𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥 𝐬𝐭𝐚𝐫 🤍!
ᴘᴀʀᴛ ³⁷ | 𝘋𝘰𝘯𝘵 𝘤𝘰𝘱𝘺 ..
"رسیدیم"
کلی بهمون خوش گذشت با عموم گیم بازی کردیم
حتی واسم تولدم گرفتن ..
واسم کیک آورده بودن کلی کادو گرفتم ولی در تعجب بودم که مانی یادش نبست که فردا تولدمه؟!
دوصفر دوصفر شد..کلی نوتیف واسم اومد
مانیم بهم رنگ زد
مانی:الو قلبم!؟
روژین:سلامم
مانی:تولدت مبارک قربونت برم
روژین:فداتبشم منن
مانی:خدانکنه ایشالا واسم بمونی همیشه ..
روژین:میمونم..
مانی:دیگه چخبر؟!
روژین:هیچی والا هنوز خونه نرفتیم..
مانی:خب برو دورت بگردم مزاحم نشم
روژین:نبابا ،
مانی:اوکی قشنگم،کاری نداری؟!
روژین:نه خدافزز
مانی:خدافزز
"قط کردن"
امشب خیلی بهم خوش گذشت انتظار نداشتم اصلا..
دیگه داشتیم برمیگشتیم خونه ..
Mani:
هنوز درگیر کارای تولد بودیم..
که فردا دیگه بریم واسه خرید کادو ها
نیکی:میگم امروز ما وقت نشد بریم کادو بخریم
مانی:اشکالی نداره فردا کلا میریم خرید کنیم واسش ..
آنیل:اوکیه
مانی:آنیل راستی تو شماره ی خواهر روژینو داری؟!
آنیل:عاره
مانی:خب اوکی بش پیام بده لوکیشنو واسش بفرست اونم بیاد
آنیل:اوکیه
Rozhin:
منم برگشتم خونه ی خودم چون فردا باید میرفتم دانشگاه
وقتس رسیدم خونه لباسامو عوض کردمو و رفتم رو تخت دراز کشیدم
و جواب پیام بچهارو دادم حتی کساییم که تازه فالوم کرده بودنم تبریک گفتن..
جواب همرو دادم..
که یهودیدم مانیم پیام داده..
"روژین ، تو مثل یک پازل گم شده هستی که من بالاخره پیدا کردم. تو کمک کردی تا همه جنبه های زندگی من سر جای خودش قرار بگیره..
در این روز کسی بدنیا اومد و خوشبختانه او عاشق من شد و باعث شد احساس کنم خوش شانس ترین مرد جهان هستم. تولدت مبارک پرنسس من ، بماند به یادگار تا بدانی دوستت دارم 🤍 .."
کلی ذوقم زد اشک تو چشام جمع شد و جوابشو دادم دیگه داشت خوابم میومد..
خوابیدم تا فردا..
ادامـه ؟! پــارتبـعدی ..
𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآنسِـتآره
𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥 𝐬𝐭𝐚𝐫 🤍! ᴘᴀʀᴛ ³⁷ | 𝘋𝘰𝘯𝘵 𝘤𝘰𝘱𝘺 .. "رسیدیم" کلی بهمون خوش گذشت با عموم گیم بازی کردیم حتی و
بفرماییدپارتجدیدخدمتِنگاهتون 🤍.!
چرا رمان هایی مینویسید که واسه بقیه بد بشه اونا افراد مشهوری هستند لاقل جوری براشون رمان بنویسید که واسه ابروشون بد نشه .
-
آنیا:قبلام گفتم مشکل داری میتونی بری بیرون از چنل درضمن هیچکدوم از یوتیوبرا نگفتن آقا رمان ننویسین درمورد من شمایی که دنبال شَریو دیگه من نمیدونم
آیلار: بر اساس تخیله داش
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآنسِـتآره
چرا رمان هایی مینویسید که واسه بقیه بد بشه اونا افراد مشهوری هستند لاقل جوری براشون رمان بنویسید که
این پیامم میزارم تا کسی که پیام داده ببینتش ، و لطف کنه تشریف بیاره پیوی 🤍.
@Anojaf
𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥 𝐬𝐭𝐚𝐫 🤍!
ᴘᴀʀᴛ ³⁸ | 𝘋𝘰𝘯𝘵 𝘤𝘰𝘱𝘺 ..
"فردا شد"
بلند شدم ناهار خوردمو رفتم دانشگاه وقتی دانشگام تموم شد ساعت حدودا پنچ و نیم بود تعجب کردم آنیل نیومده ..
رفتم نشستم تو ماشین و حرکت کردم سمت خونه ..
که یهو یه نفر خودشو پرت کرد رو ماشینم..
از ماشین پیاده شدم..
روژین:وای جناب من من خیلی معذرت میخوام ..آخه این چ کاری-
+چیمیگین شما زدین بمن ناسلامتی
روژین:من معذرت میخوام بیاین من برسونمتون بیمارستان ..
"سوار شد"
روژین:وای از پاتون داره خون میاد
+بله به لطف شما ..
روژین:دیدم گوشیه طرف زنگ خورد و گزاشتش رو اسپیکر..
+الو؟!
-کدوم گوری هستی؟!
+رییس من داشتم میومدم ک ماشین زد بم الان دارم میرم بیمارستان
-هر بلایی ک رت اونده به من هیچ ربطی نداره اون ساکو بای بمن همین الان تحویل بدی!
+آخه..
روژین:بده من باش حرف بزنم..
روژین:الو سلام
-تو دیگه کی هستی؟!
روژین:من با این آقا تصادف کردم وضعیتشون خیلی بده باید ببرمش بیمارستان
-قلط کرده بابا هرکوفتیش ک هست اون ساکشو باید بهم تحویل بده
روژین:الو الو آقا؟!
"قط کرد"
روژین:شما آخه همچین صابکاری واسه چتونه ؟!
+برو سمت آدرسی ک بت میگم
روژین:یعنی چی شما با این وضیعت ؟؟
+برو وگرنه وضیعتمو از این بد تر میکنه
روژین:خیلی خب..
مسیری ک داده بود یکم در هم ورهم بود..
داشتم میترسیدم..
دیدم رفتش توی یه ویلا
+همینجاست
روژین:عا..مطمعنید؟"
+بله این ساکه رو میری بدی به طرف ؟!
روژین:من من حتی آخه نمسدونم توی این ساک چیه
+چیز خاصی نیست ببرین وگرنه بخدا پارم میکنه
روژین:یعنی چی خب..
+لطفا..
روژین:خیلی خب بدین ساکو...
ساکو گرفتم و وارد ویلا شدم..
رفتم ساکو تحویل بدم دیدم یه نفر نشسته اونور ..
ادامـه ؟! پــارتبـعدی ..
𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآنسِـتآره
𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥 𝐬𝐭𝐚𝐫 🤍! ᴘᴀʀᴛ ³⁸ | 𝘋𝘰𝘯𝘵 𝘤𝘰𝘱𝘺 .. "فردا شد" بلند شدم ناهار خوردمو رفتم دانشگاه وقتی دانشگام
بفرماییدپارتجدیدخدمتِنگاهتون 🤍.!
واقعا میخوای بری؟
من تازه وارد خانوادتون شدم ولی دلم نمیتواد بری تروخدا بیشتر فعالیت کن و حدقل منو خوشحال کن🥺😭
-
نه کی گفته میخوام برم🗿 ؟!