eitaa logo
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآن‌سِـتآره
122 دنبال‌کننده
57 عکس
9 ویدیو
0 فایل
رمـآن‌سِـتآره | 𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥 𝐬𝐭𝐚𝐫 با‌حضورِ‌یوتیوبر‌های‌ایران:مانیکسوید ، علیضتوری ، ممدافشار و .. Mi: @Anijaf "این‌رمان‌کاملا‌تخیلی‌میباشد‌لطفا‌شایعه‌درست‌نکنید" کد‌فندوم؟! 017 کد‌نویسندگی؟! 𝟭𝟯𝟱 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕   ²⁵   |   𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . روژین:یه نیم ساعتی گذشت ک دیگه هممون آماده بودیم با ماشین بنیامین و مانی رفتیم تو راه کلی دیوونه بازی در آوردیم و کلی خوشگذشت ک بالاخره رسیدیم به اونجایی که میخواستیم ماشینارو پارک کردن و پیاده شدیم مانی دستمو گرف و داشتیم قدم میزدیم که رفتیم توی پاساژ که پنج طبقه بود روژین:وااایییییی چقدر خوشگله این عروسکهههههه مانی:میخوایش؟! روژین:نه نه خیلی گرونه الان مانی:هیس، بچها ما یلحظه میریم توی این مغازه میایم- روژین:نعع نعع نمیخوامم مانی:چرا خوشگله کککه روژین:نه خوشم نمیاد ازش مانی:وااااا روژین:بریم دیگهه مانی:اوکی رفتیم تا شب کلی قدم زدیمو بیرون شاممونو خوردیم و دیگه رفتیم خونه رفتم بالا ک لباسامووعوض کنم یهو دیدم یه نایلون روی تخته نگاش کردم دیدم همون عروسکه ک مانی خریده بود کلی خوشال شدمم مانیو صدا کردم مانی:جانن؟ روژین:بیا یلحظه مانی:اوه فک کنم عروسکرو دید ، اومدمم روژین:واای چرا زحمت کشیدی خیلی خوشگلهههببلببدشفوفتهمق مانی:قابلی نداشتت دوسش داری ؟! روژین:عاره خیلییییی از توعم بیشترر مانی:نه دیگههه😂.. روژین:دیدم اومد سمتمو بغلم کرد مانی:ولی من‌تورو از تمومِ‌دنیا‌بیشتر‌‌دوست‌دارم .!> روژین:عههه؟! مانی:عارعع خیلی خب بریم پیشه بچها دیگه روژین:بریمم رفتیم با بچها تا ساعت یک شب فیلم دیدیم کلی خوشگذشت کلی خوراکی خوردیم و تا آخر شب رفتیم ک بخوابیم .. رفتم تو اتاق که تازه فمیدم تخت دونفره‌اس‌ و باید‌ با‌مانی‌ بخوابم رفتم صورتمو شستمو روی تخت دراز کشیدم ک مانی اومد برقو خاموش کرد و اومد پیشم یکمی اول سرش تو گوشی بود و بعد گوشیو برداشت من خوابم نمیبرد ک یهو دیدم مانی از پشت بغلم کرد و رومو کردم بهش و سرمو بوس کرد.. مانی:شبت بخیر دختر کوچولو روژین:شب بخیرر [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
ببخشید امروز زیاد خوش نبودم و نتونستم پارت بزارم..
پارت ۲۶ رمانننن لطفا - چشم‌م
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕   ²⁶   |   𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . "روز‌بعد" Rozhin: ساعت تقریبا¹⁰از‌خواب بیدار شدم و رفتم یه آب به صورتم زدم دیدیم آنا و نیکی بیدارن .. روژین:صبحتون بخیر نیکی:عه سلامم صبت بخیر آنا:بیدار شدی؟! روژین:اوهوم پسرا بیدار نشدن؟! آنا:نه بیاین سفره رو آماده کنیم تا بیدار میشن روژین:اوکی "یکمی‌گذشت‌و‌دیگه‌کمکم‌همه‌بیدار‌شدن" و‌ اومدن سرِ سفره نشستن مانی:به‌ه‌ه ! خانوما‌ چیکار کردنن دوستان قراره بهترین صبونه ی عمرتونو بخورین هممون خندیدیم و نشستیم صبونه خوردیم آرتا:واکنش‌ منی ک از صبونه متنفرم نیکی:عهه چراا آرتا:هیی ممد: بعد صبونه بریم بیرون ناهار بخوریم ؟! مانی:بریم "صبونه‌خوردن‌و‌‌رفتن‌آماده‌شدن" مانی:خداوکیلی‌‌یه‌ساحلم‌بریمممم روژین:راس میگه تا اینجا اومدیم یه ساحل نرفتیم بنیامین:نه خدایی کی حوصله دار- مانی:تو دو دیقه خفه شو بنیییعحییچعح بنیامین:خداا "سوار‌ماشین‌شدن‌و‌سمت‌کافه‌راه‌افتادن‌" چیزی نمونده بود ک رسیدیم مانی:روژین،چی میخوری روژین:فرقی نداره هرچی دوست داشتی سفارش بده مانی:بگو‌ دیگ- آرتا:مِنو رو بده من ناسلامتی مجرد اینجا نشسته مانی:😂😂 روژین:بماچعهعع علی:من سوخاری میخوام بنیامین:منم همیطور مانی:خو اوک- "گارسون‌اومد" +چی میل دارین؟! سفارشو دادیم به گارسون و یکمی حرف زدیم تا غذا رسید [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar