eitaa logo
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآن‌سِـتآره
124 دنبال‌کننده
56 عکس
8 ویدیو
0 فایل
رمـآن‌سِـتآره | 𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥 𝐬𝐭𝐚𝐫 با‌حضورِ‌یوتیوبر‌های‌ایران:مانیکسوید ، علیضتوری ، ممدافشار و .. Mi: @Anijaf "این‌رمان‌کاملا‌تخیلی‌میباشد‌لطفا‌شایعه‌درست‌نکنید" کد‌فندوم؟! 017 کد‌نویسندگی؟! 𝟭𝟯𝟱 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕   ¹³   |   𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . یکمی تو راه بودیمو رسیدیم وارد کافه ک شدیم همه اومدن با بچها عکس بگیرن منو آنیلم رفتیم اون طرف ک فکر بدی نکنن . و‌بعد‌ رفتیم نشستیم سر میز و‌گارسون‌ اومد +خیلی خوش اومدین چی میل دارین؟ مانی:روژین تو چی میخوری؟ روژین:یه پیتزا آنیل:منم پیتزا میخورم مانی:یه پیتزای دونفره بچها شما چی میخورین؟ علی:هرچی عشقت کشید برا ماعم سفارش بده ممد:راس میگه من ذهنم کار نمیکنه انقد گرسنمه مانی:هممون پیتزا بخوریم؟ بنیامین:عاره اوکیه مانی:پس کلا یه پیتزای شیش نفره بزنید +نوشیدنی چی میخورین؟ مانی:نوشابه +بله سفارشتون ثبت شد یکم صبر کنید اماده میشه . ممد:مانی مانی:بله‌؟ ممد:با چشم اشاره دادم یلحظه بریم بیرون مانی:از جام بلند شدم ، الان ما میایم رفتبم بیرون* مانی:چیشده ممد:ببین آماره اون گارسونه ک تو مهمونی به روژین شکلات تعارف کردو گیر آوردم مانی:خب ممد:چیکا کنم بریم سراغش؟ مانی:میریم عجله نکن فقط روژین هیچی نفهمه ممد:حله رفتیم دوباره پیشه بچها نشستیم دیدیم غذارو آوردن نشستیم غذا خوردیم مانی:دیدم‌گوشیه روژین ک روی میزه همش زنگ میخوره ولی روژین گوشیشو سایلنت کردو جواب نداد مانی:جواب بده خب روژین:ن‌نه‌ولش‌کن‌ مانی:شمارشو میشناسی؟ روژین:نه ناشناسه بنیامین:چیشده بچها مانی:چیزی نیست بده تا جوابشو بدم روژین:گوشیو دادم بهش و بعد سریع تلفن قط شد دوباره زنگ زد . . ایندفعه مانی برداشت +الو ؟ مانی:بفرمایید +روژین؟ مانی:بله؟ +روژین‌کو؟ مانی:اشتباه گرفتی . +اسکلی؟این شماره ی روژینه ! مانی:شما کی هستید !‌؟ +ببین برو به همون روژین بگو دمان از روزگارش در میارم! مانی:آقای محترم ! باره آخرتون باشه اینجوری صحبت میکنید +مثلا میخوای چیکا کنی؟ مانی:فحش دادم بهش* و تلفنو قطع کرد مانی:روژین اینو نمیشناسی؟ روژین:ن‌نه‌بخدا‌ مانی:دیروزم زنگ زده چرا نگفتی‌‌؟ روژین:خواستم بهت بگم ولی کلا یادم رفت مانی:خیلی خب غذاتو بخور روژین:من دیگه اشتها ندارم مانی:یعنی چی هنوز ک هیچی نخوردی روژین:خوردم . وسایلمو جمع کردمو رفتم مانی:کجا؟ روژین:خونه . مانی:باهم میریم روژین:حرفشو گوش ندادمو رفتم آنیل:مانی برو دنبالش مانی:تا رفتم بیرون دیدم نیست هرچیم بهش زنگ زدم جواب نداد برگشتم تو کافه بنیامین:چیشد؟ مانی:رفت هرچیم زنگ میزنم جواب نمیده مگه من چی ‌گفتم؟ ممد:دخترا زود رنجن عزیزِ من بد باهاش حرف زدی مانی:من میرم خونه اصن علی:وایسا خب توعم هیچی نخوردی مانی:کوفت بخورم خدافظ ممد:عیبابا یکم گذشت . . آنیل:ببخشید خیلی زحمت کشیدین من برم .‌. بنیامین:شما کجا میرین؟ آنیل:مزاحم نمیشم باید برم خونه بنیامین:صبکنید من میرسونمتون تنهایی زشته یه دختر خشگل بیوفته توی این کوچه و خیابون آنیل:ن‌نه مرسی من خودم میرم مسیرم دوره بنیامین:خب منم‌مسرای دورو دوست دارم ..شوخی کردم صبکنید باهم‌میربم انیل:خیلی خب ممنون [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕   ¹⁴   |   𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . مانی:خیلی عصبی بودم یدونه محکم زدم رو فرمون رفتم سمت خونش هرچی در میزدم درو باز نمیکرد که بالاخره یهو دیدم درو بازش کرد رفتم بالا و دیدم دره خونه همینجوری بازه . . رفتم داخل دیدم روژین تو آشپز خونه اس لم دادم رو کابینت و گردنمو کج کردم .. روژین؟عزیزِ من قربونت برم؟ ازم ناراحت شدی؟ روژین:... مانی:میشه جوابمو بدی؟ روژبن:میشنوم مانی:ببخشید روژین:بابته؟ مانی:من نمیدونم ولی تو ازم ناراحتی روژین:نیستم مانی:مشخصه . . رفتم سمتش و روشو کردم به خودم روژین:چی میخوای؟ مانی:اینکه باهام مث قبل بشی روژبن:خیلی خب الان غذام‌ میسوزه مانی:سه ساعته دارم تو کافه میگم چرا نمیخوری میگی اشتها ندارم بعد اومدی غذا درست میکنی؟ روژین:اونموقعه گرسنم نبود مانی:هرچی شما بگین روژین:آماده شد مانی: عوووو بهبه روژین:میخوری؟ مانی:مگه میشه از غذای شما نخورمم‌، روژین:اوکی مانی:عیبابا اینجوری ک نمیشه از دلت در بیارم روژین:... مانی:بفرماییددد روژین:این چیه؟ مانی:گلهه دیگ روژین:خیلی خوشگلههه مانی:عاهاا حالا شد روژین:خندیدم ، بیا غذاتو بخور مانی:چشمم روژین:گلو گرفتم و گزاشتمش تو آب . . مانی:غذارو خوردم و باهم سفره رو جمع کردیم ‌ خب لباستو بپوش منم منتظرتم روژین:کجاا میری مانی:خونه ی من دیگ روژین:من نمیام وای البته وسایلام اونجاست مانی پس بدو حاضر شو روژین:نبخدا نمیام مانی:پس ک نمیایی؟ روژین:نوچ مانی:بدو برووو آماده شو گفتمم روژین:خو اصن من همینجوری میام مانی:با تاب؟🗿 روژین:لباس میپوشم روش بابااا مانی:خیلی خبب روژین:رفتم سوار ماشین شدم و رفتیم سمت خونه ی مانی مانی:یه آهنگ براتون بزارم؟ روژین:بزارر مانی: ببین یه عدد بگو من اندازه ی همون عدد پلی لیستمو رد مبکنم هر آهنگی اومد اون حس من به توعه باشد؟ روژین:باشهه خب عدد 3 مانی:خب عوووو چه آهنگی . . امیر تتلوعه فحش ندا صلوات . . روژین: بخدا فحش داشته باشه یعنی اون حسی ک بمن داریه بخاطر همین قهر میکنم مانی:خب بمنچههههه روژین:دیگه نمیدونم دیدم صدارو تا آخر زد بالا . . [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
هدایت شده از 𝑨𝒏𝒊⋆.
با ویدیوی‌"دنسرشدیم"بالاخره تونستم بعد مدت ها از ته دلم بخندم .
لف؟همینطوری لف بدین (پارت نمیدم تا ⁶⁰ تایی نشیم .)
892.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زیبایی‌ممبرای‌چنلِ𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 💞 .
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕   ¹⁵   |   𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . آهنگ‌تموم‌شد* مانی:خب‌چطو‌بود ؟ روژین:... مانی:گریه میکنی؟ روژین:... مانی:زدم بغل . . چیشده چرا گریه میکنی یهو دیدم خودشو انداخت تو بغلمو همزمان داشت گریه میکرد . . مانی:دیگه هیچی نگفتم و سرشو نوازش کردم . . یکنی تو بغلم بود و رفت سرجاش . . منم سرمو گزاشتم رو فرمون ماشین و نگاش کردم ، خوبی الان؟ روژین:اره.. مانی:جلوتر یه سوپر مارکت هست صبکن برم واست یه آب بگیرم الان میام روژین:ن نه نمیخوام . . مانی:چرا؟ روژین:اذیتم‌نکن باشه؟ مانی:اذیتت کردم مگه؟ روژین:نه . .هیچوقت نکن . مانی:عزیزم من.. روژین:مانی مت هیچوقت تو زندگیم عاشق نشدم مانی:یعنی الان عاشق منی؟ روژین:دارم جدی حرف میزنم مانی: ببخشید روژین:من،اولین باره جز مامان و بابام به کسی اعتماد میکنم . . همش فکر میکنم اگه یهو بزاری بری اگه اینجوری نباشی ک داری نشون میدی اگه یهو ولم کنی . . من باید چیکار کنم؟! من تو زندگیم آرومم .. خوشحالم با تو آروم تر شدم. . خرابش نکن خب؟ مانی:...مگه دلم‌ میاد اینکارو بات کنم؟ روژین:کلی گفتم اون آهنگم برام بفرستیا مانی:چشم،من یلحظه برم یکاری دارم میام .‌. روژین:برو یکم گذشت دیدم با یه آب و ابیوه و کلی کیک اومد روژین:خندیدم اینا چیهه؟ مانی:بفرمایید این دستمال اشکتونو پاک کنینن روژین:مرسی مانی:وظیفسس [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar