eitaa logo
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآن‌سِـتآره
122 دنبال‌کننده
55 عکس
2 ویدیو
0 فایل
رمـآن‌سِـتآره | 𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥 𝐬𝐭𝐚𝐫 با‌حضورِ‌یوتیوبر‌های‌ایران:مانیکسوید ، علیضتوری ، ممدافشار و .. Mi: @Anijaf "این‌رمان‌کاملا‌تخیلی‌میباشد‌لطفا‌شایعه‌درست‌نکنید" کد‌فندوم؟! 017 کد‌نویسندگی؟! 𝟭𝟯𝟱 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁹ | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . بدو رفتم سمتش . . مانی:روژیننن! بغلش‌کردمو‌برمش‌پایین . . و بردمش تو ماشین سریع سمت بیمارستان حرکت کردم . . بیست دقیقه ایی تو راه بودیم با بچه ها که بالاخره نزدیک ترین بیمارستان زدیم بغل و یه تخت آورن و روژینو گزاشتن روشو بردن داخل بیمارستان یکمی منتظر موندیم ک دکترش اومد بیرون . مانی:ببخشید حالش خوبه ؟ +ایشالا بهترم میشه فعلا چیزی مشخص نیست مانی:وای وای من اگه چیزیش بشه خودمو اصلا نمیبخشم علی:داش مگه تو چیکا کردی؟ مانی:من آوردمش تو این مهمونی کوفتی بچها شما ندیدن چیزی بخوره؟ کسی بهش چیزی تعارف کنه و بخوره؟ آنا:خب مثلا چی؟ مانی:من چمیدونم نقلی ابنباتی هر گ.هی! آنا:چرا چرا یکی از گارسونا اومد شکلات تعارف کرد بهش دقیقا بعد از اینکه اون شکلاتارو خورد اینجوری شد . . مانی:یعنی میگی تو اون شکلاتا چیزی بوده؟ ممد:هنوز چیزی مشخص نیست یه ساعتی گذشت ک دکتر باز از اتاق اومد بیرون ‌. . مانی:چیشده آقای دکتر؟ +خداروشکر یه چند دقیقه دیگه بهوش میاد مانی:چرا اینجوری شدن؟ +بر اثر مصرف کوک.ایین . مانی:چی ایشون ک اصن مصرف نداره +مشخصه اولین بارش بوده ک حالش انقدر بد شده . مانی:یعنی چی الان باید چیکار کنم ؟ +بگردین ببینید کی اینکارو باهاتون کرده . مانی:یعنی چی ؟ +هرکی بوده به قصد کشت این مو.اد رو دادن این خانوم مصرف کنن . مانی:یعنی یعنی قصد کشتنشو داشتن؟ +بله از آزمایشی ک اومده این خانوم واقعا شانس آوردن. بنظر من پیگیری کنید . مانی:خیلی ممنونم ، میتونم برم‌ ببینمش؟ +بله تشریف بیارید . مانی:بچها شما دیگه برین خونه ببخشید امشبتونم بهم زدم ممد:نبابا این چه حرفیه علی:نگو عین حرفو فعلا هستیم ببینیم حالش چطوره مانی:باشه من برم برمیگردم وارد اتاق شدم* رفتم کنار تختش نشیتمو موهاشو نوازش میکردم . . مانی:روژینم؟میدونی اگه بلایی سرت میومو من باید چ خاکی تو سرم‌میکردم؟ بهت قول میوم کسی ک خواسته اینکارو باهامون کنرو پیدا کنم . . بلایی سرش بیارم ک ب گ.وه خوردن بیوفته . [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹⁰ | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . یکم که گذشت روژین بهوش اومد داروهاشو رفتم از داروخونه گرفتم و رفتم پیشه دکترش مانی:میتونه بره خونه؟ +بله بله مشکلی نیست مانی:وقتی بهوش اومد بردمش تو ماشین و راه افتادیم روژین:کجا کجا میری‌؟ مانی:خونه ی من روژین:نه نه باید برم خونه ی خودم مانی:عمرا اگه بزارم تنها باشی بری خونه میایی خونه ی من حرف نباشه روژین:آخه لباسام وسیله داره کلی وسایل دانشگام نمیتونم بیام مانی:الان میریم همشو میاریم . . فقط جدا از اینا یه سوال دارم ازت روژین:بله مانی:امشب چی خوردی؟ روژین:امشب؟؟ مانی:عاره امشب تو مهمونی چی خوردی؟ روژین:مانی من الان واقعا یادم نیست از یجا به بعد مهمونیو اصن‌یادم‌نی-وای! آنیل ! ب‌بهش‌زنگ‌نزدم مانی:آروم باش باهات تماس گرفت گف تهران نیستم منم گفتم نگران نشه گفتم خوابیدی روژین:وای. . مانی:چیه؟ روژین:سرم سرم داره گیج میره مانی:آروم باش عزیزم طبیعیه بخاطر سِرُمیه ک برات تزریق کردن . . خب بیا رسیدیم . . روژین:خواستم پیاده بشم .. مانی:کجاا روژین:وسایلمو بیارم .‌. مانی:با این وضعیت ؟بگو چ چیزایی نیاز داری و کجان تا برم بیارم واست روژین:نه نه نمیشه خودمم باید باشم مانی:خیلی خب وایسا یلحظه.. (از ماشین پیاده شد ) دره سمت شاگردو باز کرد ، دستتو بده بمن .. روژین:از ماشین پیاده شدیم و با آسانسور رفتسم بالا مانی:کیلید داری؟ روژین:تو کیفمه آخخ نمیتونم دستمو تکون بدم (بخاطر سِرم،) مانی:صبکن درش بیارم واست . . کیلیدو در آوردمو درو باز کردم رفتیم داخل چراغارو روشن کردیم و رفتیم طبقه ی بالا ک اتاقش اونجا بود.. مانی:تو اینجا رو تخت بشین دورت بگردم بگو چی میخوای تا من واست بیارم بزارم تو چمدونت ‌ . . روژین:رفتم نشستم مانی:چمدونت کجاست؟ روژین:تو این کمدس هرچی نیاز داشتمو مانی واسم انداخت تو چمدون و راه افتادیم سمت خونه ی مانی . . چیزی نمونده بود ک رسیدیم . . رفتیم بالا . . مانی چمدونمو آورد و گزاشت تو اتاق خواب . . مانی:بزار من برم بیرون اینجا راحت لباساتو عوض کن ، و بگیر واسه خودت استراحت کن باشه؟ روژین:باشه فقط تو کجا میخوای بخوابی؟ مانی:رو مبلل روژین:نه نه نمیخوا- مانی:عع همین ک گفتم اینجا بخواب واسه خودتت روژین:خیلی خب مانی رفت بیرون از اتاق لباسامو عوض کردم و رو تخت یکمی نشستم تپش قلب شدیدی داشتم ‌. . روژین:مانی! مانی:جوندلم؟ روژین:یلحظه بیا . . مانی:چشم،...جانم؟ روژین:ببخشید بابت امشب . . مانی:دورت بگردم من این چ حرفیه من باید معذرت خواهی کنم . . من آوردمت توی این مهمونی روژین:عاام مانی:راسیی روژین:چیه؟ مانی:خیلی خوشگل شدی روژین:ععع💞😭. مانی:من برم دیگه روژین:برو قلبم:) مانی:شبت بخیر . . روژین:شب توعم بخیر مانی:چند ساعت گذشت ک من اصن نخوابیدم فقط نگران روژین بودم . . رفتم دره اتاقو باز کردم دیدم خوابیده . . فقط داشتم نگاش میکردم . . انقدر ک نگاش کردم فهمیدم بببله آقا مانیم عاشق شد رفت . . [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
خونه‌ی‌مانی . کپی؟برخورد‌جدی‌میشه💞 . 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
خونه‌ی‌روژین . کپی؟برخورد‌جدی‌میشه💞 . 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
50 تات مبارک همسایه ❤️