و ناامیدی بشم.
یه ایده جدید که امیدوارم میکنه به ادامه دادن > متوجه میشم نمیتونم درست انجامش بدم/ مطمئن نیستم که بتونم پس دوباره حس ناامیدی میکنم
اصلنم مود نیس
از همین جهت این جملش برام خیلی جذاب بود.
دارم سعی میکنم دقت کنم. و این افکار مسخرم رو بزنم کنار.
اصلنم مود نیس
ولی من هرچقدم احساس ناامیدی بکنم، بازم اونجا یه چیزی هست؛ یه چیزی که انگار نمیخواد ای ناامیدی رو قبو
این چیز جالبی نیس، و درسته دارم درموردش حرف میزنم اما واقعا به این دلیل نیس که مثلا افسرده شدم یا کنترلی رو هیچیش ندارم؛ صرفا از صحبت کردن تو اینجا لذت میبرم و باعث میشه بهتر فکر کنم.
اصلنم مود نیس
از همین جهت این جملش برام خیلی جذاب بود. دارم سعی میکنم دقت کنم. و این افکار مسخرم رو بزنم کنار.
جدیدا دارم دقت میکنم. به چیزایی که میشنوم و میبینم. ساده نمیگذرم؛ دقت میکنم به اینکه هرچی چطوری داره پیش میره. و حتی هرکی. و من چطوری دارم پیش میرم. که مثلا چرا اون تونست و من نه؟ اون شد و مال من نشد؟
و این کمککنندست. هرچند به نوعی میتونه بیشتر ناامیدت کنه ولی بازم بستگی به دید خودت داره.
من سعی میکنم اینطوری به یه نتیجه منطقیتر برسم و تو خودم حلش کنم.
و خوبه.
اصلنم مود نیس
- مهندسی اجتماعی. یک ترفند و حتی تخصص برای دزدین اطلاعات به صورت مجازی. قطعا مثالشو دیدید؛
- اسم فناوری این فناوریای که کارت اتوبوس، مترو و مشابه اون دارن، NFC هست. یه جور ارتباط بیسیم که از فاصله ۴ سانتی جواب میده و همونطور که میدونین بیشتر برای امور مالی ازش استفاده میکنن. بعضیام در خونههاشون با کارت و فناوری NFC کار میکنه.
#درسزوری_وقتیکنکوری - ۴۲ روز تا اون روز
اصلنم مود نیس
- اسم فناوری این فناوریای که کارت اتوبوس، مترو و مشابه اون دارن، NFC هست. یه جور ارتباط ب
چیز خاصی نبود ولی الان حداقل میدونین اسم اون NFCئه.
بهرحال چیزای دیگشو میخواستم بگم خیلی... تخصصی میشد. یه تخصصی که واقعا به دردتون نمیخوره. مثلا انواع توپولوژی یا استانداردای اتصالات شبکه کدومان، واقعا چه اهمیتی داره:/