eitaa logo
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآن‌سِـتآره
123 دنبال‌کننده
56 عکس
9 ویدیو
0 فایل
رمـآن‌سِـتآره | 𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥 𝐬𝐭𝐚𝐫 با‌حضورِ‌یوتیوبر‌های‌ایران:مانیکسوید ، علیضتوری ، ممدافشار و .. Mi: @Anijaf "این‌رمان‌کاملا‌تخیلی‌میباشد‌لطفا‌شایعه‌درست‌نکنید" کد‌فندوم؟! 017 کد‌نویسندگی؟! 𝟭𝟯𝟱 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕  ¹⁸    |   𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . چیزی نمونده بود ک رسیدن مانی:علی این کلاهو بگیر بپوش برو در بزن بگو اومدی برق بخونی علی:من چیم دقیقا به اینکارا میخوره ؟ مانی:بپوش دیگگگهه علی:خیلی خب.. مانی:ما میریم اونور واینیسیم اگر نزاشت بری تو با دستات علامت بده علی:اوکی در زد* درو باز کرد +سلام علی:سلام اومدم برق بخونم +بله بفرمایید داخل علی:کنتر کجاست؟ +توی حیاط پشتیه علی:بله ممنونم رفتم حیاط پشتیو به مانی زنگ‌زدم و سری جواب داد مانی:بله؟ علی:عجله کنید بیاید تو من توی حیاط پشتیم مانی:اوکی اوکی اومدیم بچها عجله کنید بریم‌ تو رفتیم تا دم در دیدیم در بستست زنگ زدیم علی مانی:در بستست ک بیا درو باز کنن علی:اومدم مانی:اوکی بدو درو باز کرد* وارد خونه شدیم یهو دیدیم کنار پنجره یکی داره نگاه میکنه سریع در خونه رو باز کرد. . +شما کی هستین؟ مانی:آروم فقط چنتا سوال ازت داریم بیا بریم تو +چه سوالی مانی:گفتم ک بیا بریم تو +اینجوری چاقوی دست چیه.؟ مانی:نه این چیزه برا تو نیست +خیلی خب بریم تو (رفتن تو*🤡) +خب سوالتون؟ مانی:یادتونه یک هفته پیش توی یه مهمونی بزرگ گارسون بودین؟ +بله بله مانی:شما به یه خانوم شکلات تعارف کردین +من اونروز به خیلیا شکلات تعارف کردم مانی:به هرکی ، سوال من اینه توی اون شکلاتا چیبود؟ +من نمیدونم شکلاته دیگه خب مث هنه ی شکلاتا مانی:نه دیگه پسر خوب اون روی مارو بزار نبینی قشنگ و واضح به سوالا جواب بده +مثلا اون روتونو ببینم چی میشه مانی:یه نگاهی به بچها انداختم +سوال پرسیدم مانی:برای جوابش خیلی مشتاقی؟ +عار- مانی:هلش دادم رو صندلی و یه مشت زدم تو صورتش ک از دهنش داشت خون میومد مانی:به پاسخشم رسیدی؟ +حرOم‌زاDه مانی:چی؟! پامو گزاشتم روی اون صندلیه که روش نشسته بود و یه مشت دیگ زدم تو صورتش مانی:دفعه ی بعدی با مهربونیت باهات برخورد نمیکنم پس جواب بده +بخدا من نمیدون- مانی:جواب بده‌!(داد) +من نمیدونم ولی میدونم کی شکلاتارو درست کرد و به ما گفت بهتون تعارف کنیم مانی:کیبود؟ +نزن نزن میگم مانی:بنال دیگه +اسمش خان‌ه مانی:صبکن صاحاب همون امارت؟ +عاره ، یه امارت دیگه داره خیلی بزرگه ک توش مو.اد م.خدر تهیه میکنه توی شکلات و بعضی وقتا توی ماهی های صنعتی جاساز میکنه توی اماراش توی کویره برای اینکه بخای وارد اماراش بشی اثر انگشت میخواد مانی:پس ک هیچی نمیدونستی بگو ببینم چ مو.ادی تولید میکنه +آمفتام.ین و کوکا.ئین بنیامین:اثر انگشت کی؟ +خودش مانی:ببینم تو راست دستی یا چپ دست؟ +واسه چی ؟ مانی:جواب منو بده! +راست دست مانی:اثر انگشت کی بجز خان اون درو باز میکنه ک وارد امارت بشیم؟ + عا.... ممد:ببین اینجا خرف از دروغ نداریم جوابشو بده +فقط خودشه مانی:چاقو رو از کنار کمرم در آوردم . . دستو چپتو بده من +چرا من راست دستم مانی:خفه شو دست چپتو بده دسته چپشو داد و آروم چاقو رو نزدیک دستش کردم [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
پارتام داره چرت میشه قبول دارم ولی منتظر پارتای خوب باشید 💕🤡.
