𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞.
𝑷𝒂𝒓𝒕 ³⁰ | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 .
مانی:الان قهری؟!
روژین:نه گفتم که گرسنم نیست
مانی:پس منم گرسنم نیست
روژین:...
مانی:دخترم؟!بچه؟!چت شده دور سرت بگردم؟!
روژین:هیچی
مانی:از من ناراحتی؟!
روژین:مانی اون کیبود بهت زنگ زد؟!
مانی:بنی بود
روژین:دروغ نگو صدای دختر میومد
مانی:روژین خدایی من دروغم چیه؟!
روژین:هیچی فقط بگو کیبود ؟!
مانی:بنیامین بود روژیننن
روژین:بنیامین دختره؟!
مانی:بقران راس میگم
روژین:عجب
مانی:چیکار کنم از دلت در بیاد؟!
روژین:هیچی
مانی:قربونت برم؟!
روژین:نه
مانی:صورتمو یکمی نزدیکش کردم ببین بچه،من هیییچکسو بعد تو دوست ندارم و نخواهم داشت ، خودت خوب میدونی چقدر دوست دارم
روژین:درسته
مانی:عیباباااا الانم پیاده شو تا بریم بچها الان میگن دارن چیکار میکنن
روژین:بخدا گرسنم نیست من
مانی:پس منمگرسنم نیست
روژین:عههه برو غذاتو بخور دیگه
مانی:نه نه تا تو نیای من هییچی نمیخورم
روژین:خیلی خب بریم
مانی:حالا شد یچیزی
''رفتیم تو کافه"
آرتا:باع عروس خانوم آشتی کردن؟!
مانی:ببند دهنتو باو
آرتا:باشه اصن
مانی:روژین چی میخوری؟!
روژین:گفتم که گرسنم نیست
مانی:باشه بچها شما سفارشتونو بدین
بنیامین:تو چی میخوری
مانی:اشتها ندارم
بنیامین:عیبابااااسشننلوتی
روژین:خیلی خب بابا تو چی میخوری منم همونو میخورم
(غذاشونو خوردن و داشتن میرفتن سمت مسیر برای ضبط ویدیو)
مانی:روژین؟!
روژین:جانم؟
مانی:هنوز ازم ناراحتی؟
روژین:نه ووووااای اینجا چقدر قشنگهه بزنین بغل عکس بگیریممم
مانی:خداوکیلی؟!افشار سریع بزن کنار برین تا دلتون میخواد عکس بگیرین
روژین:😂
[ادامـه؟پــارتبـعدی☆]
𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآنسِـتآره
بهبهبهههه💆🏻♀✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞.
𝑷𝒂𝒓𝒕 ³¹ | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 .
دیگه داشتیم نزدیک مسیر واسه ی فیلمبرداری میشدیم..
"رسیدیم"
افشار:مانی اینجاس دیگع؟!
مانی:عاره
افشار:خیلی خب پیاده شین
"پیاده شدن"
روژین:خب باید چیکا کنیم؟!
مانی:ببینید اصلِ ویدیو اینه که توی این جنگل صد دلار قایم میکنیم ، و یه نشونه واسه هر کدوممون میزارن طبق اون نشونه هاکه پیش بریم به یه کیلید میرسیم ، که کیلید دره جعبه ایی ک صد دلار توشرو باز میکنه جعبه کجاس؟!توی صندوق عقب یکدوم از ماشینا .
بنیامین:حله
مانی:حله پس!؟
آرمان:عاره اوکی فقط یکم زیاد نیستیم؟
آرتا:من نیستم حسش نی
بنیامین:منم زیاد حوصلشو ندارم خودتون برین
مانی:اوکی پس ،
هرکدومتون دوربینتونو بگیرین
علی:دخترا دوربین ندارن
مانی:شما دخترا با دوربین راحت ترین یا گوشی؟!
روژین:من با گوشی خودم میگیرم
نیکی:منم همینطور
آنا:گوشیه من شارژ ندارههه
افشار:دوربین منو بگیر تو من با گوشی میگیرم
آنا:عاا اوکی
"ویدیو رو شروع کردن"
روژین:وقتی ویدیو رو گرفتم و stap کردم ،و یه دور نگاش کردم دیدم مانی فقط داره منو نگاه میکنه تو ویدیو رفتم پیشه آرتا ،
"آرتا ادیتوره"
روژین:آرتا
آرتا:جانم؟
روژین:میگم این تو ویدیو افتاده مانی خداش درومد انقد تو ویدیو نگای من میکرد
میشه کاریش کرد مانی مشخص نباشه؟
آرتا:فک نکنم چون ویدیوعه کاریش نمیشه کرد
روژین:هی خداا یبار دیگه بگیرم ینیی؟
آرتا:خو حالا بزا معلوم باشه چیزی نمیشه کهه
روژین:نمیدونمم
آرتا:خیلی خب برو ادامشو بگیر یکاریش میکنم
روژین:اوک
"گذشت تا ساعت حدود دوازده ی شب"
مانی:بچها تموم کارتون؟!
افشار:من که کل ویدیو رو گرفتم
علی:واسه منم تموم
مانی:خیلی خب سوار شین بریم دیگه
"بچها میخواستن یکاری کنن مانیو روژین باهم تنها بشن تا آشتی کنن"
بنیامین:نیکی و آرمان بیاین تو ماشین ما اینجا جمعیت کمه
نیکی:اوکی
آرمان:من نمیتونم بیام نیکی تو برو من باس رانندگی کنم اینوروو
نیکی:باشهه
"بنیامین و آرتا و افشارو آنا و نیکی تو ماشین بنیامین بودن ، مانی و روژین و آرمانم توی ماشین مانی"
آرمان:مانی برو پشت بشین وصیله هارو میزارم اینجا
مانی:اوکی
تقریبا یه ساعتی تو راه بودیم ،
گذشت تا دیدم روژین سرشو گزاشته رو شیشه و خوابیده
روژین:آرمان زد رو دست انداز ک سرم خورد تو شیشه و بیدار شدم
آرمان:وای ببخشیی
مانی:بیا رو پام دراز بکش بخواب
روژین:نه نه
مانی:همینکع گفتم
کمرشو گرفتم و سرشو گزاشت رو پام و خواب ش برد ،
مانی:دمتون گرم حاجی جواب داد😂
[ادامـه؟پــارتبـعدی☆]
𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآنسِـتآره
Mani|مانی سن؟ 22 شغل؟یوتیوبر ''شخصیتاصلی" Link:@Novelstar
شخصیتهآرویباردیگه،نگاهبندازین