eitaa logo
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآن‌سِـتآره
122 دنبال‌کننده
55 عکس
2 ویدیو
0 فایل
رمـآن‌سِـتآره | 𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥 𝐬𝐭𝐚𝐫 با‌حضورِ‌یوتیوبر‌های‌ایران:مانیکسوید ، علیضتوری ، ممدافشار و .. Mi: @Anijaf "این‌رمان‌کاملا‌تخیلی‌میباشد‌لطفا‌شایعه‌درست‌نکنید" کد‌فندوم؟! 017 کد‌نویسندگی؟! 𝟭𝟯𝟱 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآن‌سِـتآره
عیجان عیجان💆🏻‍♀😭✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁸ | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . رفتم پیشه آنا نشستم کلی خندیدیم پیشش واقعا حس راحتی میکردم خیلی دختر خوبی بودش یکمی گذشت که با یه سینی پذیرایی گارسون ها بهمون شکلات تعارف کردن روژین:ممنون یدونه من برمیدارم (بقیه نخوردن) نیم ساعت گذت نمیدونم چرا فقط داشتم میخندیدم حالم اصلا خوب نبود گردنم همه عرق کرده بود قبلش یکمی م.ش.روب خوردم ولی ال.کل نداشت .. حتی آنیلو یادم رفته بود فقط داشتم میخندیدم . . رفتم تو دستشویی صدای خندم میومد بیرون مانی تعجب کرده بود درو قفل کرده بودم همش در میزد که آخر درو باز کردم مانی:روژین چی خوردی خوبی؟ روژین:وای وای چیمیگی مگه خودتم نخوردی (خنده) مانی:نه نه من هیچی نخوردم یهو دیدم فقط داشت میخندید و افتاد تو بغلم همزمان، بردمش توی اتاق . . اب زدم تو صورتش که یکم حالش بهتر شد .‌ . مانی:سوال میپرسم جوابمو بده باشه؟ روژین:بپرس بپیرس مانی:چی خوردی؟ روژین:هیچی مانی:یادت نمیاد یا واقعا یچیزی خوردی؟ روژین:فقط مشروب خوردم همین مانی: مش.روب آدمو نمیندازه مستتم نمیکنه چون ال.کل نداره ! روژین:خوبم بابا چرا چرتو پرت میگی مانی:رفتم پیشه ممد ، حاجی روژین حالش خوب نیست ممد:چرا چیشده؟ مانی:نمیدونم یچیزی‌خورده ولی یادش نیست چی همش میگه مش.روب خوردم ممد:ببریمش دکتر؟ مانی:عاره لطفا من میرم میارمش ممد:باشه آنارو میفرستم کمکت مانی:باشه رفتم طبقه ی بالا ی باغ که کلا اتاق بود .. دره اتاقو باز کرده بودم ک روژین از حال رفته بود . . [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁹ | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . بدو رفتم سمتش . . مانی:روژیننن! بغلش‌کردمو‌برمش‌پایین . . و بردمش تو ماشین سریع سمت بیمارستان حرکت کردم . . بیست دقیقه ایی تو راه بودیم با بچه ها که بالاخره نزدیک ترین بیمارستان زدیم بغل و یه تخت آورن و روژینو گزاشتن روشو بردن داخل بیمارستان یکمی منتظر موندیم ک دکترش اومد بیرون . مانی:ببخشید حالش خوبه ؟ +ایشالا بهترم میشه فعلا چیزی مشخص نیست مانی:وای وای من اگه چیزیش بشه خودمو اصلا نمیبخشم علی:داش مگه تو چیکا کردی؟ مانی:من آوردمش تو این مهمونی کوفتی بچها شما ندیدن چیزی بخوره؟ کسی بهش چیزی تعارف کنه و بخوره؟ آنا:خب مثلا چی؟ مانی:من چمیدونم نقلی ابنباتی هر گ.هی! آنا:چرا چرا یکی از گارسونا اومد شکلات تعارف کرد بهش دقیقا بعد از اینکه اون شکلاتارو خورد اینجوری شد . . مانی:یعنی میگی تو اون شکلاتا چیزی بوده؟ ممد:هنوز چیزی مشخص نیست یه ساعتی گذشت ک دکتر باز از اتاق اومد بیرون ‌. . مانی:چیشده آقای دکتر؟ +خداروشکر یه چند دقیقه دیگه بهوش میاد مانی:چرا اینجوری شدن؟ +بر اثر مصرف کوک.ایین . مانی:چی ایشون ک اصن مصرف نداره +مشخصه اولین بارش بوده ک حالش انقدر بد شده . مانی:یعنی چی الان باید چیکار کنم ؟ +بگردین ببینید کی اینکارو باهاتون کرده . مانی:یعنی چی ؟ +هرکی بوده به قصد کشت این مو.اد رو دادن این خانوم مصرف کنن . مانی:یعنی یعنی قصد کشتنشو داشتن؟ +بله از آزمایشی ک اومده این خانوم واقعا شانس آوردن. بنظر من پیگیری کنید . مانی:خیلی ممنونم ، میتونم برم‌ ببینمش؟ +بله تشریف بیارید . مانی:بچها شما دیگه برین خونه ببخشید امشبتونم بهم زدم ممد:نبابا این چه حرفیه علی:نگو عین حرفو فعلا هستیم ببینیم حالش چطوره مانی:باشه من برم برمیگردم وارد اتاق شدم* رفتم کنار تختش نشیتمو موهاشو نوازش میکردم . . مانی:روژینم؟میدونی اگه بلایی سرت میومو من باید چ خاکی تو سرم‌میکردم؟ بهت قول میوم کسی ک خواسته اینکارو باهامون کنرو پیدا کنم . . بلایی سرش بیارم ک ب گ.وه خوردن بیوفته . [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹⁰ | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . یکم که گذشت روژین بهوش اومد داروهاشو رفتم از داروخونه گرفتم و رفتم پیشه دکترش مانی:میتونه بره خونه؟ +بله بله مشکلی نیست مانی:وقتی بهوش اومد بردمش تو ماشین و راه افتادیم روژین:کجا کجا میری‌؟ مانی:خونه ی من روژین:نه نه باید برم خونه ی خودم مانی:عمرا اگه بزارم تنها باشی بری خونه میایی خونه ی من حرف نباشه روژین:آخه لباسام وسیله داره کلی وسایل دانشگام نمیتونم بیام مانی:الان میریم همشو میاریم . . فقط جدا از اینا یه سوال دارم ازت روژین:بله مانی:امشب چی خوردی؟ روژین:امشب؟؟ مانی:عاره امشب تو مهمونی چی خوردی؟ روژین:مانی من الان واقعا یادم نیست از یجا به بعد مهمونیو اصن‌یادم‌نی-وای! آنیل ! ب‌بهش‌زنگ‌نزدم مانی:آروم باش باهات تماس گرفت گف تهران نیستم منم گفتم نگران نشه گفتم خوابیدی روژین:وای. . مانی:چیه؟ روژین:سرم سرم داره گیج میره مانی:آروم باش عزیزم طبیعیه بخاطر سِرُمیه ک برات تزریق کردن . . خب بیا رسیدیم . . روژین:خواستم پیاده بشم .. مانی:کجاا روژین:وسایلمو بیارم .‌. مانی:با این وضعیت ؟بگو چ چیزایی نیاز داری و کجان تا برم بیارم واست روژین:نه نه نمیشه خودمم باید باشم مانی:خیلی خب وایسا یلحظه.. (از ماشین پیاده شد ) دره سمت شاگردو باز کرد ، دستتو بده بمن .. روژین:از ماشین پیاده شدیم و با آسانسور رفتسم بالا مانی:کیلید داری؟ روژین:تو کیفمه آخخ نمیتونم دستمو تکون بدم (بخاطر سِرم،) مانی:صبکن درش بیارم واست . . کیلیدو در آوردمو درو باز کردم رفتیم داخل چراغارو روشن کردیم و رفتیم طبقه ی بالا ک اتاقش اونجا بود.. مانی:تو اینجا رو تخت بشین دورت بگردم بگو چی میخوای تا من واست بیارم بزارم تو چمدونت ‌ . . روژین:رفتم نشستم مانی:چمدونت کجاست؟ روژین:تو این کمدس هرچی نیاز داشتمو مانی واسم انداخت تو چمدون و راه افتادیم سمت خونه ی مانی . . چیزی نمونده بود ک رسیدیم . . رفتیم بالا . . مانی چمدونمو آورد و گزاشت تو اتاق خواب . . مانی:بزار من برم بیرون اینجا راحت لباساتو عوض کن ، و بگیر واسه خودت استراحت کن باشه؟ روژین:باشه فقط تو کجا میخوای بخوابی؟ مانی:رو مبلل روژین:نه نه نمیخوا- مانی:عع همین ک گفتم اینجا بخواب واسه خودتت روژین:خیلی خب مانی رفت بیرون از اتاق لباسامو عوض کردم و رو تخت یکمی نشستم تپش قلب شدیدی داشتم ‌. . روژین:مانی! مانی:جوندلم؟ روژین:یلحظه بیا . . مانی:چشم،...جانم؟ روژین:ببخشید بابت امشب . . مانی:دورت بگردم من این چ حرفیه من باید معذرت خواهی کنم . . من آوردمت توی این مهمونی روژین:عاام مانی:راسیی روژین:چیه؟ مانی:خیلی خوشگل شدی روژین:ععع💞😭. مانی:من برم دیگه روژین:برو قلبم:) مانی:شبت بخیر . . روژین:شب توعم بخیر مانی:چند ساعت گذشت ک من اصن نخوابیدم فقط نگران روژین بودم . . رفتم دره اتاقو باز کردم دیدم خوابیده . . فقط داشتم نگاش میکردم . . انقدر ک نگاش کردم فهمیدم بببله آقا مانیم عاشق شد رفت . . [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
خونه‌ی‌مانی . کپی؟برخورد‌جدی‌میشه💞 . 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
خونه‌ی‌روژین . کپی؟برخورد‌جدی‌میشه💞 . 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar