اصلنم مود نیس
دو تا شهید گمنام تازه اورده بودن
و اینجا بودن
تا وقتی که آزمایشات تموم بشه و اینا
اینجا میموندن تا بعدا متنقلشون کنن
ولی
اینقدر حس خوبی داشت که اصلا نمیدونم چطور میتونم توصیفش کنم
فوقالعاده بود
اصلنم مود نیس
اینجام یه بارون خوبی میومد
فقط نماز صبح که باید میرفتم بیرون واسه وضو پدرم دراومد واقعا😔😂
بشدت خوابم میومد و اونجام بشدت سرد بود
اصلنم مود نیس
اینقد قشنگ بود>>>
بعد هیچ حرکتی هم بنظر نمیرسید
ینی نه بادی نه چیزی
فقط همین صحنه گاد
مصداق بارز نقاشی خدا بود
نمیگم چه کتابی چون محتواهای چرتی داشت و دلم نمیخواد با معرفی همچین کتابی باعث از بین رفتن وقت با ارزش کسی بشم.
خصوصا اینکه بنظرم یه آدم با افکار سطحی و هیجانی خیلی راحت میتونه تحت تاثیر نظریههای مسخره کتاب قرار بگیره و بشه یکی شبیه شخصیت اصلی.