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕  ¹⁹   |   𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . + بخدا من هیچی نمی‌دونم... من فقط کارم همینه بنیامین: مانی، ولش کن. مانی : چی؟! بنیامین: این یارو تهِ ماجراهم نیست. ما داریم الکی وقت تلف می‌کنیم. اگه بریم جلو، فقط خودمون می‌افتیم تو دردسر. علی:یعنی بیخیالِ خان بشیم؟ بنیامین: فعلا آره هیچی نگفتم چاقو رو پایین نیوردم یکم فکر کردم مانی: نمیشه! اگه دوباره به روژین یا هرکس دیگه آسیب بزنن؟ با این یارو شاید یه چیزایی بفهمیم یقشو محکم تر گرفتم +من نمیدونم ادرس عمارت کجاست.باور کن نمیدونم مانی:چیشد حرف گوش کن شدی؟ خنده بنیامین: مانی! ما الان میدونم خان توی کویر امارت داره، میدونیم کارش چیه این یارو هم که چیز بیشتر ما نمیدونه، ولش کن بره بقیشو خودمون یه کاریش میکنیم سهیل: راست میگه کم کم ولش کردم مانی: بریم هممون رفتیم بیرون علی: خب حالا چی؟ مانی : فعلا بیخیال خان. ما نه می‌دونیم از کجا باید شروع کنیم، نه ارزش داره بیشتر از این دردسر درست کنیم. بعدا یه فکر درست حسابی می‌کنیم و میریم سراغش. ممد: یعنی شکست خوردیم؟ مانی: نه داریم عاقلانه عقب می‌کشیم نمیخوام شما آسیبی ببینین. نشستم توی ماشین گوشیم رو روشن کردم که میس های روژین رو دیدم روژین: نیم ساعتی میشد از دانشگاه در اومدم هرچی زنگ میزدم مانی جواب نمیداد شاید سر ویدیوعه، ولی بهم میگفت.. یهو گوشیم زنگ خورد خودشه +سلامم _سلام. +ببخشید برنداشتم گوشیم خاموش بود _مردمو زنده شدم چرا نمیزاری تو شارژ خبب، +ببخشید قشنگم، خوبه؟ _نخیرم قهرم. +یه نگاه به اونور خیابون نمیکنی؟ روبمو اونور کردم دیدم توی ماشین نشسته، چراغ زد [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴: @Novelstar
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕   ²⁰   |   𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . رفتم سوار شدم و درو محکم بستم . . مانی:اووه پس خیلی عصبی هستی روژین:رومو کردم به پنجره و هیچی نگفتم مانی:چته دورت بگردم روژین:چمه؟!چرا جواب تلفنو نمیدی؟مردم از نگرانی مانی:اروم دستمو گزاشتم دور گردنش،نگران من بودی؟ روژین:دستتو بکش مان- دستت چیه؟ مانی:چیه؟ روژین:رو دستت خونه مانی؟ مانی:نبابا خون چیه روژین:پس این چیه؟ مانی:هی‌هیچی روژین:مانی جواب منو قشنگ بده کجا بودی‌؟! مانی:سره ضبط ویدی-اههه من نمیخوام بهت دروغ بگم روژین‌ ! روژین:کجا بودی؟! مانی:من‌ . . با بچها رفتیم رفتیم آمار اون طرف ک توی مهمونی بهت شکلات تعارف کردو در آوردیم امروز رفتیم سراغش روژین:کاری کردین؟! مانی:نه نه روژین:بسه دروغ نگو مانی دستات چرا خونیه پس ؟! مانی:اصن زدمش ! روژین:چرا اینکارو کردی مانی وای وای مانی اینا خیلی عوضین اگه بلایی سرت میومد چی مانی؟! مانی:تو از کجا میدونی آدمای بدین ؟! روژین:مانی تو یادت رفته !؟ من اونروز تو بیمارستان مردنو زنده شدم یادت رفته نه ؟! مانی:اگه یادم رفته بود امروز نمیرفتم تا پای مرگ طرفو بزنم روژین من دوست دارم بخاطر همین اینکارارو کردم فک نکن من همچین بی غیرت هستم ک بزارم همچین بلایی سرت بیارنو و ازشون بگذرم روژین:نمیخوام آقا اگر بخاطر منه نکن مانی مانی:قشنگم ، تو خودتو قاطی این موضوها نکن و دیگع راجبش حرف نزنیم دیگه باشه ‌؟! روژین:باشه ولی باید قول بدی نری سراغش دیگه مانی:باشه باشه یکمی گذشت . . مانی:از دستم ناراحتی هنوز ؟! روژین:نه مانی:دستمو گرفتم دور کمرش و کشوندمش تو بغلم و همزمان داشتم رانندگی میکردم ‌ . . و سرشو بوس کردم مانی:ببخشید بچه روژین:... [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
صـــدتایی نمیــشیم امشــب؟💆🏻‍♀💞 @Unrepeatable_n
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآن‌سِـتآره
مرسییییی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕   ²¹   |   𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . مانی:یه آهنگ گزاشتمو رانندگی کردم روژین همینجوری تو بغلم بود با یه دستم فرمونو میچرخوندم و با یه دستم موهاشو نوازش میکردم چیزی نمونده بود ک رسیدیم .‌. از بغلم بلند شدو از پاشین پیاده شدیم ماشینو تو پارکینگ پارک کردم و با آسانسور رفتیم بالا وارد خونه ک شدیم‌ جفتمون خسته بودیم روژین:مانی؟ مانی:جاندلم؟ روژین:من دیگه باید برم خونمون خیلی دیگه زیادی اینجا موندم مانی:این چ حرفیه دوروز زمان زیادیه ؟ روژین:عاره مانی:بابااا هنوز از دستم ناراحتیی روژین:نعع مانی:دورت بگردم من روژین:خدانکنه ولی واقعا باید برم دیگه مانی: اوکی عزیزم عوو راستی فردا چمدونتو آماده کن میخوایم بریم یجایی روژین:کجاا مانی:میفهمی حالا هرچیزی ک نیاز داریو با خودت بیار روژین:خیلی خب فقط ببخشید خستم هستی منو برسون خونه مانی:تو جون بخا بچه روژین:بایه لبخند گفتم بریم دیگه؟! مانی:بریم رفتیم سوار ماشین شدیم و سمت خونه ی روژین حرکت کردیم رسیدیم* روژین:خواستم از ماشین پیاده بشم ک ... مانی:صبکن ، روژین:چیه مانی:فردا ساعت ⁹ آماده باش همینجا منتظرتم روژین:باشد مانی:صبکنن روژین:بلهه مانی:خیلی خوشگلی روژین:با خنده جوابشو دادم؛خدافظ بابا دیوونهه مانی:خدافظظ روژین:درو با کیلید باز کردم و رفتم تو وقتی آسانسورو زدم بیاد پایین یکمی منتظر موندم روی طبقه ی ¹² بود یکم طول کشید بیاد پایین یهو یه پسر ک همسایمون بود اومد کنارم وایساد سلام کردیم ولی انگار یجوری بود نمیفهمم انگاری م.ست بود دیدم حالش اینجوریه نظرم عوض شد که با آسانسور برم راهمو کج کردم سمت پله ها +ک‌کجا،؟ روژین:ببخشید به کسی چ مربوطه دیدم داره تلو تلو میاد سمتم +ه‌همونجا‌ وایسا‌ روژین:چیکار دارین؟ حالتون خوب نیست انگار +خوبم خوبم باو روژین:دیگه داشتم میترسیدم هرچی پله هارو میرفتم سمت خونه دنبالم میومد پله هارو بدو بدو رفتم بالا ک رسیدم به واحد خونمون با کیلید درو باز کردمو پشت سرم درو محم بستم قلبم داشت میومد تو دهنم وسایلمو پرت دادم رو تخت و لباسامو عوض کردمو شروع کردم به جمع کردن وسیله هام و اما فکرو خیالای مضخرفم.. برای اینکه دو دیقه به هیچی فکر نکنم یه آهنگ گزاشتم همون آهنگه تتلو رو گزاشتم ک مانی واسم فرستاده بود و وسایلامو جمع کردم [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar