eitaa logo
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآن‌سِـتآره
123 دنبال‌کننده
57 عکس
9 ویدیو
0 فایل
رمـآن‌سِـتآره | 𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥 𝐬𝐭𝐚𝐫 با‌حضورِ‌یوتیوبر‌های‌ایران:مانیکسوید ، علیضتوری ، ممدافشار و .. Mi: @Anijaf "این‌رمان‌کاملا‌تخیلی‌میباشد‌لطفا‌شایعه‌درست‌نکنید" کد‌فندوم؟! 017 کد‌نویسندگی؟! 𝟭𝟯𝟱 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕  ²³    |   𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . تقریبا تا ساعت ¹² تو راه بودیم تو راه کلی آهنگ گزاشتیم و فیلم‌ گرفتیم گذشت‌ت‌ت تا وقتی رسیدیم دیدم مانی دم یه ویلا پارک کرد ماشینو و زنگ زد به آرمان تا درو باز کنن روژین:اینجاس؟! مانی:اوهوم +الو مانی:داش بیا دره ورودیو باز کن +اوکی اوکی اومدم روژین:مناسبت این سفر چیه ؟! مانی:همینطوریه واسه تفریحه دیگگ روژین:عاوو آرمان اومد درو باز کرد* وارد ویلا شدیم با بچها سلام کردم همشون خیلی مهربون بودن آنا اومد بغلم کرد آنا:خوب شدیی روژین:عارعع نیکی:سلامم روژین:سلام خوبینن؟! نیکی:شما خوبین؟! روژین:شما باید دوستدختر آقا آرمان باشین نیکی:بلهه روژین:خوشبختم اسمتون چیه‌،؟! نیکی:منن نیکی هستم روژین:خوشبختم نیکی:منم همینطور مانی اومد سمتمون* مانی:برو بالا لباساتو عوض کن وسایلارو تو اتاقمون گزاشتم منم پنج دقیقه دیگه میام روژین:باشد رفتم بالا لباسامو عوض‌کردم و اومدم پایین بنیامین:بهه زن داداشمون چه خوشگله روژین:خندیدم ، مرسیی غذا رو از بیرون سفارش داده بودیم و دیگه غذا رسیده بود هممون نشستیم سر میز تا غذا بخوریم داشتم که یهو گوشیم زنگ‌ خورد دیدم ناشناسه ترسیدم دوباره دعوا بشه گوشیمو گزاشتم رو سایلنت و روی میز برعکسش کردم . مانی دو صندلی اونور تر نشسته بود من دخترا کنار هم بودم مانی زیاد حواسش بهم نبود خداروشکر دیدم ویبره ی گوشیم میاد فمبدم این دیگ ول نمیکنه گوشیمو گزاشتم تو جیبم ‌ . . روژین:آنا؟ آنا:جانم؟ روژین:سرویس کجاست؟! آنا:همونجا روژین:اوکی مرسی رفتم داخل و منتظر بودم دوباره زنگ بزنه جوابشو دادم . . +الو روژین:بله‌ ؟! +ببین دو چشمی حواسم بت هستا روژین:چیمیگی باو،!؟ +هیس ، دست از پا خطا کنی خودم میدونم هم خودتو هم اون مانیو چیکار کنم روژین:چیمیگی تو کی هستی +خودت میفهمی تلفنو قط کرد* [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
Niki|نیکی سن؟21 دوسدختر‌آرمان "شخصیت‌اصلی" 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕   ²⁴   |   𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . مانی: بچها؟!روژین کو ؟ آنا:رف دسشویی مانی:اوکی روژین: وای تروقران دیگه حوصله این یکیو ندارم از دسشویی اومدم بیرون رفتم سر میز نشستم و غذامو خوردم آنا:خوبی؟ روژین:عاره..خوبم آنا:چیزی شده روژین:نه نه نیکی:روژین انگار خوب نیستیا روژین:خوبم .. آرتا:دختر خانوما اینجا چیز خصوصی نداریمم چیزی هست بگین مام بدونیم آنا:نیکی نزدیکشی یدونه بزن به آرتا آرتا:باشه باشه قلط کردم مانی:بنیامین؟ بنیامین:بله؟! مانی:حاجی یلظه روژینو کار دارم میشه جامونو عوض کنیم ؟ بنیامین:اوکیی روژین:عه اومدی اینجا مانی:عارهه روژین:عم مانی:چته خوب نیستی انگار؟! روژین:نه اوکیم مانی:چیزی شده؟! روژین:نه مانی:چرا دیگه یچیزی شده بگو ببینم روژین:نه حالا .. بعدا میگم مانی:اوکی غذاتو بخور روژین:اوکی .. ممد:حاجی بعد غذا بریم یه دور تو بازار بزنیم؟! آنا:عارهه نیکی:بریممممم بنیامین:بریم عارهه غذا دیگه تموم شد و با پسرا سفره رو جمع کردیم .. ورفتیم طبقه ی بالا چنتا اتاق داشت و هرکی رفت تو اتاق خودش تا آماده بشه منم رفتم تو اتاق خودمون ک یهو مانی اومد روژین:واای ترسیدمم مانی:نترسس،خب بگو ببینم چی شده بود روژین:عاوو هنوز تو فکر اونی مانی:معلومهه بگو دیگه روژین:خب یه شماره بهم زنگ زد بازم مانی:خب روژین:منم جوابشو دادم مانی:چیگفت ؟! روژین:گفت که هرجا باشی حواسم بت هست.. مانی:شمارشو واسم بخون تا بدم دست پلیس روژین:نه نه گفت اگه کاری کنین میدونم چ بلایی سرتون بیارم مانی:گ‌وه‌خورده مگه همینجوریه هر ح‌رو‌م‌زاد‌ه ایی‌ بیاد و اینجوری بگع و بترسونتت خیلی قلط کرده روژین:خیلی خب حالا مانی:هوف ببخشید ، شمارشو واسم بخون روژین:گوشیمو باز کردم و دادم دستش .. من برم آرایشمو کنم مانی:برو عزیزم [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
استایل‌‌روژین <مربوط‌به‌پارت‌²⁴> 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
استایل‌مانی <مربوط‌به‌پارت‌²⁴> 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
استایل‌آنا <مربوط‌به‌پارت‌²⁴> 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
استایل‌افشار <مربوط‌به‌پارت‌²⁴> 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar