حاجی همین الان یه خوابی دیدم عجیب- ینی باحال
توی ذهنم یه فیلم ترسناک ساخته شده بود، فیلم ترسناکه اینطوری که بود که یه سیمکارت خاصه که میاد -ینی میذارنش- کنار سیم کارت قبلی گوشی. بعد این سیمکارته یهو فعال میشه یه یاروی جن زده و دیوونهای میاد رو صفحه اسکرین باهات حرف میزنه و میترسونه و اینا... این خلاصه فیلم ترسناکه بود.
بعد منکه اینو دیده بودم، میفهمم که میتونم خودمم انجامش بدم؛ -و فک کنم توی خود فیلمم رفتم از طریق لپ تاپم- میام یه سیمکارت -که احتمالا از فیلم اصلی کش رفته بودم- جاساز میکنم تو گوشی مامانبزرگم بعد مسخره بازی در میارم و نمد (خدایا). بعد کف خانوادم بریده بود که به به آفرین هک کردی (خدایا²) و تو این مایهها. بعد یکی دو روز بعد، داداشم میخواس همین فیلم ترسناکه رو ببینه منم مث اسکلا فرستادم براش چون بهرحال راز کارم و اینکه چطور گوشی مامان بزرگمو دس کاری کرده بودم توی این فیلمه بود و اگه میدیدن خب لو میرف دیگه...
بعد که اینا -خانوادم- شروع کردن به فیلم دیدن، من تازه این نکته یادم اومده بود، مضطرب شده بودم که چیکا کنم چیکا نکنم.. -حالا اگه کاریم نمیکردم بازم میتونسن از گوگل دانلود کنا-
خلاصه که من داشتم مغزمو جر میدادم که اینا بعد ۱۰ دیقه اول میگن بیخیال مسخرس و نمیبینن. بعد من اینجوری بودم که:|
عالی.
بعدش یه جا رو پیدا کردم که یکی یه بازی کوچولو براساس این فیلم ترسناکه ساخته بود- ینی تو خوابم این بازی کوچولوهای براساس فیلم ترسناک یه چیز کاملا عادی و مرسوم بود که معمولا این دختر دیوونهها میساختن-ازین دخترایی که همزمان خیلی گوگولی و صورتیان بعد افسردهم هستن و از نمادای دارک و اسکلت و اینا استفاده میکنن-
این بازیهم که من یافته بودم همینطور بود. یه دختره گوگولیییی با موهای کوتاه تو مایههای گلبهی-نارنجی (عدم شناخت اسامی رنگها) بود و یه چهره خنثی- و گاها ناراحت و خلاصه آره- خیلی هم وایب یه صاحب یه کانالی رو میداد -آرتی-
بازیه چه شکلی بود؟ شبیه یه وسیله پارک بود. اول یه سری پلههای بلند و سراشیبیطور خیس داشت که بالا رفتن ازشون سخت بود و سفید رنگ بودن. بعد که میرسیدی سرش باید از یه سرسره زرد مارپیچی که چند دور دور ستونش میچرخید سر میخوردی. این سر خوردنه، هم -برای بعضی- حالت ترسناک داشت، مثل سورتمه. بعد یوخته ساختار دردناکی هم داشت. مثلا ممکن بود آرنجت بخوره به اطراف زخمی بشه، کفشم همینطور ولی بیشتر بالا پایین داشت مثل دست اندازهای ریز. و این سرسره هه هم خیس بود.
بعضیوقتا هم موقع سر خوردن -فک کنم- یه سری صفحههای بزرگ گوشی بودن -تو ابعاد خیلی بزرگ هم قد انسان مثلا- که برخی از سکانسای ترسناکو پخس میکردن و آره...
حالا تهش که سرسره تموم میشد، زیر این ستونه، چند تا گوشی -دوباره هم قدم انسان- پشت سر هم ایستاده بودن، من رفتم دیدم زیرش یه کسو هس، باز کردم یه تروال صد تومنی بود! درواقع چن تا بود که من یکیشو برداشتم. البته، تا ته این گوشیا و کشوهاشونو رفتم و یکی از تراولا رو برداشتم -گیلیگیلییییی- یه حس خوب اصن- این ینی جایزش بود. البته من باید بین همه اون کشوها فقط یه دونه رو باز میکردم ولی دیگه همه رو کردم. اینجوریم کار میکرد -مطمئن نیسم اول یه کدی رو تو گوشی وارد میکردی یا کشو رو باز میکردی- خلاصه به سکانس ترسناک از اون فیلمه پخش میشد که همه استوخونات بلرزن و حالا اگه راس میگی پوله رو بردار که من اینقد هیجان زده بودم از پولا یه نگاهم به صفحه گوشیه ننداختم😂 فقط یه بچه رو یادمه که (ممکنه توصیف ناخوشایندی براتون باشه) یه لباس سفید تورتوری تنش بود، توی یه آشپزخونه با تم چوبی، درحالی که پرتوهای خورشید از پنجره به داخل نفوذ کرده بودند... نشسته بود. بعد این نزدیک و رو به دوربین بود؛ همه صورت و موهاش -که خیلی هم کم بودن- خونی و داشت میچکید؛ چشماش از حدقه دراومده بود و دهنشم باز بود و انگار داشت گریه میگرد ولی صدا نداشت- یا صداشو یادم نیس.
عاره-
بعدش که من خوشحال و خرم پولا رو جمع کردم، تازه یادم اومد که آدم حسابی، تو باید یه دونه برمیداشتی این الان حرومه (یا الله) رفتم پیش همون دختره و گفتم اقا من الان فقط یه بار سوار شدم ولی چارتا برداشتم و اینا... خندید گف: خب باید یکی برمیداشتی.
گفتم بیا پس بگیر و قبول نکرد و -تعارف بازی- بعد من گفتم نهه نمیشه باید بقیشم برم... خلاصه رفتم برای سه تای دیگه که دوباره برم که پوله حلال بشه (🛐) بعد الان دیگه خیلی شلوغ شده بود از بچه سوسولا که یکیشم دوستم بود؛ به زور میرفتن بالا، از سرسره میرفتن پایین جییییغ بعد من با یه لبخند ملیح...
بعد مگه تموم میشد؟ خسته شده بودم، یهو به خودم اومدم دیدم شلوار صورتی با کلی تک شاخ روشه (خدایا³) پامه، خیسسس شده بودم... ولی انصافا خوش میگذشت. که یهویی تموم شد. منم یه دورم مونده بود.
ینی خود بازی تموم شده شدا! یهو تقریبا خراب و کهنه شد، اون گوشی و کشوهام که پول میدادن جمع شده بود و اره... منم بیدار شدم.
#روعیاع