𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞.
𝑷𝒂𝒓𝒕 ²³ | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 .
تقریبا تا ساعت ¹² تو راه بودیم
تو راه کلی آهنگ گزاشتیم و فیلم گرفتیم
گذشتتت تا وقتی رسیدیم
دیدم مانی دم یه ویلا پارک کرد ماشینو و زنگ زد به آرمان تا درو باز کنن
روژین:اینجاس؟!
مانی:اوهوم
+الو
مانی:داش بیا دره ورودیو باز کن
+اوکی اوکی اومدم
روژین:مناسبت این سفر چیه ؟!
مانی:همینطوریه واسه تفریحه دیگگ
روژین:عاوو
آرمان اومد درو باز کرد*
وارد ویلا شدیم
با بچها سلام کردم همشون خیلی مهربون بودن
آنا اومد بغلم کرد
آنا:خوب شدیی
روژین:عارعع
نیکی:سلامم
روژین:سلام خوبینن؟!
نیکی:شما خوبین؟!
روژین:شما باید دوستدختر آقا آرمان باشین
نیکی:بلهه
روژین:خوشبختم اسمتون چیه،؟!
نیکی:منن نیکی هستم
روژین:خوشبختم
نیکی:منم همینطور
مانی اومد سمتمون*
مانی:برو بالا لباساتو عوض کن وسایلارو تو اتاقمون گزاشتم منم پنج دقیقه دیگه میام
روژین:باشد
رفتم بالا لباسامو عوضکردم و اومدم پایین
بنیامین:بهه زن داداشمون چه خوشگله
روژین:خندیدم ، مرسیی
غذا رو از بیرون سفارش داده بودیم و دیگه غذا رسیده بود هممون نشستیم سر میز تا غذا بخوریم
داشتم که یهو گوشیم زنگ خورد
دیدم ناشناسه ترسیدم دوباره دعوا بشه گوشیمو گزاشتم رو سایلنت و روی میز برعکسش کردم .
مانی دو صندلی اونور تر نشسته بود من دخترا کنار هم بودم
مانی زیاد حواسش بهم نبود خداروشکر
دیدم ویبره ی گوشیم میاد فمبدم این دیگ ول نمیکنه
گوشیمو گزاشتم تو جیبم . .
روژین:آنا؟
آنا:جانم؟
روژین:سرویس کجاست؟!
آنا:همونجا
روژین:اوکی مرسی
رفتم داخل و منتظر بودم دوباره زنگ بزنه
جوابشو دادم . .
+الو
روژین:بله ؟!
+ببین دو چشمی حواسم بت هستا
روژین:چیمیگی باو،!؟
+هیس ، دست از پا خطا کنی خودم میدونم هم خودتو هم اون مانیو چیکار کنم
روژین:چیمیگی تو کی هستی
+خودت میفهمی
تلفنو قط کرد*
[ادامـه؟پــارتبـعدی☆]
𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآنسِـتآره
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕 ²³ | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . تقریبا تا ساعت ¹² تو راه بودیم تو راه کلی آهنگ گزاشتیم و
پارت²³تقدیمنگاهزیباتون💕 .
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞.
𝑷𝒂𝒓𝒕 ²⁴ | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 .
مانی:
بچها؟!روژین کو ؟
آنا:رف دسشویی
مانی:اوکی
روژین:
وای تروقران دیگه حوصله این یکیو ندارم
از دسشویی اومدم بیرون رفتم سر میز نشستم و غذامو خوردم
آنا:خوبی؟
روژین:عاره..خوبم
آنا:چیزی شده
روژین:نه نه
نیکی:روژین انگار خوب نیستیا
روژین:خوبم ..
آرتا:دختر خانوما اینجا چیز خصوصی نداریمم چیزی هست بگین مام بدونیم
آنا:نیکی نزدیکشی یدونه بزن به آرتا
آرتا:باشه باشه قلط کردم
مانی:بنیامین؟
بنیامین:بله؟!
مانی:حاجی یلظه روژینو کار دارم میشه جامونو عوض کنیم ؟
بنیامین:اوکیی
روژین:عه اومدی اینجا
مانی:عارهه
روژین:عم
مانی:چته خوب نیستی انگار؟!
روژین:نه اوکیم
مانی:چیزی شده؟!
روژین:نه
مانی:چرا دیگه یچیزی شده بگو ببینم
روژین:نه حالا .. بعدا میگم
مانی:اوکی غذاتو بخور
روژین:اوکی ..
ممد:حاجی بعد غذا بریم یه دور تو بازار بزنیم؟!
آنا:عارهه
نیکی:بریممممم
بنیامین:بریم عارهه
غذا دیگه تموم شد و با پسرا سفره رو جمع کردیم ..
ورفتیم طبقه ی بالا چنتا اتاق داشت
و هرکی رفت تو اتاق خودش تا آماده بشه
منم رفتم تو اتاق خودمون ک یهو مانی اومد
روژین:واای ترسیدمم
مانی:نترسس،خب بگو ببینم چی شده بود
روژین:عاوو هنوز تو فکر اونی
مانی:معلومهه بگو دیگه
روژین:خب یه شماره بهم زنگ زد بازم
مانی:خب
روژین:منم جوابشو دادم
مانی:چیگفت ؟!
روژین:گفت که هرجا باشی حواسم بت هست..
مانی:شمارشو واسم بخون تا بدم دست پلیس
روژین:نه نه گفت اگه کاری کنین میدونم چ بلایی سرتون بیارم
مانی:گوهخورده مگه همینجوریه هر حرومزاده ایی بیاد و اینجوری بگع و بترسونتت خیلی قلط کرده
روژین:خیلی خب حالا
مانی:هوف ببخشید ، شمارشو واسم بخون
روژین:گوشیمو باز کردم و دادم دستش ..
من برم آرایشمو کنم
مانی:برو عزیزم
[ادامـه؟پــارتبـعدی☆]
𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآنسِـتآره
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕 ²⁴ | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . مانی: بچها؟!روژین کو ؟ آنا:رف دسشویی مانی:اوکی روژین: وای
پارت²⁴تقدیمنگاهزیباتون 💕 .