eitaa logo
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآن‌سِـتآره
124 دنبال‌کننده
55 عکس
2 ویدیو
0 فایل
رمـآن‌سِـتآره | 𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥 𝐬𝐭𝐚𝐫 با‌حضورِ‌یوتیوبر‌های‌ایران:مانیکسوید ، علیضتوری ، ممدافشار و .. Mi: @Anijaf "این‌رمان‌کاملا‌تخیلی‌میباشد‌لطفا‌شایعه‌درست‌نکنید" کد‌فندوم؟! 017 کد‌نویسندگی؟! 𝟭𝟯𝟱 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕   ³⁰   |   𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . مانی:الان قهری؟! روژین:نه گفتم که گرسنم نیست مانی:پس منم گرسنم نیست روژین:... مانی:دخترم؟!بچه؟!چت شده دور سرت بگردم؟! روژین:هیچی مانی:از من ناراحتی؟! روژین:مانی اون‌ کیبود بهت زنگ زد؟! مانی:بنی بود روژین:دروغ نگو صدای دختر میومد مانی:روژین خدایی من دروغم چیه؟! روژین:هیچی فقط بگو کیبود ؟! مانی:بنیامین بود روژیننن روژین:بنیامین دختره؟! مانی:بقران راس میگم روژین:عجب مانی:چیکار کنم از دلت در بیاد؟! روژین:هیچی مانی:قربونت برم؟! روژین:نه مانی:صورتمو یکمی نزدیکش کردم ببین بچه،من هیییچکسو بعد تو دوست ندارم و نخواهم داشت ، خودت خوب میدونی چقدر دوست دارم روژین:درسته مانی:عیباباااا الانم پیاده شو تا بریم بچها الان میگن دارن چیکار میکنن روژین:بخدا گرسنم نیست من مانی:پس منم‌گرسنم نیست روژین:عههه برو غذاتو بخور دیگه مانی:نه نه تا تو نیای من هییچی نمیخورم روژین:خیلی خب بریم مانی:حالا شد یچیزی ''رفتیم تو کافه" آرتا:باع عروس خانوم آشتی کردن؟! مانی:ببند دهنتو باو آرتا:باشه اصن مانی:روژین چی میخوری؟! روژین:گفتم که گرسنم نیست مانی:باشه بچها شما سفارشتونو بدین بنیامین:تو چی میخوری مانی:اشتها ندارم بنیامین:عیبابااااسشننلوتی روژین:خیلی خب بابا تو چی میخوری منم همونو میخورم (غذاشونو خوردن و داشتن میرفتن سمت مسیر برای ضبط ویدیو) مانی:روژین؟! روژین:جانم؟ مانی:هنوز ازم ناراحتی؟ روژین:نه ووووااای اینجا چقدر قشنگهه بزنین بغل عکس بگیریممم مانی:خداوکیلی؟!افشار سریع بزن کنار برین تا دلتون میخواد عکس بگیرین روژین:😂 [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
بهبهبهههه💆🏻‍♀✨
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآن‌سِـتآره
بهبهبهههه💆🏻‍♀✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فردا پارت خدمتتون میدم بابت تاخیرم معذرت میخوام:)
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕   ³¹   |   𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . دیگه داشتیم نزدیک مسیر واسه ی فیلمبرداری میشدیم.. "رسیدیم" افشار:مانی اینجاس دیگع‌‌؟! مانی:عاره افشار:خیلی خب پیاده شین "پیاده شدن" روژین:خب باید چیکا کنیم؟! مانی:ببینید اصلِ ویدیو اینه که توی این جنگل صد دلار قایم میکنیم ، و یه نشونه واسه هر کدوممون میزارن طبق اون نشونه هاکه پیش بریم به یه کیلید میرسیم ، که کیلید دره جعبه ایی ک صد دلار توشرو باز میکنه جعبه کجاس؟!توی صندوق عقب یکدوم از ماشینا . بنیامین:حله مانی:حله پس!؟ آرمان:عاره اوکی فقط یکم زیاد نیستیم؟ آرتا:من نیستم حسش نی بنیامین:منم زیاد حوصلشو ندارم خودتون برین مانی:اوکی پس ، هرکدومتون دوربینتونو بگیرین علی:دخترا دوربین ندارن مانی:شما دخترا با دوربین راحت ترین یا گوشی؟! روژین:من با گوشی خودم میگیرم نیکی:منم همینطور آنا:گوشیه من شارژ ندارههه افشار:دوربین منو بگیر تو من با گوشی میگیرم آنا:عاا اوکی "ویدیو رو شروع کردن" روژین:وقتی ویدیو رو گرفتم و stap کردم ،و یه دور نگاش کردم دیدم مانی فقط داره منو نگاه میکنه تو ویدیو رفتم پیشه آرتا ، "آرتا ادیتوره" روژین:آرتا آرتا:جانم؟ روژین:میگم این تو ویدیو افتاده مانی خداش درومد انقد تو ویدیو نگای من میکرد میشه کاریش کرد مانی مشخص نباشه؟ آرتا:فک نکنم چون ویدیوعه کاریش نمیشه کرد روژین:هی خداا یبار دیگه بگیرم ینیی؟ آرتا:خو حالا بزا معلوم باشه چیزی نمیشه کهه روژین:نمیدونمم آرتا:خیلی خب برو ادامشو بگیر یکاریش میکنم روژین:اوک "گذشت تا ساعت حدود دوازده ی شب" مانی:بچها تموم کارتون؟! افشار:من که کل ویدیو رو گرفتم علی:واسه منم تموم مانی:خیلی خب سوار شین بریم دیگه "بچها میخواستن یکاری کنن مانیو روژین باهم تنها بشن تا آشتی کنن" بنیامین:نیکی و آرمان بیاین تو ماشین ما اینجا جمعیت کمه نیکی:اوکی آرمان:من نمیتونم بیام نیکی تو برو من باس رانندگی کنم اینوروو نیکی:باشهه "بنیامین و آرتا و افشارو آنا و نیکی تو ماشین بنیامین بودن ، مانی و روژین و آرمانم توی ماشین مانی" آرمان:مانی برو پشت بشین وصیله هارو میزارم اینجا مانی:اوکی تقریبا یه ساعتی تو راه بودیم ، گذشت تا دیدم روژین سرشو گزاشته رو شیشه و خوابیده روژین:آرمان زد رو دست انداز ک سرم خورد تو شیشه و بیدار شدم آرمان:وای ببخشیی مانی:بیا رو پام دراز بکش بخواب روژین:نه نه مانی:همینکع گفتم کمرشو گرفتم و سرشو گزاشت رو پام و خواب ش برد ، مانی:دمتون گرم حاجی جواب داد😂 [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
دونفر‌فن‌سه‌تفنگدار‌نبود‌یعنی🌚؟!